<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>آخرين پيامبر خدا</title>
<link>http://prophet.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " آخرين پيامبر خدا "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Sat, 25 Feb 2012 11:02:37 GMT</lastBuildDate>
<author>منصور ش</author>
<item>
<title>آداب سلوک پيامبر اکرم با خانواده</title>
<link>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8+%d8%b3%d9%84%d9%88%da%a9+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%85+%d8%a8%d8%a7+%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;رهبران اسلام در همه زمينه‌هاى زندگى، راهنمايى‌هاى لازم را بيان كردند تا هر عضو جامعه اسلامى از هر جهت فردى و اجتماعى كامل باشد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;مشاهده سيره عملى &quot;اسوه‌هاى حسنه&quot; از سخنان آنان نقش بيشترى در زندگى نسل جوان دارد، سيره هر شخصيت بيشتر از سخنش گوياى هويت واقعى اوست. اگر سخن از زبان شخص بيرون مىآيد، سيره از مركز دل آن شخصيت برمى خيزد. و سيره عملى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خاندان پاكش در تمامى زمينه‌ها بهترين تابلو و الگو براى تاسيس مدينه فاضله و جامعه نمونه اسلامى است. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;يافتن و داشتن اسوه و چهار چوب‌هاى فكرى، كردارى و گفتارى در روابط خانوادگى براى هر انسانى توفيقى در جهت تكامل هر چه بهتر اوست. از سويى محك اخلاق انسان در خانواده است زيرا اشخاص در بيرون قدرت بر انجام رفتار ضداخلاقى ندارند يا به دليل پاره‌اى ملاحظات، بد اخلاقى نمىكنند. آن كس كه در منزل كه زن و فرزندانش تحت نظر اويند خوش رفتارى كرد، خوش اخلاق است. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=0&gt;&lt;br&gt;&lt;TBODY&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;نمايى كلى از اخلاق خانوادگى پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را ـ كه سرمشق اعلا و بالاترين اسوه و نمونه برجسته اخلاق الهى است و براى تكميل اخلاق مبعوث شد ـ به تصوير مىكشيم تا با الهام گيرى از سيره والاى ايشان زندگى خداپسندانه‌اى داشته باشيم و به گونه‌اى كه آن بزرگوار با اعضاى خانواده رفتار مىكرد معاشرت كنيم، به گونه‌اى سخن بگوييم كه آن حضرت سخن مىگفت، آن جايى غضب كنيم كه آن عزيز خشمگين مىشد، و جايى عفو كنيم كه آن جناب مىبخشيد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;در اين مقاله نمايى كلى از اخلاق خانوادگى پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را ـ كه سرمشق اعلا و بالاترين اسوه (1) و نمونه برجسته اخلاق الهى است و براى تكميل اخلاق مبعوث شد ـ (2) به تصوير مى كشيم تا با الهام گيرى از سيره والاى ايشان زندگى خداپسندانه‌اى داشته باشيم و به گونه‌اى كه آن بزرگوار با اعضاى خانواده رفتار مىكرد معاشرت كنيم، به گونه‌اى سخن بگوييم كه آن حضرت سخن مىگفت، آن جايى غضب كنيم كه آن عزيز خشمگين مىشد، و جايى عفو كنيم كه آن جناب مىبخشيد.(3) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اخلاق خانوادگى پيامبر صلي الله عليه و آله &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;عايشه، عيال رسول خدا صلي الله عليه و آله كه به خصوصيات اخلاقى او آگاه بود، جزئيات اخلاقى و رفتارى پيامبر را در يك جمله خلاصه كرد؛ كه در روايت آمده است: &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;قال سعد بن هشام: دخلت على عايشه، فسالتها عن اخلاق رسول الله صلى الله عليه و آله. فقالت: إما تقرء القرآن؟ قلت: بلى، قالت: خلق رسول الله صلي الله عليه و آله القرآن. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;مرحوم فيض كاشانى در كتاب &quot;محجة البيضاء&quot; از &quot;سعدبن هشام&quot; روايت كرده كه گفت: به ديدار &quot;عايشه&quot; رفتم و از اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدم. او گفت: آيا قرآن نمىخوانى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله قرآنى است.(4) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;قالت عايشه: ما كان احد احسن خلقا منه 9 ما دعاه احد من اصحابه ولا اهل بيته الا قال: لبيك؛ عايشه گفته است: احدى از پيامبر صلي الله عليه و آله خوش خلق تر نبود، هيچ كس از اصحاب و اهل بيت او را صدا نمىزد مگر اين كه در جواب مىفرمود: لبيك.(5) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=0&gt;&lt;br&gt;&lt;TBODY&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مرحوم فيض كاشانى در كتاب &quot;محجة البيضاء&quot; از &quot;سعدبن هشام&quot; روايت كرده كه گفت: به ديدار &quot;عايشه&quot; رفتم و از اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدم. او گفت: آيا قرآن نمىخوانى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله قرآنى است. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;رشيد الدين ميبدى در تفسير آيه &quot;انك لعلى خلق عظيم&quot;(6) مىگويد: &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&quot;رسول خدا صلي الله عليه و آله امر و نهى قرآن را چنان پيش رفت و به خوش طبعى رفتار نمود كه گويى خُلق وى و طبع وى خود آن بود.&quot; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;بلغ العلى بكماله&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;كشف الدجى بجماله &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;حسنت جميع خصاله&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;صلوا عليه و آله &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;او رهنمودهاى قرآن را به دل مىگرفت و در زندگىاش از شيوه‌اى كه قرآن پيشنهاد مىكرد ـ بى هيچ انحرافى و بى آن كه هيچ ناراحتى در آن روا دارد ـ پيروى مىكرد و لذا تجسم قرآن به حساب مىآمد. و اين ادعا از نظر كلام الله مجيد مورد تاييد است. (7) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;كار در منزل &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&quot;خيركم، خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى(8)؛ بهترين شما شخصى است كه با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامى شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم.&quot; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;در اخلاق پيامبر اکرم همين بس كه با آن جلالت و موقعيتى كه به سلاطين نامه دعوت مىنوشت در خانه، تا حد امكان كارش را شخصا انجام مى داد. (9) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;اهل سيره نوشته‌اند: پيامبر خدا در خانه خويش خدمتكار اهل خود بود، گوشت را تكه تكه مىكرد و بر سفره غذاى حقيرانه مى نشست و انگشتان خويش را مى ليسيد، بز خود را مىدوشيد و لباس خود را وصله مىنمود و بر شتر خود عقال - ريسماني که به وسيله آن زانوي شتر را مي‌بندند - مىزد و به ناقه خود علف مىداد، با خدمتكار منزل آرد را آسياب مىكرد و خمير مى ساخت.(10) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;ابن شهر آشوب در كتاب مناقب، (ج 1، ص 146) روايت كرده كه: &quot;رسول خدا صلي الله عليه و آله كفش خود را وصله مى زد، پوشاك خويش را مىدوخت، در منزل را شخصا باز مىكرد، گوسفندان و شترها را مىدوشيد و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن به كمك او مى شتافت و آب وضوى شبش را خود تهيه مى كرد. و در همه كارها به اهل خانه كمك مى كرد. و لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه مى برد.&quot; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=0&gt;&lt;br&gt;&lt;TBODY&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;ابن شهر آشوب در كتاب مناقب، روايت كرده كه: &quot;رسول خدا صلي الله عليه و آله كفش خود را وصله مىزد، پوشاك خويش را مىدوخت، در منزل را شخصا باز مىكرد، گوسفندان و شترها را مىدوشيد و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن به كمك او مىشتافت و آب وضوى شبش را خود تهيه مىكرد. و در همه كارها به اهل خانه كمك مىكرد. و لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه مىبرد.&quot; &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;گاه اتفاق مى افتاد كه حضرت خانه خويش را نظافت مى كرد و جارو مى كشيد و خود مكرر مى فرمود: &quot;كمك به همسر و كارهاى منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب مى شود.&quot;(11) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;از عايشه نقل شده كه گفته است: محبوب‌ترين كارها نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله خياطى بود. (12) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با همه عظمت و موقعيت ممتازش در منزل كار مىكرد. و به نگهدارى و پرستارى از كودكان مى پرداخت.(13) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;عايشه همسر آن حضرت مىگويد: &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;وقتى خلوت مى شد، پيامبر لباس خود را مى دوخت و كفش خويش را وصله مى كرد.(14) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;على عليه السلام بيش از سى سال عمر خود را با رسول خدا صلي الله عليه و آله سپرى كرده و شناساترين فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلى و خارجى حضرتش اطلاع دقيق داشته، امام حسين عليه السلام مى فرمايد: &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;سالت ابى عن مدخل رسول الله صلى الله عليه و آله، فقال: كان دخوله فى نفسه ماذونا فى ذلك، فاذا آوى الى منزله جزا دخوله ثلاثه اجزا، جزء الله و جزء الاهله و جزء النفسه. ثم جزء جزئه بينه و بين الناس فيرد ذلك بالخاصة على العامة ولا يدخر عنهم عنه شيئا...(15) ؛ از پدرم در مورد امور رسول خدا صلي الله عليه و آله در داخل خانه سوال كردم، فرمودند: وقتى به خانه‌اش مىرفت، اوقاتش را سه قسمت مىكرد: يك قسمت براى خدا، و يك قسمت براى خانواده‌اش، و يك قسمت براى خودش، آن گاه قسمت خودش را نيز ميان خود و مردم تقسيم مى كرد و آن را براى بستگان و بزرگان صحابه (كه در منزلش به خدمت او مى رسيدند) قرار مىداد و ذره‌اى از امكانات خود را از آنان دريغ نمى نمود (بلكه آن چه امكان داشت در حقشان انجام مى داد.)(16) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;حضرت در مورد امورى كه به شخص او مربوط مىشد، خشمگين نمى شد. تنها براى خدا، آن گاه كه حرمت‌هاى الهى شكسته مى شد، غضب مى كرد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;يكى از همسران آن حضرت مى گويد: وقتى رسول خدا صلي الله عليه و آله غضب مى كرد به جز على عليه السلام كسى را ياراى سخن گفتن با حضرتش نبود.(17) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;DIV align=justify&gt;&lt;br&gt;&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=0&gt;&lt;br&gt;&lt;TBODY&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;حضرت در مورد امورى كه به شخص او مربوط مى شد، خشمگين نمى شد. تنها براى خدا، آن گاه كه حرمت‌هاى الهى شكسته مى شد، غضب مى كرد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;علاوه بر همسران، هم نشينان روزانه پيامبر صلي الله عليه و آله عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهى تاريخ و روايات فراوان، علاقه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله به آن‌ها قابل قياس با ديگر كسان و نزديكان حضرت نبود. به موجب روايتى كه عايشه نقل كرده است، هر گاه فاطمه عليهاالسلام بر پدر وارد مى شد رسول خدا صلي الله عليه و آله جلوى پاى دخترش بلند مى شد و او را مى بوسيد و در جاى خود مى نشانيد.(18) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;در عروسى فاطمه عليهاالسلام زنان مسرور بودند و اظهار شادمانى مى كردند و سرود مى خواندند و مى گفتند: &quot;ابوها سيد الناس&quot;. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: بگوييد &quot;و بعلها ذو الشده الباس&quot;. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;و اين مصراع چون در مدح حضرت اميرالمومنين عليه السلام بود، با آن كه رسول خدا خواسته بود بانوان بگويند اما عايشه، زنان را از اضافه كردن اين مصراع منع كرد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله متوجه موضوع شد و کلام سرزنش آميزي نسبت به عايشه به زبان آوردند. (19) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;روزى رسول اكرم صلي الله عليه و آله وارد اطاق عايشه شد مشاهده كرد كه تكه نانى روى زمين و زير دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود: &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&quot;يا حميرا! اكرمى جوار نعم الله عليك فانها لم تنفر من قوم فكادت تعود اليهم&quot;؛ اى حميرا! از نعمت‌هاى الهى صحيح استفاده کن و آنان را گرامى دار تا هرگز نعمت‌هاى خداوند از مردم دور نشوند.(20) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پى نوشت‌ها: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;1. لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا / سوره احزاب، آيه 22. و نيز نك: نهج البلاغه، خطبه 160/ ربيع الابرار، ص383. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;2. قال النبى صلي الله عليه و آله: &quot;انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ همانا مبعوث شدنم براى تكميل اخلاق است.&quot; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;3. مجمع البيان، ج 10، (تفسير سوره قلم.) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;4. مجموعه ورام، ج 1، ص 89 / سنن النبى، ص 58 / محجه البيضاء، ج 4، ص 120. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;5. كحل البصر، ص 94. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;6. قلم، آيه 4. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;7. آمن الرسول بما انزل اليه من ربه، (بقره، آيه 285). &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;8. وافى ، ج 3، ص 117/ وسائل، ج 14، ص 122/ الاحياء، ج2، ص 41. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;9. مجمع الزوائد، ج 4، ص 303. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;10. كحل البصر، ص 102. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;11. خدمتك زوجك صدقه. ر.ك: العبقريات الاسلاميه، ص 192 . &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;12. مكارم الاخلاق، ص 10. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;13. بحارالانوار، ج 16، ص 227. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;14. همان، ص 230 / مكارم الاخلاق، ص 15. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;15. سنن النبى، ص 14/ معانى الاخبار، ص 80 / بحارالانوار، ج 16، ص 150 و غيره. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;16. سيماى پيامبر اسلام، ترجمه &quot;مختصر الشمائل المحمديه&quot;، حاج شيخ عباس قمى، ص 53. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;17. منتخب كنزالعمال، ج 3، ص 82. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;18. صحيح ترمذى، ج 2، ص 319. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;19. رياحين الشريعه، ج 1، ص 98. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;20. فروغ كافى، ج 2، صص 158 و 165. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;منبع: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style3&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;مجله کوثر، شماره (49)، با تصرف&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 19:21:00 GMT</pubDate>
<comments>http://prophet.parsiblog.com/Comments/4</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=85893</wfw:commentRss>
 <dc:creator>منصور ش</dc:creator>
<guid>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8+%d8%b3%d9%84%d9%88%da%a9+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%85+%d8%a8%d8%a7+%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/</guid>
</item>

<item>
<title>ديدگاه راغب اصفهانى در اعجاز قرآن و نقد آن - (نويسنده: دكتر سيدر</title>
<link>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/3/%d8%af%d9%8a%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87+%d8%b1%d8%a7%d8%ba%d8%a8+%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%89+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d8%b9%d8%ac%d8%a7%d8%b2+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%d9%88+%d9%86%d9%82%d8%af+%d8%a2%d9%86+-+(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d8%b3%d9%8a%d8%af%d8%b1/</link>
<description>&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چكيده :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;موضوع اين مقاله در مورد بررسى و نقد قول راغب اصفهانى (ت.502ق.) در اعجاز قرآن است. نخست تاريخچه‏اى از اعجاز قرآن گزارش شده و سپس ديدگاه راغب اصفهانى در اعجاز قرآن بيان گرديده است. او اعجاز قرآن را نه در لفظ و نه در معنى، بلكه در نظم مخصوص آن مى‏داند و لذا الفاظ و معانى قرآن را امرى خارق العاده نمى‏داند. اعتقاد او در اين خصوص مورد نقد و بررسى واقع شده; ضمن آنكه او از طرفى «قول به صرفه‏» را نيز مردود ندانسته و به تبيين آن پرداخته است، در حالى كه قول به صرفه، قابل دفاع نيست و در اين مورد نيز، راى او مورد نقد واقع شده است. &lt;BR&gt;كليد واژه‏ها: 1- اعجاز 2- فصاحت‏3- صرفه 4- تحدى 5- نظم قرآن. &lt;BR&gt;1. مقدمه &lt;BR&gt;گر چه آغاز گفتگو و بحث در مورد وجوه اعجاز قرآن به طور دقيق مشخص نيست، اما خود اعجاز، از نخستين مباحث قرآنى در بين دانشمندان مسلمان بوده است. البته قرآن كريم، در مورد معجزه بودن خود از تعبير «اعجاز» استفاده ننموده و همواره از معجزات انبياء با تعبير «آيه‏» (1) و «بينه‏» (2) ياد نموده است. اصطلاح معجزه (3) در مورد قرآن ظاهرا در پايان قرن دوم ، رواج يافته است. (4) &lt;BR&gt;نخستين مرحله از مباحث اعجاز قرآن، در آثار مفسران و متكلمان يافت مى‏شود كه معتقدند قرآن نشانه و برهان رسالت پيامبر(ص) مى‏باشد. با بررسيهاى تاريخى مى‏توان بر آن شد كه در نيمه قرن دوم ، مبحث اعجاز قرآن مطرح گرديده است. (5) در قرن سوم مباحث مربوط به اعجاز قرآن به صورت گسترده‏تر و استوارتر، در بين دانشمندان مسلمان مورد گفتگو و كنجكاوى قرار گرفته كه سرانجام به تدوين كتابهايى در آن قرن منتهى شد. مانند: «نظم القرآن‏» از ابوعثمان جاحظ (ت.255ق.) از ادباى معتزله كه ظاهرا از نخستين تاليفهاى ارزشمند در مورد اعجاز قرآن مى‏باشد. &lt;BR&gt;در قرن چهارم، واسطى (ت.306ق.) و خطابى (ت.388ق.) و در قرن پنجم، رمانى (ت.403ق.) باقلانى (ت.403ق.)، شريف مرتضى (ت.436ق.)، شيخ طوسى (ت.460ق.) و جرجانى (ت.471ق.) آثار و تاليفهاى ارزشمندى (6) را در بحث اعجاز قرآن، از خود به جاى گذاشتند. (7) &lt;BR&gt;در قرون بعد تا به امروز نيز دانشمندان و مفسران عاليقدرى در مورد اعجاز قرآن، تاليفاتى را به صورت مستقل ارائه نموده و يا در مجموعه آثار خود، بخش مستقلى را بدان اختصاص داده‏اند. (8) كه از جمله مهمترين آنها، ديدگاه ابوالقاسم حسين بن محمد، معروف به راغب اصفهانى (ت.502ق.) در مورد اعجاز قرآن است. او حدود نهصد سال پيش مى‏زيسته و مهمترين اثر خود را در باره مفردات قرآن نگاشته است. (9) از جمله آثار او كتاب تفسيرى «جامع التفاسير» (10) است كه در فصل بيست و سوم مقدمه آن به بحث در مورد اعجاز قرآن پرداخته است. (11) &lt;BR&gt;2. ديدگاه راغب در اعجاز قرآن &lt;BR&gt;راغب، اعجاز قرآن را در دو وجه مى‏داند و در اين باره مى‏گويد: &lt;BR&gt;«اعجاز قرآن بر دو وجه است: وجه اول آن به فصاحت قرآن مربوط مى‏شود و وجه دوم مربوط به منصرف نمودن مردم از به مانندآورى آن مى‏باشد. (12) (يعنى قول به صرفه)» (13) &lt;BR&gt;در بيان وجه اول، راغب معتقد است كه اعجاز فصاحتى قرآن ، ربطى به عناصر لفظ و معنى ندارد و مى‏گويد: &lt;BR&gt;«فاما الاعجاز المتعلق بالفصاحه فليس يتعلق ذلك بعنصره الذى هو اللفظ و المعنى وذاك ان الفاظه، الفاظهم; (14) اعجاز فصاحتى، ربطى به عناصر قرآن كه لفظ و معنى است ندارد; زيرا الفاظ قرآن بر خاسته از همان الفاظ عربها بود.» &lt;BR&gt;از نظر راغب، الفاظ قرآن، الفاظ جديدى نبود، بلكه از همان كلمات و حروف زبان عربى ناشى شده بود و بر ادعاى خود، بر آيه: «انا انزلناه قرآناعربيا; (15) ما قرآن را به زبان عربى فرو فرستاديم‏»، استدلال مى‏نمايد و بيان مى‏دارد كه آيه شريفه، متضمن آن است كه زبان قرآن، عربى است; يعنى زبانى كه مردم عرب در گفتگوهايشان از الفاظ آن بهره مى‏برند. حروف و كلمات قرآن هم همان حروف و كلمات و واژه‏هاى متداول بين عربها بوده است. راغب مى‏گويد: &lt;BR&gt;«لا يتعلق ايضا بمعانيه فان كثيرا منها موجود فى الكتب المتقدمه; (16) اعجاز فصاحتى به معانى قرآن نيز مربوط نمى‏شود، زيرا بسيارى از معانى قرآن در كتابهاى قبلى موجود بوده است.» &lt;BR&gt;از نظر راغب، بسيارى از معانى قرآن برخاسته از كتب پيشين است و بر آيه شريفه قرآن استدلال مى‏كند كه خداوند فرموده: و انه لفى زبر الاولين;. (17) معانى قرآن در كتابهاى پيشين بوده است و ضمير در كلمه «انه‏» را به معانى قرآن برمى‏گرداند. &lt;BR&gt;او معتقد است كه اعجاز فصاحتى قرآن مربوط به نظم مخصوصى است كه قرآن را از ديگر كتابها، متمايز نموده است، همان طور كه در شعر، نظم خاصى است كه آن را متمايز از نثر نموده است و مى‏گويد: &lt;BR&gt;« فاذا بالنظم المخصوص صار القرآن قرآنا كما انه بالنظم المخصوص صار الشعر شعرا; (18) به جهت نظم مخصوص در قرآن، قرآن از غير آن، متمايز شده، همان طور كه شعر نيز به خاطر نظم مخصوصش، متمايز مى‏باشد.» &lt;BR&gt;از نظر راغب، قرآن داراى دو بخش است: &lt;BR&gt;1 - عناصر 2 - صورت. عناصر قرآن را لفظ و معناى آن تشكيل مى‏دهد و صورت آن، همان نظم ويژه آن است. او مى‏گويد: &lt;BR&gt;« فالنظم صورة القرآن و اللفظ و المعنى عنصره و باختلاف الصور يختلف حكم الشى واسمه لا بعنصره; (19) نظم، همان صورت قرآن است و لفظ و معنى از عناصر آن و تنها با تغيير صورت، حكم شى هم متفاوت مى‏شود، نه با تغيير عناصر آن‏» (20) &lt;BR&gt;او در توضيح نظم مخصوص قرآن، بيان مى‏دارد كه براى تاليف كلام پنج مرحله وجود دارد و آن چنين است: &lt;BR&gt;1 - واژه سازى كه از پيوند حروف به يكديگر پديد مى‏آيد. &lt;BR&gt;2 - تشكيل جمله كه از تركيب واژه‏ها حاصل مى‏شود. &lt;BR&gt;3 - انضمام جمله‏ها به يكديگر به شكلى كه كلام داراى آغاز و پايان خواهد بود. &lt;BR&gt;4 - برخوردارى كلام از قافيه و سجع. &lt;BR&gt;5 - برخوردارى كلام از وزن كه آن را شعر نيز مى‏نامند. (21) &lt;BR&gt;پس كلام يا نثر است‏يا نثر با نظم، و يا نظم با سجع و يا نظم با وزن. (22) كلام منظوم هم يا محاوره است كه آن را «خطابه‏» مى‏گويند و يا مكاتبه كه آن را «رساله‏» دانند و تمام انواع كلام داراى نظم مخصوص است كه آن را از ديگرى متمايز ساخته است. راغب معتقد است كه گر چه قرآن حاوى تمام محاسن كلام از خطابه و رساله و شعر هم هست، لكن نظم قرآن، نظمى بديع و فراتر از نظم آنهاست. از اين رو نمى‏توان قرآن را كتاب محاوره يا رساله و يا شعر و ... ناميد. (23) &lt;BR&gt;راغب وجه دوم اعجاز را مربوط به «صرفه‏» (24) مى‏داند و معتقد است كه همانندآورى قرآن امر محالى نبود; لكن خداوند معارضان را از اين كار بازداشت. ايشان مى‏گويد: &lt;BR&gt;«لم يخف على ذى لب ان صارفا الهيا يصرفهم عن ذلك و اى اعجاز اعظم من ان تكون كافه البلغاء مخيرة فى الظاهر ان يعارضوه و مجبرة فى الباطن عن ذلك; (25) بر هيچ صاحب انديشه‏اى پنهان نيست كه قدرت الهى، عربها را از همانندآورى با قرآن باز داشته است و چه اعجازى با شكوهتر از آنكه تمامى بلغا در ظاهر مخير به معارضه بودند و لكن در درون و نهان از آن منع شده بودند.» &lt;BR&gt;3. نقد ديدگاه راغب &lt;BR&gt;ديدگاه راغب اصفهانى كه اعجاز قرآن را در دو وجه «فصاحتى‏» و «قول به صرفه‏» مى‏داند، قابل نقد است. در اينجا ابتدا اعجاز فصاحتى و آنگاه قول به صرفه را بررسى مى‏كنيم. &lt;BR&gt;3.1. بررسى اعجاز فصاحتى &lt;BR&gt;راغب در ترسيم اعجاز فصاحتى معتقد بود كه فصاحت قرآن، مربوط به نظم مخصوص آن است. نظمى كه مانند آن را در ديگر قالبهاى كلام نمى‏توان يافت و لذا اعجاز فصاحتى به الفاظ و معانى قرآن برنمى‏گردد، چون آن امر بديعى نبود، در حالى كه: &lt;BR&gt;الف: گر چه نظم قرآن از جمله وجوه اعجاز قرآن به شمار آمده است، اما دليلى وجود ندارد كه اعجاز قرآن به وجه خاصى مانند فصاحت در الفاظ و يا نظم و يا علو معنى و ... منحصر گردد. زيرا تحدى قرآن عام است و به حوزه يا جمع خاصى محدود نمى‏شود، بلكه تحدى براى همه مخاطبين اعم از انس و جن و در همه وجوه مقصود است. قرآن تحدى به «مثل‏» نموده است و خداوند مى‏فرمايد: &lt;BR&gt;«قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا;بگو اگر انسانها و پريان اتفاق كنند كه مانند اين قرآن بياورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند يكديگر را [ در اين كار] يارى رسانند.» (26) &lt;BR&gt;آيه مذكور و ديگر آيات تحدى، (27) همگان را به تحدى و مبارزه طلبى براى آوردن همانند قرآن، دعوت نموده است. در هيچكدام از آنها تحدى به فصاحت، نظم خاص، اخبار از غيب و... به تنهايى، نامبرده نشده است. &lt;BR&gt;تحدى به مثل قرآن يعنى تحدى به كتابى كه تمام ويژگيهاى قرآن را از فصاحت و نظم و محتوا و... در كنار هم دارا باشد، از اين رو اهل تحقيق بر ان شده‏اند كه تحدى قرآن، به همه وجوه آن در كنار، هم برمى‏گردد. (28) علامه طباطبايى نيز معتقد است كه اعجاز قرآن به جميع جهات برمى‏گردد و تحدى قرآن منحصر به عرب زبانها و وجه خاصى نيست. (29) &lt;BR&gt;ب: اعجاز فصاحتى قرآن در الفاظ نيز امر بديعى بوده است. اگر چه الفاظ آن در اختيار عرب بوده، اما گزينش الفاظ مناسب و انتخاب آن از بين مترادفان آنها، خود از برجستگيهاى قرآن است. با قلانى بر اين امر معتقد است. (30) در اين مورد خطابى چنين مى‏گويد: &lt;BR&gt;«لفظى فصيح‏تر، استوارتر و گواراتر از الفاظ قرآن در بين ديگر الفاظ ديده نمى‏شود.» (31) &lt;BR&gt;لذا جمعى از دانشمندان معتقد شده‏اند كه اعجاز قرآن در فصاحت الفاظ آن است، الفاظى كه فصيح‏تر از آنها ممكن نبوده است. از اين رو جايگزينى الفاظ قرآن با مترادف آنها، اعم از آنكه در قرآن به كار رفته باشد يا به كار نرفته باشد، ممكن نيست و جايگزينى آن موجب وهن قرآن است و لذا نمى‏توان به جاى آيه شريفه: «ذلك الكتاب لاريب فيه‏»، (32) چنين گفت: «ذلك الكتاب لاشك فيه‏». در اين باره به نقل كلام برخى از علما اكتفا مى‏كنيم: &lt;BR&gt;1 - شيخ طوسى مى‏گويد: &lt;BR&gt;«جمعى اعجاز قرآن را به فصاحت الفاظ آن، بدون در نظر گرفتن نظم آن دانسته‏اند.» (33) &lt;BR&gt;2 - زركشى نيز مى‏گويد: &lt;BR&gt;«از جمله وجوه اعجاز قرآن، همان تاليف خاص و الفاظ آن است.» (34) &lt;BR&gt;ج: تبيين معانى قرآن در كتابهاى آسمانى پيشين، امرى است كه قرآن نيز بر آن شهادت مى‏دهد; زيرا خداوند متعال در آيات زير مى‏فرمايد: &lt;BR&gt;1 - «ان هذا لفى الصحف الاولى، صحف ابراهيم و موسى.» (35) اين (دستورات الهى كه گفته شد) در كتب آسمانى پيشين نيز بوده است در كتب ابراهيم و موسى. &lt;BR&gt;در مورد اينكه مقصود از «هذا» چيست، جمعى از مفسران گفته‏اند، اشاره به دستورات قبلى يعنى تزكيه و نماز و مقدم شمردن حيات دنيا بر آخرت دارد. چرا كه اينها از اساسى‏ترين تعليمات انبياء بوده است. جمعى هم گفته‏اند: منظور از آن تمامى محتواى سوره است كه از توحيد شروع مى‏شود با نبوت و برنامه‏هاى عملى پايان مى‏پذيرد; مقصود از صحف هم لوح يا كتابى است كه مطالب بر آن نوشته مى‏شده است. &lt;BR&gt;2 - «شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين; آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه دين را بر پا دارند. (36) &lt;BR&gt;از آيه مذكور استفاده مى‏شود كه آنچه در شرايع همه انبيا بوده است، در آيين پيامبر اسلام(ص) هم هست و معانى و محتواى قرآن هماهنگ با ديگر آيين‏ها است. در اين آيه به پنج تن از پيامبران خدا اشاره مى‏كند كه از پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت واحد بوده‏اند. &lt;BR&gt;گر چه وجود معانى قرآن در كتب آسمانى پيشين امرى است كه قابل انكار نيست و به مقتضى منشا واحد براى آنها، مى‏بايد همسطح با آنها باشد. از اين رو معانى قرآن قبلا هم بيان شده بود، لكن دو نكته قابل توجه است: &lt;BR&gt;1 - معانى قرآن نسبت‏به كتب آسمانى پيشين، در سطح كاملتر و گسترده‏ترى مى‏باشد. بويژه كه از طرف پيامبر امى‏9 بوده و عقول دانشمندان را متوجه خويش نموده است; (37) زيرا به مقتضاى زمان آنها از يكتاپرستى و نبوت و... گذر نموده و فروع فراوانى را در اخلاق و معارف و فقه و... بيان داشته كه همه با يكديگر هماهنگ و در سطح عالى هستند به شكلى كه جمعى از محققان، معانى قرآن و گستردگى آنها را مستقلا از وجوه اعجاز قرآن بيان نموده‏اند. &lt;BR&gt;خطابى گويد: &lt;BR&gt;«قرآن از آن جهت معجزه است كه با فصيح‏ترين الفاظ، مهمترين نظم و شامل بهترين معانى است‏» (38) &lt;BR&gt;قرطبى گويد: &lt;BR&gt;«از جمله وجوه اعجاز قرآن، حكم عالى است كه با توجه به كثرت و پر محتوائى آن از انسان عادى سر نمى‏زند.» (39) &lt;BR&gt;زركشى گويد: &lt;BR&gt;«تحدى قرآن به نظم و صحت معانى آن است.» (40) &lt;BR&gt;بلاغى گويد: &lt;BR&gt;«قرآن در حوزه معارف دينى،در امورى كه مخصوص برجستگان رشته فلسفه و سياست و خطابه و قوانين مدنى و... است وارد شده و در هيچكدام آن دچار كاستى، لغزش و اضطراب نشده است.» (41) &lt;BR&gt;2 - استدلال راغب بر ادعاى خويش و استشهاد بر آيه شريفه: «انه لفى زبرالاولين‏» (42) كه براساس آن معانى قرآن در كتب پيشين بوده است، صحيح به نظر نمى‏رسد چون ضمير «انه‏» بنا بر قول مفسران، (43) به معانى قرآن برنمى‏گردد; بلكه به جهت تناسب موضوع با آيات قبلى كه در مورد نزول قرآن است، مربوط به اخبار از وجود و نزول قرآن است; آنچنان كه مفسران بدان تصريح كرده‏اند. در اينجا سخن برخى از آنها را شاهد مى‏آوريم: &lt;BR&gt;«زمخشرى مى‏نويسد: &lt;BR&gt;«همانا قرآن، يعنى ذكر و خبر آن، در ساير كتابهاى آسمانى بوده است.» (44) &lt;BR&gt;طبرسى مى‏نويسد: &lt;BR&gt;«همانا قرآن و خبر از آن در كتابهاى اولين به شكل بشارت بر، آمدن قرآن و وجود پيامبر(ص) بوده است.» (45) &lt;BR&gt;علامه طباطبايى مى‏نويسد: &lt;BR&gt;«در آيه مذكور، ضمير به قرآن يا به نزول قرآن از طرف پيامبر(ص) برمى‏گردد و مقصود آن است كه خبر قرآن يا خبر نزول قرآن بر پيامبر(ص) در كتابهاى قبلى مربوط به انبيا بوده است.» (46) &lt;BR&gt;اگر گفته شده كه ممكن است ضمير «انه‏» به معارف قرآنى برگردد، پاسخ اين است كه با احتجاج آيه سازگارى ندارد; آنچنان كه علامه طباطبايى به آن اشاره دارد; (47) زيرا مشركان به انبيا و كتب آنها معتقد نبوده‏اند تا بر توحيد و معاد و ديگر معارف آن كتابها احتجاج نمايند; بر خلاف خبر قرآن و نزول آن بر پيامبر(ص) كه از كتابهاى آسمانى پيشين حاصل شده بود و علاوه بر آنكه چنين قولى با آيه بعدى نيز سازگارى ندارد كه مى‏فرمايد: &lt;BR&gt;«اولم يكن لهم آية ان يعلمه علماء بنى اسرائيل; (48) آيا همين نشانه براى آنها كافى نيست كه علماى بنى اسرائيل از آن آگاه بودند». &lt;BR&gt;كه ضمير در كلمه «يعلمه‏» خبر از قرآن و نزول آن بر پيامبر(ص) دارد و اگر ضمير در آيه: «انه لفى زبر الاولين‏» به معنى و محتوا برگردد، با ضمير در كلمه «يعلمه‏» كه در آيه بعدى آن واقع شده، سازگارى ندارد; در حالى كه اين دو آيه متوالى و در باره يك موضوع است و ضمير آنها به يك مرجع برمى‏گردد. &lt;BR&gt;از اين رو مرحوم طبرسى ضمير «يعلمه‏» را مربوط به آمدن پيامبر(ص) مى‏داند و مى‏گويد: &lt;BR&gt;«مقصود از آيه [ مذكور] آن است كه آيا علم علماء بنى اسرائيل برآمدن پيامبر(ص) كه بر آن بشارت آمده بود، دليلى بر صحت نبوت پيامبر(ص) نبود.» (49) &lt;BR&gt;3.2. بررسى قول به صرفه &lt;BR&gt;راغب و جه دوم اعجاز قرآن را در قول به «صرفه‏» مى‏دانست. ديدگاهى كه نظام (ت.231ق.) پايه گذار آن بود و اگر چه تا حدود قرن چهارم، در بين علماى مسلمان رواج داشت، لكن ديگر از آن زمان تا كنون، از معتقدانى برخوردار نبوده و مشهور علما بر آن معتقد نيستند. (50) شيخ طوسى (ت.460ق.) از علماى قرن پنجم مى‏گويد: &lt;BR&gt;«كاملترين قول نزد من همان است كه اعجاز و خارق العاده بودن قرآن، مربوط به فصاحت آن است... و نه قول به صرفه... و بدان كه اگر وجه اعجاز مربوط به سلب علوم [ قول به صرفه] بود، لازمه آن، اين بود كه با سلب آن علوم از عرب، آنها از كمال عقل خارج شوند.» (51) &lt;BR&gt;شيخ طوسى، قول به صرفه را به معنى آن مى‏داند كه خداوند علوم و دانش مخصوص همانند آورى را، يعنى آن علومى كه به واسطه آنها مى‏توان مثل قرآن را آورد مانند علم الفاظ و معانى و... از مخاطبين قرآن گرفته است تا آنها نتوانند به همانند آورى قرآن مبادرت نمايند. و نفى آن علوم و دانش بشرى، به معناى نفى كمال عقل است و اگر خداوند، علوم و ابزار رشد و كمال عقل آنها را مى‏گرفت، اين امر در تاريخ ثبت مى‏شد و آثار آن نمايان مى‏گشت; اما هنگامى كه چنين امرى ثابت نشد و فكر و دانش عربها قبل از صرفه و پس از آن تغيير نكرد، مى‏توان گفت كه خداوند علوم بشرى را سلب نكرده است و «صرفه‏» اتفاق نيافته است. (52) &lt;BR&gt;قول به «صرفه‏» كه مقصود از آن يا از بين بردن و محو قدرت انسان و يا محو انگيزه‏ها و يا علوم و دانشى است كه به واسطه آنها بشر مى‏توانست مانند قرآن را بياورد، (53) داراى ايرادهايى است كه از جمله مهمترين آنها چنين است: &lt;BR&gt;الف: در صورت قبول قول به «صرفه‏» ديگر قرآن به تنهايى برخوردار از شگفتى و اعجاز نخواهد بود، زيرا انسان عاجز از آوردن مانند قرآن نيست و توان همانندآورى آن را دارد، لكن، خداوند قدرت و دانش و عقل او را تسخير نموده تا توانائى به مانند آورى آن را از دست‏بدهد است و تا زمانى كه صرفه، يعنى سلب قدرت بشر از طرف خدا وجود دارد، همانند آورى قرآن، كارى غير ممكن خواهد بود و هر زمان كه بشر از چنين محدوديتى آزاد بشود و صرفه از او برداشته شود، خواهد توانست مثل قرآن را بياورد. از اين رو در قول به صرفه، خود قرآن از اعجاز برخوردار نيست، بلكه الفاظ و مطالب آن همانند ديگر كتابها است; حداكثر آنكه در رديف برجسته‏ترين كتابها و اثرى است انسانى و نه الهى. &lt;BR&gt;ب: قول به صرفه با تحدى سازگار نيست; زيرا تحدى بر پايه مباهات استوار است و در حالت اختيار انسان، قابل تصور مى‏باشد. مثال صرفه مانند كسى است كه دستان خويش را بر سر خود گذاشته و ديگران را نيز تحدى مى‏نمايد كه مانند او اين كار را انجام بدهند، لكن ديگران وقتى مى‏خواهند آن را انجام بدهند، دستان آنها را بگيرد و آنها را از آن كار باز دارد! &lt;BR&gt;ج: آخرين نكته آن است كه راغب از طرفى به اعجاز فصاحتى معتقد شده است و از طرفى به دفاع از قول به صرفه برخواسته، در حالى كه با هم قابل جمع نيستند و يكديگر را طرد مى‏كنند. زيرا در صورت قول به صرفه، قرآن به تنهايى از خارق العاده بودن در فصاحت و نظم و... برخوردار نخواهد بود و تحدى بر فصاحت آن امرى نادرست است (54) و مانند ديگر كتابها خواهد بود. مگر آنكه راغب بر آن معتقد باشد كه اعجاز قرآن، در همان فصاحت آن است كه خداوند مردم را از آوردن مانند آن منصرف نموده و نمى‏گذارد كسى كلامى با چنين نظم و فصاحتى بياورد و صرفه علت اعجاز باشد. &lt;BR&gt;4. نتيجه &lt;BR&gt;اعجاز قرآن امرى مسلم نزد دانشمندان مسلمان و نشانه رسالت پيامبر(ص)، تا روز قيامت است. گر چه هر دانشمندى، اين اعجاز را منحصر به وجه يا وجوه خاصى نموده، لكن اعجاز قرآن مربوط به همه وجوه در كنار يكديگر است و از جمله مشهورترين آن وجوه، اعجاز در لفظ و معنى و نظم آن مى‏باشد. از طرفى، سخن راغب در بيان وجوه اعجاز قرآن و تخصيص آن در نظم قرآن و نفى اعجاز لفظ و معنى آن قابل دفاع نيست و استدلال بر آن ضعيف است. &lt;BR&gt;مناسب است در پايان و به مناسبت صدمين سال تولد امام خمينى‏1 مزين به سخن بنيانگذار نظام مقدس جمهورى اسلامى، آن عارف به قرآن و حديث نماييم، آنجا كه در باره اعجاز قرآن مى‏گويد: &lt;BR&gt;«قرآن شريف به قدرى جامع لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مى‏ماند;و اين، اعجاز بزرگ اين صحيفه نورانيه آسمانى است، نه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت‏بلاغت و كيفيت دعوت و اخبار از مغيبات و احكام احكام و اتقان تنظيم عائله و افعال آن، كه هر يك مستقلا اعجازى فوق طاقت و خارق عادت است. بلكه مى‏توان گفت اينكه قرآن شريف معروف به فصاحت‏شد و اين اعجاز در بين ساير معجزات مشهور آفاق شد، براى اين بود كه در صدر اول، اعراب را اين تخصص بود و فقط اين جهت از اعجاز را ادراك كردند و جهات مهمترى كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پايه ادراكش عالى‏تر بود، اعراب آن زمان ادراك نكردند. الان نيز آنهائى كه هم افق آنها هستند، جز تركيبات لفظيه و محسنات بديعيه و بيانيه چيزى از اين لطيفه الهيه ادراك نكنند. و اما آنهايى كه به اسرار و دقايق معارف آشنا و از لطايف توحيد و تجريد با خبرند، وجهه نظرشان در اين كتاب الهى و قبله آمالشان در اين وحى سماوى همان معارف آن است و به جهات ديگر چندان توجهى ندارند و هر كس نظرى به عرفان قرآن و عرفاى اسلام كه كسب معارف از قرآن نمودند كند و مقايسه ما بين آنها با علماى ساير اديان و تصنيفات و معارف آنها كند، پايه معارف اسلام و قرآن را ، كه اس اساس دين و ديانت و غاية‏القصواى بعث رسل و انزال كتب است، مى‏فهمد و تصديق به اينكه كتاب وحى الهى و اين معارف، معارف الهيه است، براى او مؤونه ندارد. (55) &lt;BR&gt;منابع و پى نوشت‏ها: &lt;BR&gt;1. مرحوم طبرسى در ذيل آيه شريفه: واذا جاءتهم آيه قالوا لن نومن... (بقره 124) مى‏فرمايد: مقصود از آيه، معجزه از نزد خدا است .رك.به: ابوعلى فضل بن حسن طبرسى مجمع البيان لعلوم القرآن. دارالمعرفة - لبنان. در پنج مجلد در ده جزء ج 2 ص‏559 و نيز در آيه شريفه: فات بآية ان كنت من الصادقين قال هذه ناقة... (شعراء/154) كه مقصود از آيه معجزه است كه در مورد درخواست قوم صالح است.ر.ك. به طبرسى مجمع البيان.پيشين، ج 4، ص 312 &lt;BR&gt;2. در آيه شريفه: قل انى على بينه من ربى و كذبتم به... - (انعام -57) بنابرنظر جبائى، آنچنان كه طبرسى ذكر مى‏كند، مقصود از «بينه‏» معجزه است. ر.ك به طبرسى مجمع البيان. پيشين ج 2 ص 478. &lt;BR&gt;3. آيه الله خويى، معجزه را چنين تعريف مى‏نمايد: ان ياتى المدعى لمنصب من المناصب الالهيه بما يخرق نواميس الطبيعه و يعجز عنه غيره شاهدا على صدق دعواه. يعنى كسى كه مدعى مناصب الهى (پيامبرى) است، كار خارق العاده‏اى را انجام بدهد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند، كارى كه گواه بر صداقت او در ادعايش باشد.ر.ك. به ابوالقاسم خويى. البيان فى تفسير القرآن.منشورات انوارالهدى. 1401 ه.ق.، ص‏33. &lt;BR&gt;4. محمدشرف حنفى. اعجاز القرآن‏البيانى، الجمهورية‏العربيه‏المتحده، المجلس‏الاعلى للشؤن الاسلاميه، اللجنة العامه للقرآن و السنة، 1390.ق.، ص‏6. &lt;BR&gt;5. همان &lt;BR&gt;6. محمدهادى معرفت. التمهيد فى علوم القرآن، موسسه النشر الاسلامى قم، سال‏1416 ه.ق.، الطبعة الثانيه، ج 4، ص 31 تا 101 &lt;BR&gt;7. عبدالكريم خطيب، الاعجاز فى دراسات السابقين، دارالفكر العربى، بيروت، الطبعة الاولى، 1974 م، ص 152 تا 372. &lt;BR&gt;8. محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، پيشين، ج 4، ص‏103، تا 135 &lt;BR&gt;9. حاجى خليفه، كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، دارالكتب العلميه، بيروت،1413 ه.ق.، ج 2، ص‏1773. &lt;BR&gt;10. زركلى مى‏گويد: راغب، صاحب كتاب، الذريعة الى مكارم الشريعة و الاخلاق و كتاب، جامع التفاسير مى‏باشد. حسين بن محمد زركلى، الاعلام، دارالعلم، بيروت، الطبعة السابعة،1986 م، ج 2، ص 255. &lt;BR&gt;11. قابل ذكر است كه كتاب «جامع التفاسير» با تحقيق و پاورقى و شرح آيات و تخريج روايات توسط دكتر احمد حسن فرحات، در سال 1405 از طرف دارالدعوة كويت، منتشر شده است و اكنون نسخه‏اى از آن در كتابخانه فرهنگ و معارف دفتر تبليغات قم موجود است كه شامل‏23 فصل در مباحث مقدماتى تفسير مى‏باشد كه فصل‏23 آن مربوط به بحث اعجاز هست و همچنين شامل تفسير سوره حمد و بخشى از سوره بقره مى‏باشد. ظاهرا نخستين نسخه آن كه خطى مى‏باشد، مربوط به نسخه‏اى است كه در مكتبة المركزية لجامعة الامام محمد بن سعود الاسلاميه در رياض موجود است كه شامل مقدمات تفسير و تفسير سوره حمد و بخشى از سوره بقره مى‏باشد كه به نام «النكات القرانيه‏» منتشر شده و آن نسخه بدون تاريخ مى‏باشد. نسخه ديگر آن تحت عنوان «مقدمه التفسير» در مصر از تاريخ‏1329 ه.ق. توسط المكتبة الازهريه، منتشر شده كه به همراه كتاب، «تنزيه القرآن عن المطاعن‏» تاليف قاضى عبدالجبار است و آن نسخه مطبوع بوده است. از كتاب مذكور نسخه ديگرى كه كاملتر باشد و شامل مطالب تفسيرى سور ديگر نيز باشد، يافت نشده است. &lt;BR&gt;12. ابى القاسم حسين بن محمد، معروف به راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسير مع تفسير الفاتحه و مطالع البقرة، با تحقيق دكتر احمد حسن فرحات.دارالدعوة كويت، 1405 هق.، ص 104 &lt;BR&gt;13. قول به صرفه چنين تعريف شده كه: خداوند علوم يا عقول مردم را از آوردن به مانند قرآن باز داشت. محمد هادى معرفت، التمهيد، پيشين، ج 4، ص 138 &lt;BR&gt;14. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص 105 &lt;BR&gt;15. يوسف (12)، آيه 2. &lt;BR&gt;16. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص 105 &lt;BR&gt;17. شعراء (26)، آيه‏196. &lt;BR&gt;18. راغب، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص‏106 &lt;BR&gt;19. همان. &lt;BR&gt;20. ممكن است كلام راغب اشاره باشد به قول فلاسفه كه مى‏گويند: شيئية الشئ بصورته لا بمادته. &lt;BR&gt;21. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص‏107 &lt;BR&gt;22. لغتنامه معين مى‏گويد: نثر، سخن غير منظوم و كلامى است كه شعر نباشد. و نظم، كلام و گفتار موزون است‏يعنى شعر، سجع: كلمات هم آهنگ كه در آخر جمله‏هاى يك عبارت مى‏آورند، سجع است; سجع در نثر، حكم قافيه در نظم را دارد. وزن، در شعر، به معناى اندازه شعر است. محمد معين، فرهنگ معين، انتشارات اميركبير سال 1360، چاپ چهارم، ج 2، ص‏1839 و ج 4، ص 4624 و5019. &lt;BR&gt;23. راغب، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص 108 &lt;BR&gt;24. از پيشتازان به قول صرفه، ابواسحاق ابراهيم بن سيار نظام (ت.231ق.) معتزلى مى‏باشد. ابوالفتح محمدبن‏عبدالكريم شهرستانى. الملل و النحل. دارالمعرفة، بيروت، بى تا، ج 1، ص‏57 -56. &lt;BR&gt;25. راغب، مقدمه جامع التفاسير، پيشين، ص‏109 &lt;BR&gt;26. اسراء (17)، آيه 88. &lt;BR&gt;27. هود(11)، 14 -13 و يونس(10) 38 و بقره(2)، 24 -23 و طور(52)،33 - 32. &lt;BR&gt;28.بدرالدين محمدبن عبدالله زركشى.البرهان فى علوم القرآن. دارالجيل، بيروت، 1408ه.ق.، ج‏2، ص‏107 &lt;BR&gt;29. محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت‏1393، ج 1، ص‏59 &lt;BR&gt;30. محمدبن طيب باقلانى، اعجاز القرآن، تحقيق شيخ عمادالدين احمد حيدر. مؤسسه الكتب الثقافيه، بيروت،1406ه.ق. ، ص‏57 &lt;BR&gt;31. ابو سليمان حمد بن محمد بن ابراهيم خطابى ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، دارالمعارف، مصر، الطبعه الثالثه، 1976م.، ص‏27 &lt;BR&gt;32. بقره(2)، 2. &lt;BR&gt;33. محمدهادى معرفت، التمهيد، پيشين ج 4 ص 58. &lt;BR&gt;34. بدر الدين زركشى، البرهان فى علوم القرآن، پيشين، ج 2، ص 95. &lt;BR&gt;35. اعلى (87)،19 - 18. &lt;BR&gt;36. شورى (42)،13. &lt;BR&gt;37. ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسير القرآن، پيشين، ص 45. &lt;BR&gt;38. خطابى، ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، پيشين، ص 21. &lt;BR&gt;39. محمدبن‏احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج‏1، ص‏52، دارالكتب العلميه، بيروت، 1408 ه.ق. &lt;BR&gt;40. بدرالدين زركشى، البرهان فى علوم القرآن، پيشين، ج 2، ص‏97. &lt;BR&gt;41. محمد جواد بلاغى، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بى‏تا، ج 1، ص 12. &lt;BR&gt;42. شعراء (26)،196. &lt;BR&gt;43. در تفسير شبر (ت.1242ق.) آمده است كه: انه اى ذكر القرآن، يعنى ياد و خبر قرآن. عبدالله شبر، تفسير شبر، اسوه، 1404 ق.، الطبعة الاولى، ص 568. &lt;BR&gt;44. جارالله زمخشرى، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، نشر البلاغه، قم، الطبعه الاولى،1413 ق.، ج‏3، ص 335. &lt;BR&gt;45. طبرسى، مجمع البيان، پيشين، ج 4، ص 320. &lt;BR&gt;46. محمدحسين طباطبايى، الميزان، پيشين، ج‏15، ص 320. &lt;BR&gt;47. همان. &lt;BR&gt;48. شعراء (26)، آيه‏197. &lt;BR&gt;49. طبرسى، مجمع البيان ، پيشين، ج 4، ص 320. &lt;BR&gt;50. محمدهادى معرفت، التمهيد، پيشين، ج 4، ص‏136. &lt;BR&gt;51. همان، ج 4، ص 58، به نقل از شيخ طوسى، الاقتصاد فى اصول الاعتقاد، ص‏166 تا 174. &lt;BR&gt;52. ممكن است لازمه قول به صرفه، سلب علوم نباشد، بلكه خداوند مانع بهره‏مندى از آنها شود تا فرد نتواند همانند قرآن را بياورد، مانند آنكه خداوند مى‏تواند مانع شود كه شخصى مطلبى را به ياد آورد، بدون اينكه اصل قوه حافظه را از او بگيرد. &lt;BR&gt;53. محمدهادى معرفت، التمهيد، پيشين، ج 4، ص 138. &lt;BR&gt;54. همان، ص 180. &lt;BR&gt;55. امام خمينى، آداب الصلوة، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، بهار 1372، ص‏263 تا 264. &lt;BR&gt;فصلنامه علوم انسانى&amp;gt;شماره 1&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 19:07:00 GMT</pubDate>
<comments>http://prophet.parsiblog.com/Comments/3</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=85890</wfw:commentRss>
 <dc:creator>منصور ش</dc:creator>
<guid>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/3/%d8%af%d9%8a%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87+%d8%b1%d8%a7%d8%ba%d8%a8+%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%89+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d8%b9%d8%ac%d8%a7%d8%b2+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%d9%88+%d9%86%d9%82%d8%af+%d8%a2%d9%86+-+(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d8%b3%d9%8a%d8%af%d8%b1/</guid>
</item>

<item>
<title>قرآن گواه جاويد پيامبر صلى الله عليه و آله  (نويسنده: دكتر محمدر</title>
<link>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/2/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87+%d8%ac%d8%a7%d9%88%d9%8a%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d8%b5%d9%84%d9%89+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d9%88+%d8%a2%d9%84%d9%87++(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1/</link>
<description>&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چكيده:&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;هدف اصلى اين نوشته كاويدن ويژگيهاى قرآن است كه پيامبر و مسلمانان آن را نشانه جاويدان الهى بودن دعوت پيامبر مى‏دانند. در اين بخش از مقاله، نخست‏به ماندگارى و دست‏نخوردگى قرآن اشاره گرديده و با نگاهى تاريخى گفته شده است كه با توجه به انبوهى توزيع اين كتاب، امكان دگرگون‏سازى آن در هيچ برهه‏اى از تاريخ اسلام، پذيرفتنى نيست. سپس به بررسى ادبيات قرآن پرداخته‏ايم و با جداسازى دو جنبه: الف) استوارى دستورى يا سامانمندى قرآن به عنوان مرجع و حجت در زبان تازى حتى نزد غير مسلمانان; و ب) زيبايى و آرايه‏هاى واژگانى و خوش‏آهنگى و دل‏انگيزى متن قرآن، گفته‏ايم كه تصديق هر كدام از اين دو براى دريافت‏شگفتى و ژرفاى قرآن، نياز حتمى به آشنايى با زبان عربى ندارد و براى هركس شدنى است، كه اين خود يكى از دريچه‏هاى نگاه به جنبه اعجاز همگانى و هميشگى قرآن مى‏باشد. &lt;BR&gt;در گفتار شماره پيشين آورده‏ايم كه شمارگان انبوه قرآن در گذر همه سده‏هاى پيدايش اين كتاب و ماندگارى نسخه‏هاى فراوان و بى‏شمار همه عصرها، راه بررسى موشكافانه متن دينى مسلمانان را بسى آسان و هموار ساخته است. هركس مى‏تواند با پژوهش در نسخه‏هاى فراوان در موزه‏ها، مسجدها و مدرسه‏هاى خاور و باختر كره خاك، به ارزيابى ادعاى يكنواختى و دست‏نخوردگى قرآن، كه مسلمانان بر آنند، بپردازد. &lt;BR&gt;اكنون اين نكته را نيز يادآور شده و بر آن پاى مى‏فشاريم كه اساسا در گذر سده‏هاى تاريخ اسلام زمانى را نمى‏توان يافت كه دست‏بردن و دگرگون ساختن قرآن در برهه‏اى، شدنى باشد. از همان نيمه نخست‏سده آغازين پيدايش اسلام، نسخه‏هاى انبوه اين كتاب، به ويژه پس از هماهنگ‏سازى و توزيع آن در روزگار خليفه سوم، در هر خانه و مسجدى يافت مى‏شد و هزاران چشم و دل، واژه‏ها و فرازهاى اين كتاب را از آغاز تا انجام حفظ مى‏كرده و مى‏خواندند و مى‏نوشتند. چگونه ممكن بود كه كتابى بدين گستردگى در توزيع و تكثير را ساخت؟ ! حتى در سخت‏ترين فراز و فرودهاى تاريخ كه بخشهاى بسيارى از سرزمينهاى اسلامى، آماج تاخت و تاز جنگهاى خانمانسوز گرديد، باز هم اين كتاب را به فراوانى و در دسترس همگان مى‏يافتند. نه يورش مغولان و نه درگيريهاى دامنه‏دار صليبى، هيچ كدام، بر انبوهى نسخه‏هاى اين كتاب تاثير شكننده بر جاى نگذاشت. با اين كه در اين ستيزها، هزاران كتاب و نوشته ديگر سوخت و هرگز نشانى از آنها بدست نيامد. جالب اين كه حتى آن نسخه‏هايى از قرآن، كه به چنگ ديگران افتاده و امروز زينت‏بخش موزه‏هاى سراسر گيتى است، هم چنان يك نواخت و دست‏نخورده برجاى مانده است. تو گويى دستى توانمند بر آن است كه اين نوشته را حتى در دست ديگران نيز نگاه دارد. به راستى آيا چنين چيزى را در نوشته‏اى ديگر مى‏توان يافت. &lt;BR&gt;بدين سان، امكان وقوع تحريف در اين كتاب تنها به سالهاى نخستين پس از پيامبر صلى الله عليه و آله محدود مى‏شود; سالهاى حكومت دو خليفه تا هنگامى كه در روزگار عثمان، قرآنهاى يكنواخت و هماهنگ به همه سرزمينهاى اسلامى آن روز فرستاده شد. سخن در اين است كه حتى آشنايى نه چندان گسترده با تاريخ اسلام گواهى مى‏دهد كه در آن برهه كوتاه كه كمتر از بيست‏سال بود نيز امكان دست‏اندازى و دگرگون‏سازى اين كتاب را نمى‏توان پذيرفت. در آن روزها هنوز انبوه گواهان و ياران دور و نزديك پيامبر كه از نخستين روزهاى مكه تا مدينه و جنگ و صلح با آن حضرت زيستند، زنده بودند و با حساسيت، به كتاب خداوند مى‏نگريستند. با همه اختلافهاى جانكاهى كه پس از پيامبر رخ نمود، همه اصحاب نسبت‏به آيات قرآن، جز در نكته‏هايى بسيار خرد و ناچيز، اختلافى نكردند. با اين كه كار سوزاندن و يا در آب و سركه جوشاندن تك‏نگاريهاى پراكنده قرآن در روزگار عثمان، اعتراضهاى بسيارى را برانگيخت، اما گزارش در خور توجهى نمى‏يابيم كه دگرگونى و دست‏اندازى در قرآن را حتى مخالفان عثمان به او نسبت داده باشند. او را «حراق المصاحف‏» خواندند، ولى «محرف‏» نناميدند. البته اين اعتراضها هم ديرى نپاييد و كار درست هماهنگ‏سازى و توزيع بجاى قرآن بر جاى ماند. جالب اينجاست كه قدرت سياسى حكومت‏خليفه سوم نيز به اندازه‏اى نبود كه بپنداريم ترس از حكومت، مانع اعتراضها مى‏شد; چرا كه در ريز و درشت عملكردهاى عثمان، همواره مخالفتهاى جدى ابراز مى‏شد و شورشيان ناخرسند، خليفه را دوبار محاصره كرده و سرانجام او را كشتند. اگر در آن روزگار، كسى حتى در جايگاه عثمان مى‏توانست‏به دگرگون‏سازى قرآن دست‏يازد، از مخالفت و اعتراض در امان بود؟ يا اين كه هيچ چشم تيزبينى و هيچ دل مشتاقى نبود كه دلباخته كتاب خدا باشد؟ آيا اندك آشنايى با تاريخ اسلام براى نادرستى اين انگاره‏هاى غريب، كافى نيست؟ &lt;BR&gt;اين نوشته، در پى آن نيست كه جنبه‏هاى گسترده تاريخى اين مساله را بررسى كند، تنها به يادآورى همين نكته بسنده مى‏كنيم كه چگونگى حضور قرآن در ميان انسانها، چه باورمندان و چه ديگران، به گونه‏اى بوده كه امكان دست‏بردن در آن، جز در برهه‏اى كوتاه از دهه‏هاى آغازين اسلام، پذيرفتنى نيست و در آن برهه هم، با توجه به شرايط سياسى، اجتماعى و مذهبى و نيز حضور شخصيتهاى مهم و آغازگران حركت اسلام، چنين چيزى به يقين، شدنى نبود. &lt;BR&gt;ادبيات قرآن &lt;BR&gt;از ديرباز در ميان مسلمانان معروف بوده است كه قرآن داراى ادبيات ويژه و شگفتى مى‏باشد. هنگامى كه سخن از ويژگيهاى برجسته اين كتاب به ميان مى‏آيد، نخستين ويژگى كه به ذهن و زبان مى‏رسد ادبيات آن است. گرچه بررسى ادبيات و زيبايى واژگانى و سبك يك نوشتار يا گفتار نيازمند آشنايى به زبان آن مى‏باشد، ولى مى‏توان در باره قرآن نكته‏هايى را يادآور شد، كه حتى ناآشنايان به زبان و ادب تازى را هم سودمند افتد. آرى ارزيابى و پى‏بردن به شگفتى كتاب دينى مسلمانان در سطحى پخته و شايسته، نيازمند آشنايى و مهارت در دستور زبان و قواعد بديع و بيان عربى است. &lt;BR&gt;در اين فراز به نكته‏هايى در باره قرآن مى‏پردازيم كه جداى از ريزه‏كاريهاى درونى و قواعد دستورى، نشان‏دهنده برخى ويژگيهاى ادبى اين كتاب باشد. در اين زمينه از يك سوى مى‏توان استوارى دستورى و مرجع‏بودن متن قرآن را به عنوان يك متن برجسته و پذيرفته شده در زبان و ادبيات عرب بررسى كرد و از سويى ديگر زيباييها و آرايه‏هاى واژگانى آن را كاويد. &lt;BR&gt;الف) استوارى دستورى و مرجع بودن قرآن &lt;BR&gt;در باره استوارى دستورى و مرجع‏بودن اين متن در قواعد زبان عربى بايد گفت كه اين كتاب از آغاز پيدايش تا كنون مورد توجه و استناد در اين زمينه بوده است. نگاهى هرچند گذرا به كتابهاى بى‏شمار نگاشته شده در قواعد صرف و نحو عربى به خوبى نشان مى‏دهد كه تا چه اندازه به متن آيات قرآن به عنوان مرجع و مستند بى‏چون وبى‏همتاى اين گستره، توجه شده است. به راستى آيا مى‏توان در گذر سده‏هاى طولانى كه زبان و ادبيات عرب به شيوه‏اى علمى به همت والاى دانشمندان نام‏آورى كاويده و نگاشته شده، كتابى را يافت كه در اين زمينه از قرآن بهره نگرفته باشد؟ جالب آن كه اصل توجه به دستور و قواعد زبان عرب با آمدن قرآن و اهميت مسلمانان به درست‏خواندن اين كتاب، آغاز شده است. همه پژوهشگران اين زبان بر آنند كه گستره پردامنه و بالنده و استوار اين زبان قانونمند و بسامان، با آمدن اسلام و پيدايش قرآن، هماهنگى و سامان علمى يافته و پژوهش و نگارش در اين زمينه با انگيزه پاسدارى از قرآن به عنوان متنى مقدس و فرابشرى در انديشه مسلمانان، آغاز شده است. آيا مى‏توان در تاريخ ادبيات عرب كتابى درخور توجه يافت كه پيش از اسلام و پيدايش قرآن، به قواعد و دستور آن پرداخته باشد؟ بارى به گمان ما اين كه ساماندهى و پژوهش علمى قواعد زبان عربى، كه استوارى و قانونمندى چشم‏گيرى دارد، وامدار پيدايش اسلام و قرآن مى‏باشد، مطلبى روشن است و نياز به پافشارى بيشتر ندارد. حتى غير مسلمانانى كه در اين زمينه به كاوش پرداخته‏اند نيز آشكارا و فروتنانه حجيت و مرجعيت دستورى قرآن را پذيرفته‏اند. در روزگار ما كه زبان و ادبيات عرب مرزهاى بومى خود را درنورديده و در پژوهشهاى دانشگاههاى جهان جايگاهى يافته و يا در ميان عرب زبانان غير مسلمان، مانند مسيحيان لبنان، در اين باره كاوشهاى ارزشمندى انجام گرفته است، به خوبى مى‏توان ديد كه تا چه اندازه به قرآن توجه شده و جنبه دستورى آن، جداى از باور دينى و درستى يا نادرستى محتوايى پيامهايش، پذيرفته شده است. اساسا بايد گفت كه استوارى دستورى يك متن مى‏تواند از محتواى پيام آن جدا باشد و پذيرش هركدام در گرو ديگرى نباشد. بدين سان پذيرش مرجعيت قرآن نيز از سوى ديگران، نه كارى شگفت كه شيوه‏اى پسنديده و هماهنگ با خلق و خوى پژوهش علمى است. &lt;BR&gt;در همين زمينه نكته شايسته درنگ و مهم اين كه در ميان مسلمانان متون دينى ديگرى هم بوده و هست كه حجم آن به دهها برابر قرآن مى‏رسد. اين همه گفته‏ها و نوشته‏ها كه از پيامبر و امامان به ما رسيده و با دقت و موشكافى بسيارى نگاشته و به آيندگان سپرده شده، ميراث سترگى از متون دينى اسلام به شمار مى‏آيد. با اين همه، انديشمندان و اديبان مسلمان، اين متون را مرجع و حجت‏براى استناد در زمينه قواعد زبان عربى نمى‏دانند; چرا كه بناى معصومان عليهم السلام اين نبوده است كه در گفتار و نوشتار خود بر مراعات قواعد ريز و درشت صرفى و نحوى پاى‏بفشارند و سخنى بگويند يا بنويسند كه حتما قابل استناد دستورى باشد. آيا ديده شده كه همانند آيات قرآن، در يك مساله دستورى به جمله‏اى از نهج البلاغه، استناد كنند؟ البته روشن است كه گفته‏ها و نوشته‏هاى معصومان عليهم السلام بسيار زيبا و اديبانه و دل‏نشين عرضه گرديده، ولى مرجع‏بودن در قواعد يك زبان، ويژگى ديگرى است كه آن را در قرآن پذيرفته‏اند. &lt;BR&gt;بدين‏سان مى‏بينيم كه از يك سوى، مسلمانان متون دينى ديگر خود را به عنوان مرجع دستورى زبان عربى مطرح نمى‏كنند، ولى اشعار خرافى و مبتذل روزگار جاهليت را به عنوان مرجع ادبيات عرب مى‏پذيرند، و از ديگر سوى، زبان‏شناسان و تازى‏دانان غير مسلمان نيز قرآن را به حجيت و مرجعيت در اين زبان مى‏شناسند. اين همه نشان مى‏دهد كه شيفتگى اعتقادى و جانبدارى دينى انگيزه اين نيست كه اين ويژگى را براى قرآن برشمرده‏اند. به راستى آيا اين ويژگى را در متون دينى اديان الهى يا بشرى ديگر به آسانى مى‏توان يافت؟ سوگمندانه بايد گفت كه در اديان گوناگون كمتر مى‏توان متون دينى را به زبان اصلى آن در گذر سده‏ها بدست آورد. نه تورات و نه انجيل را مى‏توان به زبان اصلى آنها يافت و نه اصل كتابها و نوشته‏هاى پيامبران بزرگ و نام‏آور ديگر را مى‏توان به دست آورد، تا چه رسد به اين كه ويژگى ادبى يا مانند آن را در اين متون بررسى كرد. اين امتياز در ميان متون دينى، تنها از آن قرآن است كه همواره به زبان اصلى در دسترس بوده و به اعتراف همگان، مرجع مهم زبان خويش به شمار مى‏آيد. البته در اين باره سخن و نكته‏هاى ادبى و تاريخى بسيارى هست كه در اين نوشته كوتاه نمى‏گنجد. &lt;BR&gt;ب) زيباييها و آرايه‏هاى واژگانى قرآن &lt;BR&gt;زيباييها و آرايه‏هاى واژگانى قرآن نيز گستره دل‏نشين ديگرى است كه در باره اين كتاب مى‏توان از آن ياد كرد. سخن آهنگين و گزينش واژه‏هاى گوش‏نواز و دل‏انگيز و چينش بسامان، به اين نوشته چنان جانى بخشيد كه ناباوران بدان نيز نمى‏توانستند از پذيرش جانفزايى و دلربايى آن سر باز زنند. البته ارزيابى و پذيرش اين ويژگى نياز بيشترى به آشنايى با زبان و سبكهاى ادبى عربى دارد. گرچه نبايد انكار كرد كه زيباشمارى قرآن از سوى مسلمانان، تا اندازه‏اى برخاسته از باور و شيفتگى دينى آنان به اين متن است، كه سخن مستقيم پروردگارش مى‏دانند، ولى مگر تنها مسلمانان بر اين ويژگى پاى مى‏فشارند؟ نگاهى گذرا و آگاهى نه‏چندان گسترده به روزگار آغاز پيدايش قرآن كافى است تا گيرايى و دلربايى اين متن را نزد آنان كه به زبان مادرى خويش، آن هم در دوران شكوفايى سخنورى عرب، شيفته زيباييهاى قران مى‏شدند، دريابيم. گزارشهايى كه از چگونگى اسلام‏آوردن برخى از صحابه نامدار رسول خدا صلى الله عليه و آله كه گيرايى آيات آنان را به سوى پيامبر كشاند، نشان‏دهنده همين است. &lt;BR&gt;گذشته از اين، مخالفان و دشمنان پيامبر نيز خود بدين ويژگى اعتراف مى‏كردند. اگر شيفتگى دوستان را از سر دلباختگى و ايمان به سخن خداوند و پيامبرش بدانيم، گفته‏هاى كافران و دشمنان پيامبر را چه كنيم؟ مگر نه اين كه سخن او را «افسونگر» مى‏دانستند و خود او را «ساحر» و «شاعر» مى‏خواندند؟ آيا كسى سرودن شعرى را به پيامبر اسلام نسبت داده است؟ يا مقصود آنان زيبايى آياتى بود كه او پس از چهل سالگى آنها را براى مردم بازگو مى‏كرد؟ يادآورى اين نكته از سوى خود پيامبر به مردم روزگار خويش نيز بسيار مهم است كه: من پيشتر از اين عمرى را در ميان شما بسر برده‏ام، آيا نمى‏انديشيد؟ به راستى اگر زيبايى سخن او بدان پايه كه در قرآن آمده از سوى خود پيامبر بود، چرا در چهل سال نخست زندگى او نشانى از اين دست نمى‏توان يافت؟ به هر روى همه اينها گواه آن است كه غير مسلمانان و حتى دشمنان پيامبر نيز از پذيرش زيبايى سخن قرآن سر برنمى‏تافتند. بدين‏سان تصديق زيبايى، گوش‏نوازى و دل‏انگيزى آيات قرآن تا اين اندازه نياز به آگاهى گسترده و نزديك به زبان و ادبيات عرب ندارد. آيا پذيرش زيبايى سروده‏هاى حافظ در زبان پارسى يا گوته در آلمانى، حتما در گرو آشنايى و توان ارزيابى شعر در اين دو زبان است، يا مى‏توان از اين همه اشتهار و داورى موافقان و مخالفان انديشه‏هاى اين شاعران نيز توانايى ايشان و استوارى سروده‏هايشان را دريافت؟ البته روشن است كه آشنايى مستقيم با زبان يك متن و توان ارزيابى ادبى آن، راه بهتر و بالاترى مى‏باشد، ولى مقصود ما آن است كه همگان مى‏توانند جنبه زيبايى ادبيات قرآن را تصديق كنند، هرچند با زبان اصلى آن آشنايى گسترده‏اى نداشته باشند. &lt;BR&gt;از سويى ديگر در گذر سده‏هاى تاريخ اسلام تا امروز، صدها و شايد هزاران كتاب در زمينه تفسير و جنبه‏هاى ادبى و زيباييهاى واژگانى قرآن به نگارش درآمده و امروز ميراث سترگى در گستره علوم اسلامى برجاى مانده است. انبوهى از نوشته‏ها نيز در فراز و فرود رخدادهاى تاريخى گذشته از ميان رفته‏اند كه ما تنها از آنها نامى را مى‏شناسيم و گاهى حتى نامى هم نمانده است. در اين حجم بزرگ كه در زبانهايى چون تازى و پارسى كه به زبان قرآن نزديك‏ترند و نيز به زبانهاى ديگر، سامان يافته، همگى از ويژگيهاى ادبى و آرايه‏هاى واژه‏هاى آن سخن گفته‏اند. آيا مى‏توان پذيرفت كه هزاران انديشمند و صدها نويسنده، اديب و پژوهشگر، همگى تنها به دنبال شيفتگى اعتقادى خويش، سرخوش از جانبدارى دينى به چنين كارى دست زده‏اند و قرآن داراى ويژگى برجسته‏اى در اين زمينه نيست؟ به راستى كه اگر كسى چنين احتمالى را هم به ذهن بياورد، سخن بيهوده و خنده‏آورى خواهد بود. آيا مى‏توان اين همه ريزه‏كاريهاى ادبى و نكته‏پردازيهايى را كه در طول تاريخ نگارشهاى تفسيرى، هزاران ورق بر دفتر معرفت‏بشرى افزوده است‏به يكباره شست و به كنارى نهاد و آن را بى‏پايه دانست؟ به راستى چنين ستمى در هر شاخه و رشته‏اى از فرهنگ و دانش بشرى و در هر كجاى جهان و تاريخ، نابخشودنى است. چرا اين همه دانشمند و اديب و نويسنده مسلمان، يك‏دهم اين تلاش را براى متون دينى ديگر به كار نبسته‏اند تا شيفتگى و جانبدارى اعتقادى خود را در گستره‏اى ديگر نيز بنمايانند؟ آيا زرگداشت‏سخنان ديگر پيامبر اسلام يا ديگر رهبران اصلى دين، مانند امامان معصوم در اعتقاد شيعه، تا اين اندازه كم و ناچيز است؟ حقيقت آن است كه آنان به دنبال سفارش و پافشارى خود پيامبر، دريافته‏اند كه سخن خداوند در قرآن، رنگ و بوى ديگرى دارد و اين متن آمده تا نمونه‏اى براى همه روزگاران باشد تا بهترين داستانها، ذكر، روشنايى، بيان، راهنما، استوار، رسا و... باشد و اگر همه انسانها توان خويش را برهم انباشته سازند و از توش و توانهاى ديگر نيز بهره جويند، حتى يك سوره مانند آن نخواهند آورد. (1) &lt;BR&gt;بدين سان مى‏بينيم كه تصديق اين مطلب نيز حتما نيازمند آشنايى نزديك با زبان قرآن نيست. چگونه مى‏توان پذيرفت كه هزاران تن اهل دانش، از نويسنده و مدرس و پژوهشگر و دانش‏پژوه، با هزاران صفحه و جلد و مطلب در باره قرآن، به مبالغه و اغراق پرداخته و متنى عادى را محور اين همه تلاش قرار داده باشند؟ &lt;BR&gt;نكته درخور توجه ديگر اين كه بسيارى از اين تلاشگران در گستره قرآن‏پژوهى از اقوام عرب‏زبان هم نبودند. به ويژه ايرانيان در گذر سده‏ها بيشترين كوشش را براى سامان‏بخشيدن به شاخه‏هاى گوناگون ادبيات عرب به انجام رسانده‏اند تا اين همه را در خدمت پژوهش و موشكافى قرآنى درآورند و از اين رهگذر جنب و جوش فرهنگى ارزشمندى براى فرهنگ بشرى به ارمغان آورده و بر جاى گذاشته‏اند. براستى اين همه انديشمندان غير عرب كه از نخستين سده پيدايش اسلام تا كنون به كاوش در تفسير و علوم قرآن، هزار نكته باريك‏تر از مو را كاويده‏اند، راهى بيهوده و بى‏اساس پوييده و به گفته حافظ ژاژ خاييده‏اند؟ در اين نوشته كوتاه نمى‏توان حتى به نامها و كتابهاى انديشمندان اين گستره اشاره كرد، ولى تنها يادآور مى‏شويم كه در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، مرحوم شهيد مطهرى، مطالب بسيار سودمندى در اين باره آورده‏اند. بد نيست‏به چند نمونه از آنها اشاره كنيم: &lt;BR&gt;«كتاب معروف سيبويه در نحو كه به نام «الكتاب‏» معروف است از بهترين كتب جهان در فن خود يعنى از قبيل مجسطى بطلميوس در هيئت و منطق ارسطو در منطق صورى تلقى شده است، بارها در پاريس و برلين و كلكته و مصر چاپ شده است. سيد بحر العلوم و ديگران گفته‏اند: همه علما در نحو عيال سيبويه مى‏باشند. در اين كتاب به سيصد و چند آيه از قرآن مجيد استشهاد شده است..» . (2) &lt;BR&gt;بنا بر نقل مرحوم شهيد مطهرى در كتاب تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، از مرحوم سيد حسن صدر آمده است كه سلامة بن عياض شامى نقل كرده كه: «فتح النحو بفارس و ختم بفارس‏» يعنى نحو از فارس به وسيله سيبويه آغاز گشت و در فارس با رفتن ابوعلى فارسى پايان يافت. گرچه خود مرحوم مطهرى اين سخن را مبالغه مى‏داند، ولى اصل تاثير دانشمندان غير عرب در گستره ادبيات و تفسير را به روشنى مى‏توان دريافت. حتى كتابهاى لغت عرب و نام‏آورترين آثار را در اين باره ايرانيان نگاشته‏اند; كتابهايى چون صحاح اللغة تاليف جوهرى نيشابورى، مفردات القرآن تاليف راغب اصفهانى، قاموس اللغة تاليف فيروزآبادى، اساس اللغة تاليف زمخشرى. &lt;BR&gt;بدين سان مى‏توان تصديق كرد كه گسترش و بالندگى ادبيات عرب در ميان مسلمانان به بار نشسته و هدف اصلى آنان، پژوهش در قرآن كه در نگاه آنان سخن دل‏افروز و آهنگين خداوند مى‏باشد، بوده است. آنچه از همه اين نكته‏ها پى مى‏گيريم اين كه دريافت جنبه‏هاى دوگانه ادبيات قرآن تا اين پايه كه گفته‏ايم، نيازمند آشنايى نزديك و گسترده با زبان عربى نيست و همه انسانها از هر جاى زمين و در هر روزگارى مى‏توانند اين ويژگى شگفت قرآن را تصديق كنند، گرچه بررسى مستقيم اين كتاب به زبان اصلى آن، لايه‏هاى ژرف‏ترى را براى دانش‏پژوهان مى‏شكافد. &lt;BR&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;BR&gt;1) اسراء/88: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله.» &lt;BR&gt;2) خدمات متقابل اسلام و ايران، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1362، ص‏456- 455. &lt;BR&gt;رواق انديشه&amp;gt;شماره 3&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 19:05:00 GMT</pubDate>
<comments>http://prophet.parsiblog.com/Comments/2</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=85889</wfw:commentRss>
 <dc:creator>منصور ش</dc:creator>
<guid>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/2/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87+%d8%ac%d8%a7%d9%88%d9%8a%d8%af+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d8%b5%d9%84%d9%89+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d9%88+%d8%a2%d9%84%d9%87++(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1/</guid>
</item>

<item>
<title>تحريف ناپذيري قرآن(نويسنده: علامه شعراني و دكتر ناد علي عاشوري ت</title>
<link>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%d9%8a%d9%81+%d9%86%d8%a7%d9%be%d8%b0%d9%8a%d8%b1%d9%8a+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%88+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d9%86%d8%a7%d8%af+%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%8a+%d8%aa/</link>
<description>&lt;TABLE style=&quot;WIDTH: 100%&quot; cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;&lt;br&gt;&lt;TBODY&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD style=&quot;COLOR: #003366&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TR&gt;&lt;br&gt;&lt;TD style=&quot;FONT-SIZE: 14px; PADDING-TOP: 5px; TEXT-ALIGN: justify&quot; vAlign=top&gt;چكيده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني در حواشي و تعليقاتي كه بر شماري از كتابها نوشته‌اند، درباره علوم قرآن، از جمله تحريف ناپذيري قرآن نكاتي ارجمند را بيان كرده‌اند. وي تحريف قرآن به معناي جابه‌جايي يا تغيير و يا زيادت و نقصان پاره‌اي از كلمات يا آيات قرآن را به اين دلايل مردود مي‌شمارد: تواتر قرآن، تواتر قرائات، وجوب متابعت از رسم‌الخط مصحف عثماني، مشخص بودن سوره‌ها در زمان رسول خدا r و ... و يكايك ادله قائلان به تحريف رامانند آنچه در فصل‌الخطاب آمده است، رد مي‌كند. در مقاله حاضر شرح اين مطالب آمده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كليد واژه‌ها :‌تحريف قرآن، تحريف ناپذيري قرآن، ادله تحريف ناپذيري قرآن،‌شبهات قائلان به تحريف قران. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از مسايل بسيار مهم و اساسي قرآن پژوهي ،‌بحث تحريف ناپذيري قرآن است. اگر از گروهي از حشويه و اهل حديث بگذريم كه جمود فكري و قشري نگري، آنها را به اظهار نظرهاي ناصحيح وادار نموده است،‌تقريباً ميان تمام فرق مسلمان اتفاق نظر است كه قرآن موجود همان است كه در طي مدت بيست‌و سه سال و به تدريج بر قلب پاك پيامبر (ص) نازل گرديد و آن حضرت به كاتبان وحي دستور داد تا آيات و سور نازل شده را بنويسند و بسياري از صحابه كه به طور قطع از صدها نفر هم تجاوز مي‌كرد. همه يا بخش اعظم قرآن را از حفظ داشتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابراين ، آنچه امروزه در بين مسلمانان به عنوان آخرين كتاب آسماني داير و مرسوم است،‌دقيقاً همان است كه بر پيامبر r نازل گرديده ،‌بدون اين كه حتي يك كلمه در آن كم يا زياد شده باشد و اين صرف ادعا نيست؛ بلكه در جاي خود با دلايل فراوان عقلي و نقلي به اثبات رسيده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از جمله دانشمنداني كه در عصر حاضر به بحث تحريف ناپذيري قرآن اهتمام ورزيد و در موارد متعددي به اجمال و تفصيل بدان پرداخته است،‌علامه مفضال و حكيم عالي مقدار مرحوم علامه شعراني است.[1]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني آثار فراواني را به صورت پاورقي،‌حواشي يا مقدمه بر بسياري از كتب تفسيري، حديثي، كلامي و فقهي نوشته و به ترجمه برخي كتابها نيز اقدام كرده است. در اين تعليقات و حواشي، موضوعات متنوع فراواني را مورد بحث و بررسي قرار داده است كه از آن جمله مي‌توان به موضوع كنوني،‌يعني تحريف ناپذيري قرآن اشاره كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني اين بحث را به تفصيل در حواشي وافي و كتاب فارسي‌اش به نام « راه سعات» مورد بررسي قرار داده و عقيده جمهور علماي مسلمان را مبني بر عدم تحريف قرآن مورد اثبات يا تأكيد قرار داده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان در مقدمه‌اي كه بر تفسير « منهج الصادقين» ملافتح‌الله كاشاني نوشته،‌در اين باره مي‌فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون علماي ما در عدم تحريف بسيار نوشته و استدلال كرده‌اند،‌حاجتي به تفصيل و تكرار نديدم . در حاشيه وافي به قدر كافي معترض آن شده‌ايم و در كتاب فارسي در نبوت، موسوم به « راه سعادت» اشارتي كرده‌ايم و اين جا به ذكر چند نكته مختصر قناعت مي‌كنيم.[2] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم شعراني بسياري از آرا و انديشه‌هاي خويش را به صورت تعليقات، توضيحات و حواشي و شروح بر بخشي از كتابهاي مهم تفسيري و كلامي به يادگار گذاشته‌اند . از مواردي كه هم به صورت مستقل و مجزا و هم در ضمن مباحث ديگر بدان پرداختند،‌موضوع اين مقال،‌يعني تحريف ناپذيري قرآن است كه به اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهيم . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2ـ تعريف تحريف &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم خويي در البيان به تفصيل به شرح معاني لغوي و اصطلاحي تحريف پرداخته است كه تقريباً همه موارد مربوط به آن را شامل مي‌شود .[3] علامه شعراني ـ كه گويا در اواخر عمر قصد نگارش تفسير قرآن را داشته است[4] ، بدون پرداختن تفصيلي به آن موارد،‌در رساله اي كه با عنوان « گفتاري در باب قرآن » از ايشان منتشر شده و در حكم مباحث مقدماتي تفسير است،‌در اين باره مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تحريف،‌يعني نقل آيه از محلي به محل ديگر،‌يا تغيير بعضي كلمات، علي بن ابراهيم بسياري از اين قبيل را برشمرده است؛ مانند: « و اجعلنا للمتقين اماماً[5]» كه مي‌گويد:‌در اصل « و اجعلنا من المتقين اماماً » بوده و آيه « كنتم خير امة اخرجت للناس[6]» در اصل « كنتم خير ائمة اخرجت للناس» بوده است...[7].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان به شدت با اين سخن علي‌بن‌ابراهيم و امثال او به مخالفت برخاسته و با استناد به مسأله جمع و تدوين آن در زمان پيامبر r با پاسخ‌گويي برآمده و چنين فرموده است:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و ليكن اين عقيده علي بن ابراهيم را به هيچ وجه ممكن نيست تصديق كنيم؛ چون يقيناً اصحاب پيامبر r مختار نبودند كه سوره‌هاي قرآن را به ميل خود تأليف كنند و هر آيه را جزو هر سوره كه مي‌خواهند قرار دهند؛ بلكه تأليف سوره‌ها ـ چنان كه گفتيم ـ بلاد منتشر كرده‌اند. هيچ كس را ممكن نبود،‌نصف آيه از سوره بقره را بردارد و در سوره مائده قرار دهد [8]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاوه بر اين ،‌آنچه علي بن ابراهيم ادعا كرده روايتي بيش نيست و در جاي خود ثابت شده است كه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هيچ يك از اين قراآت براي ما اعتبار ندارد، چون به اخبار آحاد است و احتمال كذب و خطا در آن مي‌دهيم؛‌بلكه آنچه از پيغمبر و ائمه هم نقل كرده‌اند،‌چون صحت نقل مشكوك است ،‌براي ما حجت نيست.[9]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در جعلي بودن اين قبيل روايات همين بس كه آنان حتي در سوره فاتحه‌اي كه مسلمانان در هر روز لااقل پنج نوبت آن را در نمازهاي يوميه‌اشان مي‌خوانند، ادعا كرده‌اند كه آيه « صراط الذين انعمت عليهم» در اصل « صراط من انعمت عليهم » بوده است و به تعبير آن مرحوم: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عجب‌تر اين كه گويد : در فاتحة الكتاب تحريف كرده‌اند. چون اين سوره را تمام مسلمانان در نماز،‌روزي پنج مرتبه مي‌خواندند و اگر در بيست و سه سال زمان حيات پيامبر « صراط من انعمت عليهم » خوانده مي‌شده، نه ممكن بوده كسي در آن سهو كند و صراط الذين بخواند و نه عمداً جهت داشت كه آن را تغيير دهند و اگر فايده‌اي هم تصور مي‌شد، با شهادت عامه خلق ، تغيير آن ممكن نبود[10]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3ـ پيشينه تحريف &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم شعراني بر اين باور است كه در بين علماي پيشين شيعه و حتي در طبقه مياني دانشمندان شيعه نظير علامه،‌محقق و شهيد به هيچ وجه قول به تحريف طرفداري نداشته است[11] و حتي از شيخ صدوق نقل مي‌كند كه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر كس به ما شيعه نسبت دهد كه مي‌گوييم : از قرآن چيزي نقصان يافته ،‌دروغ مي‌گويد و ما هرگز چنين سخني نگوييم [12]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و از قول علامه در تذكره آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مصحف اميرالمؤمنين u كه پس از رحلت u جمع كرد، همين مصحف متداول امروزي است كه ما در دست داريم [13]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و مي‌افزايد : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نظير اين كلام را صاحب مجمع‌البيان كه اعظم مفسران شيعه است ـ در اول تفسير خود ذكر كرده و نيز شيخ طوسي كه رئيس فرقه است ـ در تفسير تبيان و سيد مرتضي در مسايل طرابلسيات آن را تقويت كرده‌اند و محقق كاظمي در كتاب شرح وافيه بر آن،‌ادعاي اجماعي كرده و مخالفت بعضي را چون نسبشان معلوم است. قابل ادعا ندانسته است [14].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اعتقاد ايشان،‌علي‌رغم اين كه عقل سليم و نقل صحيح بر نفي تحريف قرآن دلالت دارد، بسيار جاي تأسف است كه برخي از محدثان به خاطر اعتماد بيش از حد به روايت،‌شبهه تحريف را مطرح كرده‌اند [15]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن مرحوم بر اين باور است كه شبهه تحريف از سوي علامه مجلسي و به تبع وي از سوي شاگرد به واسطه‌اش ميرزا حسين نوري در دنياي شيعه مطرح شده و تكيه‌گاه آنان نه عقل و منطق است و نه نقل صحيح و قطعي ؛‌بلكه به چند روايت ضعيف استناد شده است كه هرگز نمي‌تواند در اين مسير، مورد اعتماد باشد[16] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين درباره ميرزا حسين نوري مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين زمانها يك نفر از علماي حديث، كتابي نوشته به نام « فصل ‌الخطاب» براي اثبات اين كه قرآن تحريف و از آن چيزي كم شده است؛ ولي در تمام آن كتاب،‌چيزي كه ارتباط به مطلب داشته باشد، ذكر نكرده است و جز تطويل از آن استفاده نمي‌شود[17]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ ادله تحريف‌ناپذيري قرآن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر چه در طول حيات پرخيز و بركت قرآن. از سوي دانشمندان مسلمان، ادله فراواني در نفي تحريف آن عرضه شده است؛ ولي همان‌گونه كه پيش از اين هم اشاره شد،‌سعي ما در اين مقال بر آن است كه تنها به دلايل ذكر شده از سوي علامه شعراني در اين زمينه بپردازيم. از اين رو بدون پرداختن تفصيلي به همه مطالب اين بحث،‌صرفاً دلايل ايشان را به اجمال بر مي‌شمريم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان براي اثبات مدعاي خود و رد نظر قائلان به تحريف به دلايلي استناد كرده‌اند كه ذيلاً بدان اشاره مي‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ1ـ‌تواتر قرآن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نكته مهمي كه در نفي تحريف كارساز است، مسأله تواتر قرآن است . علامه شعراني در آغاز مقدمه خود بر تفسير منهج‌الصادقين، ضمن اشاره به معناي تواتر،‌درباره متواتر بودن قرآن سخن گفته و چنين فرموده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;متواتر آن است كه ناقلين آن در كثرت به اندازه‌اي باشند كه احتمال ندهيم يكديگر را ملاقات كرده و به توطئه و توافق يكديگر ،‌خبري به دروغ انتشار دهند؛ چنان كه هر گاه در گواهي بر وقايع عادلي، دو تن خصوصيات واقعه را به يك طريق نقل كنند و بدانيم يكديگر راملاقات نكرده‌اند،از قول آن دو تن يقين به صحت واقعه پيدا مي‌كنيم؛ چون محال است عادتاً دو سخن دروغ با يكديگر متفق باشند. در احاديث و تواريخ دو تن راوي بدين صفت يافت نشود؛ اما جماعت بسيار باشند كه بدانيم توطئه آنان عادتاً محال است و آن را متواتر گوييم و از آن يقين حاصل شود و اگر احتمال دهيم عمداً با يكديگر توافق كردند تا دروغ انتشار دهند، از قول آنها يقين حاصل نمي‌شود؛‌گر چه مشهور باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وجود شهر مكه و مدينه و همچنين وجود حضرت خاتم‌انبياء و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهم به تواتر ثابت گرديده است؛ يعني عده‌اي بسيار خبر داده‌اند كه احتمال ندارد به تواطو عمداً دروغ گفته باشند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علماي اهل سنت و شيعه متفق‌اند كه قرآن بايد به تواتر ثابت شود و آن چه در اخبار آحاد وارد باشد،‌قرآن نيست. علامه حلي (ره) در باب قرائت از تذكره و ساير كتب فقه و همچنين در كتاب نهاية الالصول و علماي ديگر در كتب خويش گويند: اين قول اجماع است و نيز دليل آورده‌اند كه قرآن معجزه نبوت است و در اعتقادات يقين معتبر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس بايد قرآن بودن كلام، متيقن باشد تا از روي آن، علم به نبوت حاصل شود و اگر قرآن ظني باشد ،‌معجزه نبوت مظنون و اصل نبوت هم مظنون باشد... و در اخبار آحاد از شيعه و سني،‌بسيار كلمات به عنوان قرآن نقل شده است و صاحب فصل الخطاب در كتاب خويش آورده و هيچ كسي آنها را به عنوان قرآن نپذيرفته است و اين خود قرينه است كه نقل اجماع علما صحيح است و كسي اثبات قرآن را به خبر واحد جايز ندانسته است ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از بزرگان علماي عصر ما آية الله السيد ابوالقاسم الخوئي در مقدمه تفسير خود موسوم به البيان گويد: اطبق المسلومن بجميع نحلهم و مذاهبهم علي ان القرآن ينحصر طريقه بالتواتر و استدل كثير من علماء السنة‌و الشيعة علي ذلك بان القرآن تتوافر الدواعي و در مفتاح الكرامة‌است : ان العادة‌تقضي بالتواتر في تفاصيل القرآن من اجزائه و الفاظه و حركاته و سكناتة‌ و وضعه في محله لتوافر الدواعي الي ان قال فلايعبا بخلاف من خالف او شك في المقام [18]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين در حواشي تفسيرابوالفتوح رازي در اين باره گويد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون اين سخنان به خبر واحد منقول است و خبر واحد در قرآن معتبر نيست ، به اجماع مسلمانان از هر مذهب و آن چه در قرآن مكتوب است،‌به تواتر رسيده ،‌براي ما جايز نيست،‌متواتر را ترك كرده،‌آنرا موافق خبر واحد تغيير دهيم [19]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در جايي ديگر آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آبان [بن] تغلب از اصحاب امام باقر u و امام جعفر صادق u است و از قاريان معروف و قولش حجت است واگر گويي چرا به قرائت او نخوانيم،‌گويم : چون قرائت او براي ما به روايت متواتر ثابت نشده و نقل آحاد است و نقل آحاد در قرآن حجت نيست و قرآن مانند اصول دين است كه به خبر واحد ثابت نمي‌شود [20]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان در اين باره ضمن پاسخ به محدث نوري چنين آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قولي كه مصنف كتاب « فصل الخطاب » درصد اثباتش برآمده، مخالف يكي از ضروريات مذهب شيعه است؛ زيرا هيچ كس مخالفت نكرده در اين قول كه قرآني كه بالفعل در دست ما مي‌باشد،‌متواتر است. به اين معنا كه نقل آن از رسول خدا r جوري بوده كه دستبرد زدن در آن و دگرگون ساختنش ممكن نبوده؛ براي آن كه ناقلين زياد بوده‌اند و آنچه را ايشان مي‌خواهد اثبات كند،‌اگر درست باشد، نكوهش و عيب‌جويي در تواتر اين قرآن موجود نيز مي‌باشد؛ زيرا از اين احاديثي كه روايت نموده، فهميده است كه يكي مردي كه زيد بن ثابت باشد، آيات قرآن را از گفتار تك تك از مردان به دست آورده،‌و هر جور دلخواهش بوده، بر طبق ذوق و سليقه خود،‌آنها را گردآوري نموده و به سوره فلان نام‌گذاري كرده . اين وارد كردن عيب است در تواتر قرآن و حال آن كه معلوم است كه قرآن متواتر است؛‌به اين معنا كه [هر آيه‌اي از آيه‌هايش و ] هر سوره‌اي از سوره‌هايش در سينه‌هاي مردم زيادي محفوظ بوده، يا در هر دوره‌اي از زمان پيغمبر r تا زمان ما به صورت نوشته نزد آنان بوده است و اين به گونه اي بود كه براي احدي، تصرف در كلمه‌اي از آن به هيچ وجه امكان نداشته ؛ چون در ديدگاه [ و منظر و مرآي ] عده بي‌شماري بوده [21]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ‌2ـ‌ تواتر قراآت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاوه بر مسأله‌ تواتر قرآن كه بارها در آثار علامه بدان تصريح شده است،‌ همان‌گونه كه پيشتر آمد،‌مسأله تواتر قراآت نيز يكي ديگر از مواردي است كه به اعتقاد علامه،‌بر نفي تحريف دلالت مي‌كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توضيح مطلب اين است كه نه تنها متواتر بودن تك‌تك آيات و سوره‌هاي قرآن دليل عدم تحريف اين آخرين كتاب آسماني است، بلكه تواتر قرائت قرآن نيز دليل ديگري بر تحريف ناپذيري آن است. همين كه در پاره‌اي از روايات، قرائتي به عنوان « قرائت مشهور» مورد پذيرش قرار گرفت وقرائتي ديگر به عنوان « قرائت شاذ» مردود اعلام شد، به خوبي مي‌رساند كه صحابه تا آن اندازه به قرآن توجه داشتند كه علي‌رغم اختلاف لهجه‌ها و بداوت خط عربي،‌باز هم يك قرائت را كه همان قرائت مورد تأييد پيامبر r باشد، مورد پذيرش رسمي قرار دادند و از ديگر قرائتها صرف‌نظر كردند .علامه در اين باره مي‌نويسد:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از بعض روايات معلوم مي‌شود كه مصحف زيدبن ثابت قرائت عامه مردم بود؛ يعني در همان عهد متواتر بود. گويند :‌كسي آيتي از قرآن قرائت كرد. بر خلاف عامه مردم و عمر تعجب كرد و از زيد خواست آن آيه را قرائت كند،‌زيد موافق عامه خواند . پس معلوم مي‌شود، قرائت مشهور چيزي بود كه اگر كسب بر خلاف آن مي‌خواند. پس معلوم مي‌شود،‌قرائت مشهور چيزي بود كه اگر كسب بر خلاف آن مي‌خواند،‌متوجه مي‌شدند. پس از عهد عثمان باز اختلاف در قرائت بماند؛ اما محدودتر؛ چون هيچ از رسم‌الخط مصحف زيد خارج نبود؛ اما قرائت‌هاي سابق گاهي از رسم‌الخط وي خارج بوده؛ چنان كه بر متتبعان تفاسير و قراآت واضح مي‌گردد . مثلاً در قرائت عمر بن‌الخطاب « صراط من انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و غير الضالين» برخلاف خط مصحف مشهور است و درمصحف ابي بن‌كعب « فمن حج البيت او اعتمر فلاجناح عليه الايطوف بهما» و در قرائت ابن مسعود «من بقلا و قثائها و ثومها» و هم در قرائت او « واقيموا الحج و العمرة‌» است بجاي « اتموالاحج و العمرة‌» ؛ اما هيچ يك از اين قراآت براي ما اعتبار ندارد؛ چون به اخبار آحاد است و احتمال كذب و خطا در آن مي‌دهيم؛ بلكه آن چه از پيغمبر r و ائمه u هم نقل كرده‌اند ،‌چون صحت نقل مشكوك است، براي ما حجت نيست[22]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين ذيل آيه 234 سوره بقره در خصوص عبارت « لاتضار» كه عاصم آن را « لاتضارر» به فك ادغام و كسر راء‌خوانده ، مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عاصم از قراء سبعه است كه قرائت آنان متواتر است و خواندن آن به اجماع جايز و ليكن چون اين قرائت از عاصم متواتر نيست و از شواذ محسوب است،‌قرائت آن جايز نيست و از اين جا معلوم گرديد كه همه آنچه از هفت قاري مشهور روايت شده است،‌متواتر نباشد و شواذ آنان مانند شواذ ديگران است [23]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سرانجام اين كه در آغاز سوره انشراح مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيشتر علماي ما گويند: بسم‌الله را نيز بايد گفت : چون نقل آن متواتر است و به عقيده ما،‌در قرآن موجود تحريف راه نيافته و آن مصحفي كه بسم‌الله ندارد و گويند: مصحف ابي‌بن كعب بوده، به تواتر نقل نشده است و اطمينان به نقل آحاد نداريم و ندانسته را جايز نيست برداشته ترجيح دهيم و قرائت متواتر را ترك كنيم[24]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود،‌به اعتقاد علامه شعراني، تواتر قراآت علاوه بر تواتر قرآن ـ خود دليل ديگري بر تحريف ناپذيري اين كتاب مقدس است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ 3ـ وجوب متابعت رسم‌الخط &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از دلايل يا لااقل شواهدي كه مرحوم شعراني در اثبات عدم تحريف قرآن آورده است، وجوب پيروي از رسم الخط زمان عثمان ، يعني زمان آخرين جمع قرآن كريم است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اعتقاد ايشان،‌صحابه تا آن اندازه در حفظ متن و نص قرآن وسواس داشتند كه پس از جمع زمان عثمان ، نه تنها نقطه‌گذاري و اعراب گذاري را بدعت و غير جايز مي‌دانستند؛‌بلكه بعضي اغلاط املايي را نظير رحمة كه به صورت رحمت و مرضاة كه به شكل مرضات نوشته شده بود، هم تغيير ندادند [25] و اين خود يكي از دلايلي است كه شبهه تحريف قرآن را منتفي مي‌سازد . به اعتقاد ايشان: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در رسم‌الخط قرآن تعبد و متعابعت نسخ اوليه قرآن واجب است و اين نكته را مراعات بايد كرد. مثلاً انما در همه جاي قران بايد موصول نوشته شود . مگر در آيه ان ما توعدون لآت ( در سوره انعام ) كه قرآن هاي قديم از زمان پيغمبر r كه مقطوع نوشته بودند و بايد متعابعت كرد و در اين آيه سوره نحل ( ان ما عندالله ...) چون مصاحف از آن عهد هر دو گونه نوشته شده ، براي ما هر دو وجه جايز است و حكم در هر كلمه كه به ما متصل شود،‌مانند : اينما،‌كلما،بئسما و حيثما همين است كه متعابعت بايد كرد و عجب آن كه فاينما تولوا فثم وجه‌الله در آيه 109 بقره متصل است و اينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً در آيه 142 همان سوره متصل ؛ به فاصله يك ورقه و دليلي جز متابعت ندارد[26]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين در ذيل آيه 65 سوره طه « ان هذان لساحران » مي‌فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تحريف خلاف اجماع و تواتر است و ليكن عجب است كه اهل خلاف، نسبت تحريف قرآن به شيعه مي‌دهند ... وجود اين كلمه [ هذان] در قرآن دليل بزرگي است،‌بر عدم تحريف ؛ چون اگر بناي قراء بر اعمال رأي و سليقه و مراعات قواعد بوده،‌حتماً اين كلمه را تغيير مي‌دادند و هذين مي‌كردند ؛ اما بنا بر سماع بوده است [27]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين در بحث مستقلي كه تحت عنوان رسم‌الخط قرآن در مقدمه تفسير منهج‌الصادقين مرقوم فرموده‌اند،‌در اين زمينه اين گونه آورده‌اند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مصاحف،‌كلماتي بر خلاف رسم معهود نوشته‌اند و از عصر اول تاكنون،‌غالباً بدان مقيد بودند و آن را تغيير ندادند ،‌براي آن كه توهم تحريف در قرآن نشود و به اعتقاد ما حفظ آن واجب است،‌براي همين غرض ... و هر چه موافق رسم‌الخط معهود آن زمان بوده و در زمان ما تغيير كرده است، باز بايد همان رسم قديم را محفوظ داشت . الا آن كه الف اشباع را براي حفظ از غلط در تلفظ مراعات كرده و حفظ لفظ را مهم‌تر از حفظ نقش كتاب شمردند و براي اين امثله ذكر مي‌كنيم: اما كلماتي كه بر خلاف رسم معهود است، مانند (ابن) كه در قرآن همه جا با الف است،‌مانند عيسي ابن مريم و موسي ابن عمران و در كتابت معروف، بين دو علم بي‌الف نوشته مي‌شود،‌نبايد در قرآن بي‌الف نوشت تا توهم نشود كه از حروف آن چيزي كم شده است...[28]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در ذيل آيه 81 سوره نساء فمال هؤلاء ... گويد : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غرض متعابعت [ رسم‌الخط] قرآنهاي زمان پيامبر r و صحابه است تا از تحريف و تصحيف مأمون باشد. از جمله مال هؤلاء كه لام حرف جر را از هؤلاء‌ جدا نويسند[29] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حتي بدون بسم‌الله بودن سوره برائت را دليل عدم تحريف قرآن دانسته، چنين مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بي‌بسم‌الله بودن اين سوره تعبد و دليل قطعي است بر اين كه قرآن تحريف نشده و نويسندگان تابع دستور رسول بودند و به قياس و فكر خود عمل نمي‌كردند و سوره برائت را با اين كه سوره ديگر مي‌دانستند غير انفال، بسم‌الله بر آن نيفزودند و آن كه جماعتي پندارند،‌سوره‌بندي قرآن و تركيب آيات متفرقه و نام سوره‌نهادن ، همه به اختيار مردم بوده، صحيح نيست ؛ بلكه اين سوره را خود پيغمبر r تركيب فرمود و ميان آنها بسم‌الله قرار داد، جز اين سوره ، و در مبادي بعضي ، حروف مقطعه مقرر فرمود و در بعضي نفرمود و هر يك را نامي نهاد و اشاره كرد [30].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ4 مشخص بودن سوره‌ها در زمان رسول‌خدا r&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شايد مهم‌ترين دليلي كه مرحوم شعراني در نفي تحريف ياد كرده‌اند، اين است كه تمامي آيات و سوره‌هاي قرآن در زمان حيات پيامبر r تدوين گرديد و هر سوره با نام كامل و مشخصات خاص خود در زمان آن حضرت معروف و شناخته شده و در بين مسلمانان رايج و مرسوم بوده است ؛ به گونه‌اي كه وقتي پيامبر r مثلاً مي‌فرمود: هر كس سوره بقره را بخواند، چه اندازه اجر و مزد خواهد داشت و ...، همگان مي‌دانستند كه حضرت درباره چه چيزي سخن مي‌گويد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه در اين باره مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمع آيات در سوره‌ها درعهد خود پيغمبر r و به امر و دستور آن حضرت بود و ترتيب آيه‌ها نيز . اين كه فلان سوره بزرگ است و فلان سوره كوچك ،‌و در آغاز سوره‌اي حروف مقطعه و در سوره‌اي نيست ،‌و در آن كه هست چه حروف است و اسامي سوره و اين كه هر سوره مبدو به بسم‌الله است جز برائت ،‌همه به امر پيغمبر r بود و هر سوره را به نام و نشان،‌گروه بي‌شمار از مسلمانان جزيرة العرب نوشته يا از بر داشتند و اين كه گويند،‌اميرالمؤمنين خواست قرآن را جمع كند،‌مقصود جمع سوره‌هاست در يك مجلد؛ نه جمع آيات متفرقه و تشكيل دادن سوره،‌و همچنين زيد بن ثابت و ديگران . و گرنه ترتيب و تشكيل سوره در زمان پيغمبر rبود[31] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين درحواشي وافي در اين باره آورده است : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ان جمع القرآن علي عهد ابي‌بكر لم يكن بمعني جمع‌ الآيات في السور، بل جمع السور في مصحف واحد ؛ لأّنَّ جمع الآيات في السور كان بامر رسول‌الله r في عصره كما ذكرنا. علي هذا فلا يتحمل التحريف،لأنَّ كل واحدة‌ من السور كانت متواترة لكثرة من كان يحفظها فوق حدَّ التواتر [32]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به علاوه از پيامبر r روايت شده است كه به زنها سفارش مي‌كرد: سوره نور را بخوانند ،‌و خود در نمازهاي آيات، سوره بقره و آل عمران را قرائت مي‌فرمود و يا فرموده است: هر كس چهار آيه اول سوره بقره را بخواند، هرگز در نفس و مالش امر مكروهي را مشاهده نمي‌كند .همه اين موارد نشان مي‌دهد كه بسياري از سوره‌ها و از جمله سوره بقره ، آل عمران، نور و ... در زمان حيات پيامبر r داراي نظم و ترتيب معيني بوده است و همه مي‌دانستند كه اول،‌وسط و آخر آن كجاست و بر اين اسامي شبهه تحريف ، خود به خود بي‌معنا خواهد بود[33].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ5ـ تعيين جاي آيات از سوي پيامبر r &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنهايي كه تصور مي‌كنند،‌آيات قرآن ،‌متفرق و پراكنده بود و در زمان جمع قرآن پس از رحلت پيامبر r احتمال تحريف در آنها منتفي نبوده است، از اين نكته غافلند كه حضرت خود پس از نزول آيات جاي آنها را در درون سوره‌ها مشخص مي‌فرمود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين امر را علاوه بر دلائل متقن تاريخي كه به اجمال در مورد پيشين بدان اشاره شده، قرآن نيز گواهي مي‌دهد؛‌زيرا وقتي قرآن با صراحت مي‌فرمايد: « فأتوا بسورة‌من مثله» [34] يا « فأتوا بعشر سور مثله » [35] يا « سورة النزلناها» [36] و ...،‌به روشني اثبات مي‌كند كه واژه سوره در زمان حيات پيامبر r هم براي آن حضرت و هم براي صحابه شناخته شده بود و تعريف مشخصي داشت؛‌به ويژه آنكه برخي سوره‌ها يكباره نازل گرديده بود و نظم و ترتيب آنها از همان آغاز به وسيله وحي مشخص شده بود و اين سوره‌ها در مكتوبات متعددي در نزدبرخي از صابه موجود بود و بسياري ديگر نيز آنها را به دقت حفظ كرده بوند؛‌بنابراين هيچ زمينه‌اي براي تحريف به معناي كم و يا زياد كردن در قرآن فراهم نبود. به تعبير مرحوم شعراني: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حاصل كلام اينكه مي‌پرسيم: پيامبر r وقتي كه قرآن نازل مي‌شد، آن را پنهان نگاه مي‌داشت يا بين مردم منتشر مي‌كرد؟ البته در جواب مي‌گويند: منتشر مي‌كرد باز مي‌پرسيم :‌وقتي منتشر مي‌كرد، اجازه مي‌داد هر آيه را جزو هر سوره بخوانند يا مقيد مي‌فرمود؟‌اگر بگويند:‌مردم را آزاد مي‌گذاشت ، در اين صورت، تحريف معنا ندارد و هر آيه را در هر جا مي‌توان قرائت كرد و اگر بگويند:‌مقيد مي‌فرمود؛‌البته جمعي كثير كه آن حضرت را در تكاليف دشوار ، مانند زكات و جهاد و روزه اطاعت مي‌كردند،‌در اين امر نيز متعابعت داشتند و وقتي يك آيه جزو يك سوره شد و به همان هيأت در ممالك پراكند گشت ، تغيير آن محال بود.[37]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ6ـ اهتمام صحابه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نكته ديگري كه به اعتقاد علامه،‌دليل تحريف ناپذيري قرآن است،‌توجه و اهتمام بيش از حد صحابه پيامبر r به قرآن است. همان گونه كه از خلال مطالب پيشين به دست مي‌آيد، علاوه بر شخص پيامبر r و تأكيدهاي فراواني كه در حفظ و نگارش و تعليم و تعلم قرآن بيان فرمود و ثوابهاي بسياري كه براي حفظ و تعليم آن مطرح كرد،‌ اصحاب آن حضرت نيز توجه و عنايت خاصي نسبت به قرآن مبذول داشتند،‌به گونه‌اي كه حتي تصور اين كه ممكن است چيزي از قرآن كم يا زياد شده باشد،‌امري محال مي‌نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين توجه تا بدان حد بوده است كه به تعبير مرحوم علامه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آيه‌ها و كلمات و حروف قرآن را شمردند و كيفيت اداي كلمات را ضبط كردند . مانند اين كه ابن كثير چه اندازه مد واجب را مي‌كشيد و كسائي كدام را با غنه ادا مي‌كرد و با اين قراين ، معلوم مي‌شود كه چه اندازه در ضبط و نگهداري قرآن از تصحيف و تحريف مي‌كوشيدند[38] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ 7 ـ تأكيد بر تلاوت صحيح &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تلاوت عين الفاظ قرآن از صدر اسلام تاكنون و سفارش و توصيه اكيد پيامبر r بر حفظ و تلاوت عين الفاظ آخرين كتاب آسماني دليل ديگري بر تحريف ناپذيري آن است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه در اين باره مي‌فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قرآن كلام الهي است كه به وحي الهي بر پيغمبر ما نازل گرديد ؛ لذا ترجمه آن را قرآن نگوييم و مطالعه آن را بي‌تلفظ، تلاوت نخوانيم؛ هر چند ثواب بسيار دارد و عنايت پيغمبر r از آغاز در بر اين بود كه عين الفاظ،‌بي‌كم و زياده، بر زبان‌ها جاري گردد و همين را عبادت قرار داد و در هر نماز واجب فرمود به امر الهي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چنان كه اگر كسي نتواند لفظ آن را چنان كه بايد بر زبان ادا كند، حتي براي لكنت و آفت،‌امامت وي جايز نباشد،‌و اقتداي به او در جماعت باطل بود و اگر حرفي را مانند عين و حاء،‌چنان كه عرب ادا مي‌كنند، از مخارج معين ،‌به صفات معينه،‌ادا نكند،‌قرآن نخوانده و تلاوت نكرده است و اين قاعده بر خلاف ساير كتب و مؤلفات است كه به ترجمه و مطالعه و فهم معنا،‌بي‌اداي لفظ،‌مقصود حاصل است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حكمت بزرگ اين دستور،‌نگهداري قرآن از تحريف و تبديل است؛ چون كه تمام مسلمانان در اطراف و اكناف عالم به اين تقيد، نگهبان كلمات قرآنند و جاسوس يكديگر كه در آن تغييري رخ ندهد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اين جهت مشاهده مي‌كنيم كه هيچ كتابي، هر چند معروف و مشهور بود ودر هر زمان متداول و متواتر ،‌بي‌اختلاف و تغيير و بدون زياده و نقصان نيست و نسخ اصلي و قديم با يكديگر مخالف و در فصول و بواب و عدد ابيات مانند يكديگر نيستند ...؛ چون آن طور كه در قرآن ملاحظه مي‌كنيم، اذهان اهل عالم متوجه الفاظ و كلمات و عين عبارات كتاب نبوده است [و اين تنها قرآن است كه از چنين ويژگي استثنايي و منحصر به فرد برخوردار است ] [39]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ 8 ـ ضعف ادله تحريف &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از دلايلي كه برخي محدثان، نظير محدث نوري را وادار ساخت تا قول به تحريف را بپذيرد ،‌وجود پاره‌اي احاديث،‌در برخي جوامع حديثي است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني ـ همانند بسياري از بزرگان شيعه ـ بر اين باور است كه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولاً اين احاديث از برخي كتابهاي مجعول يا غير معروف حديثي نقل شده است [40]؛ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثانياً از نظر سند غير موثق است؛ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثالثاً از نظر متن و محتوا نامعتبر است ؛‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رابعاً با قرآن و عقل مخالف است؛ بنابراين به هيچ وجه نبايد به چنين احاديثي استناد كرد[41]؛ چنانكه اين نكته را در ترجمه « تبصرة المتعلمين» با صراحت بيان كرده و چنين فرموده است:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روايتي كه بدانيم مفاد و لوازم آن،‌مطابق قواعد مذهب صحيح نيست،‌نسبت آن به ائمه عليهم‌السلام نتوان داد؛‌مانند رواياتي كه در سهو نبي r يا تحريف قرآن يا اين كه ماه رمضان هرگز از سي‌روز كمتر نمي‌شود ،‌[ وارد شده است] ...؛ گر چه بسيار باشد و به اسناد از ثقات نقل شده [ باشد] ؛‌اما يقيناً راويان در آن سهو كرده‌اند ؛ چون از خطا معصوم نبودند [42].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان در پاسخ به ميرزاي نوري درحواشي فصل‌الخطاب در اين زمينه چنين مرقوم فرموده‌اند:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ترديدي نيست كه خود آن سوره‌ها در زمان رسول خدا rگردآوري [ شد ] و به نامهاي خودش [ان] مرسوم گرديده بود؛ به گونه‌اي كه چون يكي از آنان مي‌گفت، سوره هود يا سوره يوسف يا سوره طه، شنوندگان متوجه مي‌شوند چه سوره‌اي را اراده كرده و پس از آن كه سوره نوشته شد و معروف بود،‌[حتي با فرض] نبودن اين ترتيب بين سوره‌ها در يك مصحف ،‌زياني ندارد؛ چون به طور كلي مي‌گوييم: همه اين احاديثي كه روايت شده، نه بركاسته شدن از قرآن دلالت دارد و نه بر متواتر نبودن قرآن موجود ؛‌بلكه آوردن سه حديث ضعيفي كه ضعفش آشكار است ـ و ما در جلوتر بيان داشتيم ـ در برابر معلوم ،‌ارزش و اعتباري ندارد [43]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در جايي ديگر مي‌فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حديث [تحريف ] بدون سند و ضعيف است و احتمال تو هم راوي در آن مي رود و ممكن است كه در آن تصرف كرده باشد و به تعبيري نقل كرده است كه با آن از مقصود خارج شده باشد[44]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين از آن جا كه برخي از احاديث تحريف از كتاب « سليم بن قيس» نقل شده، درباره او و كتابش مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كتاب سليم بن قيس ساختگي است و حديثي كه فقط در آن باشد و در جاي ديگر نباشد، جداً ضعيف است... و يك حديث را به چند بار آوردن متعدد نمي گردد و تمام آنچه در كتاب سليم بن قيس مي‌باشد ، حديث واحد و ضعيف است و به چند مرتبه نقل كردن قوي نمي‌شود[45]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سرانجام اين كه در نفي حديثي مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين حديث نيز مرسل و ضعيف است و گويا همان حديثي است كه از كتاب سليم نقل گرديده؛ چون عبارتهايش به آن مي‌ماند[46]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم شعراني در حواشي وافي ـ كه بحث تحريف‌ناپذيري را با تفصيل بيشتري مورد بررسي قرار داده است ـ به نقل از « مرآة العقول» علامه مجلسي چنين آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لايخفي انَّ هذا الخبر و كثيراً من الاخبار الصحيحة‌صريحة في نقص القرآن و تغييره و عندي انَّ الاخبار في هذا الباب متواترة معني و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن اخبار الامامة فكيف يثبتونها بالخبر [47]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن‌گاه در پاسخ به تفكر علامه مجلسي و پيروانش چنين مي‌فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;والجواب انا لا نثبت اصل الامامة بالخبر الوارد عن اهل البيت فانه مصادرة علي المطلوب، بل باخبار اهل السنة و كما ان طرح جميع الاخبار يوجب رفع‌الاعتماد عن الاخبار قبول جميعا يوجب رفع الاعتماد عن القران و القرآن اولي بان يعتمد عليه و اما تغيير القرآن فلايثبت بهذا الخبر؛ لأن هذا الخبر نفسه محرف مغير و اما الاخبار المتواترة التي تدل علي تحريف القرآن فلم‌نرها مع بذل الجهد و قد جمع بعض محدثي العصر الاخير جميع ما ورد بزعمه في تحريف الكتاب في كتاب سماه فصل الخطاب و تتبعنا صدره و ذيله و جميع ما فيه يرجع الي الادلة الثلاثة التي ذكرناها و أجبنا عنها بما فيه كفاية [48] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپس در ادامه مي‌افزايد :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته برخي احاديث را محدث نوري نقل كرده است كه علامه مجلسي آنها را نياورده ؛ از آن جمله حديثي است كه مي‌گويد: منافقان چيزهايي را از جانب خود به قرآن افزودند؛ در حالي كه اولاً راوي اين سخن معلوم نيست كه چه كسي است؛‌ثانياً حتي اگر معلوم بود هم ،‌ما حكم به ضعف و جرح او مي‌كرديم ؛‌چرا كه او روايتي را نقل كرده كه با صريح قرآن مخالف است؛ علاوه بر اين كه او از كتاب سليم بن قيس [49] رواياتي را نقل كرده ؛ در حالي كه كتاب وي داراي اشتباهات و مجهولاتي است كه هرگز نمي‌توان ونبايد بدان اعتماد كرد ؛ حتي برخي آن را به دليل همين اشتباهات فاحش، موضوع و جعلي مي‌دانند؛‌همچنين سوره‌اي به نام « سورة الولاية » ! را نقل كرده است كه در كتاب بي‌اصل و اساسي همچون « دبستان المذاهب» آمده است[50]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سرانجام اين كه از احتجاج طبرسي اين گونه آورده است كه ميان قول خداوند در سوره نساء كه فرمود: « و ان خفتم ان لاتقسطوا في اليتامي و اين آيه بود فانكحوا ما طاب لكم » بيش از يك سوم قرآن حذف شده است !! يعني در بين اين دو آيه از سوره نساء بيش از ثلث قرآن حذف شده !! در حالي كه اولاً اين روايت مرسل است ؛ ثانياً مضمون آنها معقول و نامقبول است ؛ چرا كه در اين صورت بايد گفت سوره نساء حدود دو هزار و پانصد آيه داشته است ؛ ثالثاً بيانگر آن است كه سوره‌ها در عهد پيامبر r تأليف نشده باشد كه اين هم خلاف نقل مسلم و تاريخ قطعي است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عين عبارت ايشان در اين زمينه چنين است : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نقل [ المحدث النوري] فيها بضع اخبار ضعاف لايبلغ عقد العشرة يشتمل بعضها علي امور لايقول به المجلسي رحمه‌الله و لاغيره من علمائنا و لايعتمد عليها قطعاً . منها مرسلة الاحتجاج يتضمن ان المنافقين زادوا في‌القرآن اشياء من تلقاء انفسهم و لانعرف راوي هذه الرواية‌و لوكان معلوماً لحكمنا بضعفه لأنه راويها و منها رواية سليم بن قيس في مواضع عديدة من كتابه المعروف و هو كتاب موضوع لا يعتمد عليه و مشتمل علي اغلاط و مناكير كما ثبت في محله و منها سورة الولاية‌التي اوردها في كتاب دبستان المذاهب و ليس لها اصل و مستند و منها ما روي في كتاب الاحتجاج : انَّ بين قوله تعالي « و ان خفتم ان لاتقسطوا في اليتامي » و قوله تعالي « فانكحوا ما طاب لكم من النساء» سقط اكثر من ثلث القرآن و هو رواية مرسلة و مضمونها غير معقول ؛ اذ يلزم منه كون سورة‌ النساء اكثر من ثلث القرآن مشتملة علي الفين و خمسمائة آية تقريباً او يلتزم بعدم كون السورة مؤلفه علي عهد رسول‌الله r و تكلمنا علي كل واحد من هذه الاخبار في حاشية فصل الخطاب و أظن ان المجلسي (ره) ما اراد من الاخبار المتواترة امثال تلك الروايات فانها قليلة جداً بل اراد بها ما ورد في القراآت الشاذة و اراده بالتحريف اختلاف القرائة و الله العالم[51] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ پاسخ به برخي از شبهات &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني درلابه‌لاي نوشته‌هاي خود به پاره‌اي از شبهاتي كه درباره قرآن كريم است و اغلب آنها از ادله محدث نوري بر تحريف قرآن به شمار مي‌رود،‌ پاسخ داده‌اند كه اينك به گزارش آنها مي‌پردازيم: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ 1ـ شبهه آيات منسوخ التلاوه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از شبهاتي كه در اثبات تحريف قرآن،‌ياد شده ، وجود آياتي به نام « منسوخ التلاوة » است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منسوخ التلاوة [ يعني اين ] كه چيزي از قرآن پس از آن كه مدتي تلاوت مي‌شد، در عهد پيغمبر r ، به امر خداوند تعالي نسخ شود. نظير آن كه مؤلفي پس از تأليف كتابي،تجديد نظر كرده، بعض سور و مطالب آن را محو كند[52]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ميان علماي عامه و نيز برخي از دانشمندان خاصه،‌چنين عقيده‌اي رايج بوده است كه پاره‌اي از آيات و سور قرآن به امر خداي متعال نسخ شده و به گونه‌اي از ذهن پيامبر r و صحابه محو گرديد !! كه نه حكم آنها باقي ماند،‌نه لفظ و تلاوت آن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين باور كه متأسفانه بر مبناي برخي روايات ضعيف يا جعلي پديد آمد، در اذهان بعضي از دانشمندان مسلمان جايگير شد و به تدريج نظريه‌اي تحت عنوان « منسوخ التلاوة‌» پديد آمد كه اعتقاد به آن دقيقاً مساوي با عقيده به تحريف قرآن است ؛ از اين رو ،‌بسياري ديگر از علماي مسلمان،‌ضمن اثبات نادرستي اين روايات،‌بر اين باور صحيح پاي فشردند كه منسوخ‌التلاوة‌ هيچ اصل و اساسي ندارد و كسي كه بدان ملتزم شود،‌بي‌ترديد دچار انحراف در دين است و به خاطر چند روايت ضعيف و بي‌اساس، ركن ركين اسلام، يعني آخرين كتاب آسماني را در معرض شبهه و تشكيك قرار داده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني در برابر منسوخ‌التلاوة آن چنان موضوع سخت‌گيرانه‌اي ندارد آن گونه كه علامه طباطبايي و مرحوم خويي داشته‌اند [53] ؛ ‌ولي در نهايت آنها را نمي‌پذيرد و اين گونه اظهار نظر مي‌كند:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و از كلام محقق [حلي] در معارج معلوم مي‌گردد كه در وقوع آن ترديد داشت و آيات منسوخه كه نقل مي‌كنند،‌شباهت به قرآن ندارد . مانند آية الرجم :‌« اذا زني الشيخ و الشيخة فارجموها البتة، نكالاً من الله و الله عزيز حكيم» كه به عبارت ديگر هم نقل شده است و يكي از اصحاب پيغمبر r عَلي ما رُوِيَ ، مي‌گفت: ما سوره احزاب را به ياد داريم ؛‌در عهد پيغمبر r به اندازه بقره بود. بايد گفت : اين مرد چون هنگام شنيدن آن سوره ،‌براي كاري شتاب داشت، به نظرش طولاني آمد و به امثال اين اوهام نمي‌توان وجود منسوخ التلاوة را ثابت كرد[54]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم آية‌الله العظمي خويي نيز درباره منسوخ التلاوة مي‌نويسد:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نسخ تلاوت قسمتي از آيت قرآن و اسقاط آن از قرائت ،‌عيناً همان تحريف و تنقيص قرآن است. همان‌طور كه تحريف قرآن مورد قبول نيست؛ نسخ تلاوت نيز خالي از اشكال نخواهد بود ؛ زيرا اين نسخ يا به وسيله خود پيامبر r بوده است و يا به وسيله افرادي كه بعد از وي زعامت و رياست مسلمانان را به دست گرفته بودند . نظريه اول و وقوع نسخ از خود پيامبر r محتاج به دليل و گواه مسلم است و با اين روايات متزلزل نمي‌توان آن را اثبات كرد؛ زيرا به عقيده تمام دانشمندان قرآن با خبر واحد قابل نسخ نمي‌باشد... و اگر منظور اين باشد كه نسخ تلاوت بعد از پيامبر r و به وسيله زعما و زمامداران مسلمان به وقوع پيوسته است ،‌اين همان عقيده به تحريف قرآن [ و باطل] است[55]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ 2ـ شبهه مربوط به مصاحف صحابه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محدث نوري گويد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين كه عبدالله بن مسعود مصحف مخصوص معتبري داشته كه با مصحف موجود ناسازگار بوده، مستلزم آن است كه مصحف موجود، از جهت اعجاز با همه آنچه بر پيغمبر rنازل شده، هم‌آهنگ نباشد و اگر چه در مصحف ابن مسعود هم، از جهت ترتيب ،‌مخالفتي با مصحف اميرالمؤمنين وجوددارد[56]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شعراني در پاسخ ،‌اين گونه مرقوم داشته است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موجود بودن مصحفي از عبدالله بن مسعود و ابي‌بن كعب و ديگران دلالت ندارد بر مخالفت داشتن آنها با مصحف معروف مگر در قرائت بعضي به كلماتي و گرنه آنچه با تحقيق به دست آمده و به تواتر معلوم گشته، آن است كه عدد سوره‌ها و آيات در تمامي مصحفها باهم يكي هستند و فرق ميان آن دو در ترتيب سوره‌هاست . مثلاً در بعضي مصحفها سوره بقره بعد از سوره آل عمران است و در بعضي مصحفها سوره آل عمران بعد از سوره بقره مي‌باشد، يا در قرائت بعضي كلمات و اداي برخي حروف تفاوت دارند و اگر آن مصحفها براي ما به تواتر نقل شده بود،‌قرائت از آنها براي ما جايز بود،‌نظير اختلاف قراء سبعه؛ جز اين كه عثمان مردم را بر محور يك قرائت جمع كرد و آن قرائتها به تواتر نرسيده و عثمان گمان كرد،‌جمع كردن مردم به محور يك قرائت، امكان‌پذير است ؛ لكن بعدش به ثبوت رسيد كه اين كار ممكن نيست و بعد از او،‌قراء در كلمات اختلاف كردند. پيغمبر كه بعضي اختلاف در قرائت را براي ايشان جايز دانست، براي اين بود كه امت به مشقت نيفتند و اتفاق در قرائت امكان نداشت و بعضي احاديث كه دلالت دارد بر اين كه مصحف ابن مسعود،‌كلماتي زيادتر از قرآن فعلي دارد ،‌جداً ضعيف است [57]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ3ـ شبهه مرتبط با مصحف علي u &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي ديگر از شبهاتي كه محدث نوري و ديگران در اثبات تحريف بدان تكيه كرده‌اند،‌مربوط به مصحف علي u است. اين مطلب كه حضرت علي u داراي مصحفي بوده و اولين جامع قرآن پس از رحلت پيامبر r به شمار مي‌آيد ،‌يكي از دلايل مدعيان تحريف است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه در اين باره مي‌نويسد:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهرت تحريف و نقصان در چند مورد ناشي شده است . يكي از آن كه مسلم است حضرت اميرالمؤمنين u بعد از رحلت پيامبر r قرآن را جمع كرده و صحابه قرآن او را نپذيرفتند و بعد از آن ، كسي قرآن حضرت را نديد و صحابه خودشان جداگانه قرآن را جمع كردند و آن مشهور شد و از اين جا توهم كردند كه در آن قرآن ،‌چيزهايي بوده مخالف با مقصود خلفا،‌لذا خودشان قرآني نوشتند كه آن چيزها را نداشته باشد [58]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن گاه در مقام پاسخگويي برآمده و اين چنين نوشته است : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ليكن هيچ يك از اين دلايل ، بر مقصود آنها دلالت نمي‌كند ؛ چون ممكن است كه ابتدا حضرت اميرالمؤمنين u مي‌دانست كه بايد قرآن را جمع كرد و خليفه مخالف اين رأي بود؛‌لذا قرآن آن حضرت را قبول نكرد و بعد از آن كه مجبور شدند،‌آن را جمع كنند. نخوت عربي و لجاجت قومي مانع شد،‌آن را مطالبه كنند . پس زيدبن ثابت را مأمور جمع كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اين كه در احتجاج طبرسي وارد شده كه عمر خواست آن قرآن را از حضرت امير u بگيرد و همان را بين مسلمانان منتشر كند و حضرت ابا فرمود؛ لذا زيدبن ثابت را مأمور جمع قرآن نمودند . اين حديث،‌مرسل است و بدان اعتماد نمي‌توان كرد و بعيد مي‌نمايد كه در صورت رضايت خلفا، حضرت امير u مردم را از اين فيض باز دارد ؛ مخصوصاً اين كه در مصحف آن حضرت،‌شأن و زمان نزول هر آيه و تأويل آن وناسخ و منسوخ موجود بود و اگر مانعي براي انتشار آن نبود،‌لازم‌ترين چيز براي امت، داشتن چنين قرآن با چنين تفسيري است [59]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان همچنين در موارد متعددي در آثار خويش به اين نكته اشاره كرده‌اند كه قرآن حضرت علي u از نظر تعداد سور و آيات به هيچ وجه با قرآن فعلي تفاوت نمي‌كرد؛ بلكه صرفاً به ترتيب نزول گردآوري شده بود و اضافات تفسيري و بعضي از علوم قرآني در آن بوده است، همين و بس [60]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي در ضمن مي‌افزايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مراد از تأليف اميرالمؤمنين u بر ترتيب نزول اين است كه آن غير به هم پيوستگي سوره‌هاي معين ، كار ديگري بوده و آن حضرت بعضي آياتي را كه در زمان پيامبر خدا r در سوره يس بوده، مثلاً در سوره كهف قرار داده باشد يا اين كه آيات را از آن گونه كه بوده ،‌تغيير داده باشد؛‌بلكه اميرالمؤمنين آن بافت جمع‌آوري رسول خدا r را حفظ كرد و در حواشي و كناره‌هاي صفحه مثلاً بيان كرده كه نزول آيه فلان پيش از نزول آن آيه بوده است و ...[61]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه شعراني ضمن پذيرش مصحف علي u و تأكيد فراوان بر اهميت اين مصحف و اظهار تأسف از اين كه جامعه اسلامي آن را نپذيرفت ،‌بر اين نكته اصرار مي‌ورزد كه مصحف اميرمؤمنان u بي‌هيچ كم و كاستي دقيقاً همان مصحف زمان پيامبر r است و‌آنچه كه از سوي خلفا انجام گرفت نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است و آنها نه مي‌خواستند و نه مي‌توانستند كه يك كلمه از قرآن را كم يا زياد كنند . به عبارت ديگر، بي‌ترديد حضرت سعي نمود، مصحفي تدوين نمايد؛ اما آنچه انجام گرفت نيز دقيقاً مورد تأييد ايشان بوده است و مهم‌ترين دليل اين ادعا اين است كه حضرت پس از خليفه سوم كه زمامدار امت شد،‌كوچك‌ترين تلاشي در جهت معرفي مصحف خويش و منزوي ساختن مصحف رسمي كه در زمان عثمان گردآوري شده بود،‌انجام نداد. آيا اين رفتار حضرت بهترين گواه رضايت ايشان از مصحف رسمي تلقي نمي‌شود؟ البته كه چنين است ؛ زيرا كاري خلاف نظر پيامبر r و آنچه در دوره بيست و سه ساله بعثت انجام گرفته،‌ به انجام نرسيده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم شعراني به نقل از علامه حلي در كتاب تذكره اين گونه آورده است كه مصحف فعلي كه به زمان عثمان بر مي‌گردد، در واقع همان مصحف علي u است؛ چرا كه مورد رضايت حضرت به هنگام تدوين و پذيرش ايشان پس از رسيدن به خلافت بوده است . عبارت علامه در اين زمينه چنين است : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و قد صرح رحمه‌الله في مبحث القرائة من كتاب الصلوة من التذكرة بان هذا المصحف الموجود بايدينا الان الذي اجمع الصحابة‌ عليه و احرق عثمان ما سواها ،‌هو مصحف علي u[62]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در مقدمه منهج الصادقين آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به قول علامه رحمه‌الله در تذكره ،‌مصحف اميرالمؤمنين u كه پس از رحلت پيغمبر r جمع كرد،‌همين مصحف متداول امروزي است كه ما در دست داريم [63]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ4ـ‌شبهه راجع به جمع قرآن در زمان عثمان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمع قرآن در زمان عثمان، يكي ديگر از شبهاتي است كه قائلان به تحريف آن را دستاويز ادعاي باطل خود قرار داده‌اند. به تعبير مرحوم شعراني : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توهم نقص و تحريف قرآن از آن برخاست كه در زمان خلافت عثمان خواستند همه مردم بر يك قرائت متفق شوند ، قرآنهاي ديگر را سوزانيدند. توهم آن شد كه مقداري از قرآن در سوختن از ميان رفته باشد[64]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان در پاسخ مي‌فرمايند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما اين كه عثمان قرآنها را سوزانيد،‌دليل آن نيست كه مي‌خواسته از آن، سوره يا آياتي را حذف كند؛ بلكه ممكن است براي اين بوده كه مردم را بر يك قرائت متحد كند؛‌زيرا كه قرائتها مختلف بود . ايرادي كه برعثمان مي‌گيرند. [ اين نيست كه چيزي از قرآن كم كرده است ؛‌زيرا چنين چيزي اساساً غير ممكن بوده است ؛ بلكه ] اين است كه براي هر غرضي بوده ـ و لو غرض صحيح ـ اين گونه توهين به كتاب الهي، ترك ادب است و سيد مرتضي در شافي مي‌گويد: « اختلاف قرائت در زمان پيامبر r نيز بوده و آن حضرت تجويز فرموده. دلسوزي عثمان بيش از حضرت پيامبر r بي‌مورد بوده است » [65]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به علاوه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نسخ آن قراآت سوخته شده موجود است و مي‌دانيم كه تفاوت مصاحف در قرائت چه حد بود . به هر حال احتمال نقص و تحريف در قرآن، بسيار سخيف و بعضي گفته‌آند: سفيهانه است و سيد مرتضي به برهان آن را باطل ساخته و در مجمع‌البيان و تبيان و ساير كتب آن را بيان كرده‌اند [66]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرانجام اينكه :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ان اختلاف المصاحف التي احرقها عثمان لم يكن في عدد السور و الآيات،‌بل كانت مشتملة علي هذه السور المؤلفة عن هذه الآيات الموجودة الاالمعوذتين في مصحف ابن مسعود،‌أو في كلمات قليلة في القراآت كانت مما جوزها رسول‌الله r و قد نقل لنا شطر منها ،‌لان جميع تلك المصاحف لم تنعدم قطعاً عن صفحه الوجود،‌بل بقي منها نسخ كثيرة في ايدي الناس و كانت باقية بعد ذلك بقرون حتي رأي بعضها ابن النديم و نقل ترتيب السور فيها و نقل المفسرون و القراء مواضع الاختلاف في كتبهم ... [67]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همان‌گونه كه پيش از اين نيز بيان كرده‌ايم،‌ديدگاه علامه شعراني در زمينه جمع قرآن اين است كه تمامي آيات و سوره‌هاي قرآن در زمان حيات پيامبر r داراي اسنجام معين و جايگاه مشخصي بوده است و آنچه پس از رحلت حضرت انجام گرفت، كار جديد و عمل تازه‌اي نبود؛‌بلكه صرفاً قرار دادن قرآن در ميان دو جلد بوده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ايشان در تعليقاتي كه بر فصل الخطاب نوشته‌اند و در ضمن كتاب قرآن هرگز تحريف نشده انتشار يافته است، در اين باره از جمله چنين آورده‌اند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين از مسايل روشن است كه در زمان زندگي پيامبر خدا r به گونه متواتر ،‌سوره‌ها جمع‌آوري شده بود؛ به طوري كه هر گاه گفته مي‌شد، سوره بقره، سوره هود، سوره احزاب و.... شنونده مي‌فهميد كه آن چه سوره‌اي است و بدين جهت اسم سوره در قرآن كريم آمده است. پس بدون ترديد، ناگزير پيوستگي سوره‌ها [ متشكل] از [ تمام ] آيات، بر مي‌گردد به زمان رسول خدا r كه به فرمان خدا بوده؛‌بنابراين اگر ما فرض كنيم بر اين كه ،‌پاره‌اي از آيات از يك سوره مانند سوره اقرء پيش از آيات ديگرش نازل گرديده،‌الحاق آياتي كه بعداً نازل شده به آيات جلوتر به دستور پيغمبر r بوده است ؛‌بنابراين همه سوره‌هايي كه در قرآن است، جمع‌آوري شده بود[68] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ5ـ شبهه اختلاف قرائت‌ها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از ديگر دلايلي كه براي وقوع تحريف، از سوي قائلان به آن به ويژه محدث نوري ذكر شده، اختلاف قرائتها است؛ امري كه پيامبر r خود شخصاً آن را تجويز فرمود؛‌ به علاوه موارد آن نيز تا جمع خليفه اول آن اندازه فراوان نبود كه موجب تحريف قرآن شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علامه در پاسخ به اين شبهه از جمله چنين فرموده است :‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اختلاف بين قراء قبل از احراق مصاحف بسيار ناچيز بود و از نمونه‌هاي منقوله از قرائت عبدالله بن مسعود و ابي‌بن كعب معلوم مي‌شود كه از دو سه كلمه زياده و نقصان،‌يا اختلاف يكي دو كلمه مترادف تجاوز نمي‌كرد و اين سوزاندن گر چه هتك حركت بود؛ اما دليل شدت توجه و عنايت مردم است به هر حرف و كلمه،‌كه چون ديدند بعض مردم كلماتي چند به اخبار آحاد شنيده مي‌خوانند، برآشفتند و آنها را به قرائت متواتر مصحف رسمي ملزم ساختند... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[ به علاوه ] اختلاف قرائت چيز ديگر است و تحريف قرآن چيز ديگر؛‌چون هيچ كس از علماي اسلامي انكار اختلاف قرائت نكرده است، چه در زمان پيغمبر r و چه پس از وي و اين اختلاف نزد آنان چنان است كه مؤلفي در عبارت كتاب خود دو وجه را تجويز كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثلا حاج ملاهادي سبزواري (قدس‌سره) در شرح اين بيت : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سميت هذا غررالفرائد اودعت فيها عقد العقائد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تجويز فرموده است كلمه « غرر» را به ضم عين و هم به فتح آن قرائت كنند . پيغمبر به امر خداوند چند قرائت را تجويز فرمود؛ اما تحريف را همه منكرند جز جماعتي از حشويه كه معناي بعض روايات را ندانستند، يا بر روايات ضعيفه اعتماد كردند.... و از آنچه گفتيم علت اشتباه صاحب‌فصل‌الخطاب معلوم گرديد؛ چون وي اختلاف قراآت،‌مخصوصاً شواذ آن را نقل كرده و آن را دليل تحريف قرآن دانسته است [69] . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنين در حواشي خود بر وافي مرحوم فيض كاشاني مي‌نويسد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ان اختلاف القرائة‌غير التحريف . كيف و الاول بديهي يعترف به كل احد،‌لايعترف بالثاني ،. ألاتري ان اختلاف النسخ في الكتب المتواترة كالكافي و الاستبصار و ساير كتب الادب و الفقه و و غيرها لايدل علي وقوع النقصان و التحريف فيها؟ و ليس اختلاف القرائة في القرآن الا كاختلاف النسخ،‌لكن مع علم المؤلف و تجويزه و بالجملة ،‌الاستدلال باختلاف القراآت علي وقوع التحيف عجيب من اهل العلم[70]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5ـ 6 ـ شبهه قراآت ائمه u &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اعتقاد علامه شعراني، بخشي از رواياتي كه مدعيان تحريف بدان استناد كرده‌اند،‌بر فرض صحت ، در زمره روايات تفسيري است كه يا مصداق يا مصاديق آيات را مشخص كرده يا در زمينه شأن نزول آنهاست و يا مواردي از اين قبيل را شامل مي‌شود. ايشان در مقدمات تفسير در اين باره چنين آورده‌اند:‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما قرائت اهل بيت ـ چنان كه در روايات وارد است ـ از دو جهت جايز نيست: يكي آن كه آنها در روايات بسيار ،‌اصحاب خود را امر فرموده‌اند كه متابعت قرائت مشهور كنند. جهت دوم آن كه به طور قطع و يقين نمي‌دانيم اين قرائتهايي كه در كتابهاي حديث به ائمه نسبت مي‌دهند،‌واقعاً از آنها باشد، اگر چه به طور كلي معلوم مي‌شود كه آنها قرائتي داشتند كه در بعضي موارد ، مخالف قرائت مشهور بوده است. در بعض موارد نيز مي‌دانيم كه راوي سهو و اشتباه كرده و قرائت از معصوم نيست. مثلاً در « صراط الذين انعمت عليهم» روايتي وارد شده به حضرت باقر u « صراط من انعمت عليهم» قرائت كرده و ما يقين داريم كه هر جاي قرآن را تحريف كنند، تحريف سوره حمد محال است؛ چون مسلمانان از زمان پيامبر r روزي پنج مرتبه اين سوره را تلاوت مي‌كردند و شايد حضرت باقر u در مقام بيان تفسير و اين كه آيه منطبق بر چه كساني است، عبارت آخري از آيه ذكر كرده، اما راوي گمان كرده كه قرائت سوره حمد آن طور صحيح است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و نيز در آيه « فبدل الذين ظلموا قولاً غير الذي قيل لهم » در سوره بقره [آيه 59] روايت كرده‌اند كه امام فرمود: آيه اين طور بوده : « فبدل الذين ظلموا آل محمد قولاً غير الذي قيل لهم » و مي‌دانيم يقيناً اين طور نيست چون صريح آيه درباره بني‌اسرائيل است . در زمان يوشع بن نون يا حضرت موسي كه به آنها گفته شد، از طرف خداوند بگويند: « حطَّه » و آن كساني كه ظلم كرده‌اند، آن قول را به قول ديگر تبديل كردند و معنا ندارد بني‌اسرائيل زمان موسي بر آل محمد ظلم كنند! و شايد امام عليه‌السلام ، حال امت اسلام را به حال بني‌اسرائيل تنظيم كرده است و همچنان كه ظالمان بني‌اسرائيل، قول مأمور را تبديل به قول ديگر كردند، ظالمان اين امت هم نسبت به آل محمد، امر الهي را تغيير دادند و راوي ملتفت نشده يا فراموش كرده و گمان برده ، امام مي‌فرمايد: لفظ آل محمد در صريح آيه مذكور است . در بعضي موارد نيز ممكن است امام براي توضيح و تفسير،‌كلمه‌اي در بين آيه فرموده و راوي آن را جزو آيه پنداشته است؛ مثل « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي » كه لفظ « في علي » براي بيان مراد از آيه است و همچنين « لاتسئلوا عن أشياء (لم تبدلكم) ان تبدلكم تسؤكم [71]» كه لفظ « لم تبدلكم» را امام براي توضيح فرموده: نه اين كه جزو قرآن باشد و بيشتر احاديث در قرائت اهل بيت u از اين قبيل است . در اتقان ،‌سيوطي از حسن نقل مي‌كند كه اين طور قرائت كرده:« ان منكم الا واردها،‌الورود الدخول» و البته جمله « الورود الدخول» تفسير است و ناقل اشتباه كرده است [72]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن گاه ايشان در ادامه همين بحث به يك اصل محوري و اساسي در توجيه اين قبيل احاديث اشاره مي‌كند كه به اعتقاد نگارنده از توجيهاتي كه در آغاز بحث ذكر كرده، مهم‌تر است و آن اصل اين است كه : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احاديث ياد شده غالباً از غلات و مجاهيل و ضعفا [نقل شده و يا] اخبار مرسله‌اي است كه اعتماد بر هيچ يك نيست؛ مخصوصاً آنچه از كتابهايي نقل شده كه علما تصريح به بي‌اعتباري آن كرده‌اند [73]. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسياري از اين احاديث را بايد با اين معيار دقيق مورد ارزيابي قرار داد و ضعف متن يا سند آن را بر ملا نمود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پي نوشت ها : &lt;BR&gt;[1] آن مرحوم در سال 1320 هجري در بيت علم و ادب در تهران به دنيا آمد و پس از عمري مجاهدت علمي و عملي،‌در شوال سال 1393 هجري و در سن هفتاد سالگي به لقاء الله پيوست .ايشان در اواخر عمر دچار ضعف و نقاهت و بيماري قلب و ريه گرديد و پس از چندي به واسطه شدت بيماري به آلمان اعزام شد و در يكي از بيمارستانهاي شهر هامبورگ بستري گرديد؛ اما معالجات سودي نبخشيد و پس از نيمه شب يكشنبه 12 آبانماه 1352 ( هفتم شوال المكرم 1393) در بيمارستان جان به جان آفرين تسليم نمود. چند روز بعد به تهران منتقل شد و در جوار حضرت عبدالعظيم در مقبره خانوادگي به خاك سپرده شد . ر.ك.كيهان انديشه،‌ش 45 ،‌ص 85. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[2] منهج الصادقين، ج 2،‌ص 15.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[3] بيان در علوم و مسايل كلي قرآن، 1/335 ـ‌271. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[4] وقف ميراث. جاويدان،‌ش 7 ،‌ص 15.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[5] فرقان /74.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[6] آل عمران/110.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[7] همان،‌ش 5، ص 10.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[8] همان. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[9] مقدمه تفسير منهج‌الصادقين، 1/5.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[10] وقف ميراث جاويدان،‌ش 5، ص 10.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[11] منهج‌الصادقين، 1/15 ـ 14.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[12] همان،‌1/15.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[13] همان . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[14] وقف ميراث جاويدان،‌ش 5، ص 11.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[15] تفسير ابوالفتوح رازي، 7/184.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[16] منهج‌الصادقين،‌1/13 و 1/16؛ وافي، چاپ سنگي، 5/232 و 5/227؛ وقف ميراث جاويدان، ش 5، ص 11. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[17] وقف ميراث جاويدان، ش 5، ص 11. آن‌گونه كه علامه در شرح حال خود ذكر كرده است يكي از آثار ايشان، نقد كتاب حاجي‌نوري و نگارش تعليقات در رد عقيده تحريف است چنانكه در مقدمه وافي به هنگام برشمردن آثار خود مي‌فرمايد: « ... و غير المطبوعة منها حاشية علي فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب». شايان ذكر است كه حواشي مذكور در ضمن كتاب « قرآن هرگز تحريف نشده» تأليف استاد حسن‌زاده آملي به چاپ رسيده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[18] همان،‌1/4ـ3؛ راه سعادت ،‌ص 23.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[19] تفسير ابوالفتوح رازي، 4/69.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[20] همان،‌4/264.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[21] همان،‌ص 136 ـ 135 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[22] همان،‌1/5؛ نيز بنگريد: قرآن هرگز تحريف نشده، ص 142.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[23] تفسير ابوالفتوح رازي، 2/246.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[24] همان، 12/117.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[25] در ذيل آيه 204 سوره بقره مي‌نويسد: « در حاشيه كتاب مجمع‌البيان در ذيل اين آيه نوشته‌ام كه مرضات در مصاحف به « تاء» نوشته شده است براي متابعت مصاحف عهد نبي r تا خط قرآن از آن صورت كه بود متغير نگردد و توهم تصحيف در قرآن نرود « تفسير ابوالفتوح رازي،‌ 2/149. درباره دو واژه «سنة » و « رحمة» نيز همين نظر را دارد. بنگريد: وقف ميراث جاويدان ش 5،‌ص 11. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[26] تفسير ابوالفتوح رازي، 7/141 ـ 140 ؛ نيز بنگريد:‌راه سعادت، ص 27 ـ‌26 . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[27] همان،‌7/470. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[28] منهج الصادقين، 1/30.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[29] تفسير ابوالفتوح رازي، 3/443؛ راه سعادت،‌ص 27.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[30] همان،‌ 5/447؛ راه سعادت، ص 26.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[31] منهج‌الصادقين، 1/15؛ راه سعادت، ص 25 ـ 24. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[32] وافي، 5/227.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[33] وافي، 5/225.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[34] بقره /23.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[35] هود/13.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[36] نور/1.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[37] وقف ميراث جاويدان،‌ش 5،‌ص 10؛ نيز بنگريد: راه سعادت ، ص 20. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[38] همان. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[39] منهج‌الصادقين ، 1/3ـ2؛ نيز بنگريد:‌راه سعادت، ص 23 ـ 22.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[40] وقف ميراث جاوديان، ش 5، ص 12. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[41] وافي، 5/233.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[42] تبصرة المتعلمين ،‌ترجمه و شرح علامه شعراني، 2/524 و 2/551. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[43] قرآن هرگز تحريف نشده، ص 135.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[44] همان،‌ ص 135. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[45] همان. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[46] همان. ايشان درباره سليم بن قيس و كتابش در موارد ديگري هم همين نظر را بيان فرموده‌اند. بنگريد به : وافي، چاپ سنگي، با حواشي شعراني ،‌1/55 و 1/99 و 3/47 و 5/233؛ شرح اصول كافي ملاصالح،‌حواشي شعراني، 2/163 و 2/274 و 2/373. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[47] وافي، 5/232.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[48] همان،‌ 5/233.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[49] اين كتاب با نام « اسرار آل محمد» به فارسي منتشر شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[50] شايد انتخاب عنوان طنز‌گونه « دبستان المذاهب» و در هم آميختن واژه فارسي به عربي، تا حدودي بر محتواي غير واقعي آن دلالت داشته باشد و تأسف‌بار اين است كه مرحوم محدث نوري، با آن همه علم و اطلاع و ايمان و تعبد ،‌از كتابي اين‌چنين تهي از واقعيت مطالبي را نقل نمايد و جالب اين كه آن را دليل تحريف قران قلمداد كند!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[51] وافي، 5/233.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[52] همان، 1/16.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[53] بنگريد: الميزان،‌12/166 ـ‌161؛ 8/194؛ 9/321؛ 10/535؛ بيان در علوم و مسايل كلي قرآن، 2/18؛ 1/289.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[54] منهج‌الصادقين، 1/17.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[55] بيان در علوم ومسايل كلي قرآن، 1/289.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[56] همان، ص 136.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[57] همان، ص 137 ـ‌136. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[58] وقف ميراث جاويدان، ش 5، ص 11.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[59] همان. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[60] بنگريد: منهج الصادقين، 1/15؛ وافي، 5/235.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[61] قرآن هرگز تحريف نشده، ص 132.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[62] وافي، 5/235.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[63] منهج الصادقين، 1/15.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[64] منهج الصادقين، 1/14.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[65] وقف ميراث جاويدان، ش 5، ص 11.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[66] منهج الصادقين ، 1/15/14.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[67] وافي، 5/227.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[68] قرآن هرگز تحريف نشده، ص 132.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[69] منهج‌الصادقين، 1/16.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[70] وافي، 5/227.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[71] مائده/101.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[72] وقف ميراث جاويدان،‌ش 5،‌ص 12.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[73] همان. &lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 18:53:00 GMT</pubDate>
<comments>http://prophet.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=85882</wfw:commentRss>
 <dc:creator>منصور ش</dc:creator>
<guid>http://prophet.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%aa%d8%ad%d8%b1%d9%8a%d9%81+%d9%86%d8%a7%d9%be%d8%b0%d9%8a%d8%b1%d9%8a+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86(%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%3a+%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%88+%d8%af%d9%83%d8%aa%d8%b1+%d9%86%d8%a7%d8%af+%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%8a+%d8%aa/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


