رهبران اسلام در همه زمینههاى زندگى، راهنمایىهاى لازم را بیان کردند تا هر عضو جامعه اسلامى از هر جهت فردى و اجتماعى کامل باشد.
مشاهده سیره عملى "اسوههاى حسنه" از سخنان آنان نقش بیشترى در زندگى نسل جوان دارد، سیره هر شخصیت بیشتر از سخنش گویاى هویت واقعى اوست. اگر سخن از زبان شخص بیرون مىآید، سیره از مرکز دل آن شخصیت برمى خیزد. و سیره عملى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش در تمامى زمینهها بهترین تابلو و الگو براى تاسیس مدینه فاضله و جامعه نمونه اسلامى است.
یافتن و داشتن اسوه و چهار چوبهاى فکرى، کردارى و گفتارى در روابط خانوادگى براى هر انسانى توفیقى در جهت تکامل هر چه بهتر اوست. از سویى محک اخلاق انسان در خانواده است زیرا اشخاص در بیرون قدرت بر انجام رفتار ضداخلاقى ندارند یا به دلیل پارهاى ملاحظات، بد اخلاقى نمىکنند. آن کس که در منزل که زن و فرزندانش تحت نظر اویند خوش رفتارى کرد، خوش اخلاق است.
|
|
در این مقاله نمایى کلى از اخلاق خانوادگى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ـ که سرمشق اعلا و بالاترین اسوه (1) و نمونه برجسته اخلاق الهى است و براى تکمیل اخلاق مبعوث شد ـ (2) به تصویر مى کشیم تا با الهام گیرى از سیره والاى ایشان زندگى خداپسندانهاى داشته باشیم و به گونهاى که آن بزرگوار با اعضاى خانواده رفتار مىکرد معاشرت کنیم، به گونهاى سخن بگوییم که آن حضرت سخن مىگفت، آن جایى غضب کنیم که آن عزیز خشمگین مىشد، و جایى عفو کنیم که آن جناب مىبخشید.(3)
اخلاق خانوادگى پیامبر صلی الله علیه و آله
عایشه، عیال رسول خدا صلی الله علیه و آله که به خصوصیات اخلاقى او آگاه بود، جزئیات اخلاقى و رفتارى پیامبر را در یک جمله خلاصه کرد؛ که در روایت آمده است:
قال سعد بن هشام: دخلت على عایشه، فسالتها عن اخلاق رسول الله صلى الله علیه و آله. فقالت: إما تقرء القرآن؟ قلت: بلى، قالت: خلق رسول الله صلی الله علیه و آله القرآن.
مرحوم فیض کاشانى در کتاب "محجة البیضاء" از "سعدبن هشام" روایت کرده که گفت: به دیدار "عایشه" رفتم و از اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم. او گفت: آیا قرآن نمىخوانى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله قرآنى است.(4)
قالت عایشه: ما کان احد احسن خلقا منه 9 ما دعاه احد من اصحابه ولا اهل بیته الا قال: لبیک؛ عایشه گفته است: احدى از پیامبر صلی الله علیه و آله خوش خلق تر نبود، هیچ کس از اصحاب و اهل بیت او را صدا نمىزد مگر این که در جواب مىفرمود: لبیک.(5)
|
|
رشید الدین میبدى در تفسیر آیه "انک لعلى خلق عظیم"(6) مىگوید:
"رسول خدا صلی الله علیه و آله امر و نهى قرآن را چنان پیش رفت و به خوش طبعى رفتار نمود که گویى خُلق وى و طبع وى خود آن بود."
بلغ العلى بکماله کشف الدجى بجماله
حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله
او رهنمودهاى قرآن را به دل مىگرفت و در زندگىاش از شیوهاى که قرآن پیشنهاد مىکرد ـ بى هیچ انحرافى و بى آن که هیچ ناراحتى در آن روا دارد ـ پیروى مىکرد و لذا تجسم قرآن به حساب مىآمد. و این ادعا از نظر کلام الله مجید مورد تایید است. (7)
کار در منزل
"خیرکم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائى(8)؛ بهترین شما شخصى است که با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامى شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم."
در اخلاق پیامبر اکرم همین بس که با آن جلالت و موقعیتى که به سلاطین نامه دعوت مىنوشت در خانه، تا حد امکان کارش را شخصا انجام مى داد. (9)
اهل سیره نوشتهاند: پیامبر خدا در خانه خویش خدمتکار اهل خود بود، گوشت را تکه تکه مىکرد و بر سفره غذاى حقیرانه مى نشست و انگشتان خویش را مى لیسید، بز خود را مىدوشید و لباس خود را وصله مىنمود و بر شتر خود عقال - ریسمانی که به وسیله آن زانوی شتر را میبندند - مىزد و به ناقه خود علف مىداد، با خدمتکار منزل آرد را آسیاب مىکرد و خمیر مى ساخت.(10)
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، (ج 1، ص 146) روایت کرده که: "رسول خدا صلی الله علیه و آله کفش خود را وصله مى زد، پوشاک خویش را مىدوخت، در منزل را شخصا باز مىکرد، گوسفندان و شترها را مىدوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او مى شتافت و آب وضوى شبش را خود تهیه مى کرد. و در همه کارها به اهل خانه کمک مى کرد. و لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه مى برد."
|
|
گاه اتفاق مى افتاد که حضرت خانه خویش را نظافت مى کرد و جارو مى کشید و خود مکرر مى فرمود: "کمک به همسر و کارهاى منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب مى شود."(11)
از عایشه نقل شده که گفته است: محبوبترین کارها نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله خیاطى بود. (12)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با همه عظمت و موقعیت ممتازش در منزل کار مىکرد. و به نگهدارى و پرستارى از کودکان مى پرداخت.(13)
عایشه همسر آن حضرت مىگوید:
وقتى خلوت مى شد، پیامبر لباس خود را مى دوخت و کفش خویش را وصله مى کرد.(14)
على علیه السلام بیش از سى سال عمر خود را با رسول خدا صلی الله علیه و آله سپرى کرده و شناساترین فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلى و خارجى حضرتش اطلاع دقیق داشته، امام حسین علیه السلام مى فرماید:
سالت ابى عن مدخل رسول الله صلى الله علیه و آله، فقال: کان دخوله فى نفسه ماذونا فى ذلک، فاذا آوى الى منزله جزا دخوله ثلاثه اجزا، جزء الله و جزء الاهله و جزء النفسه. ثم جزء جزئه بینه و بین الناس فیرد ذلک بالخاصة على العامة ولا یدخر عنهم عنه شیئا...(15) ؛ از پدرم در مورد امور رسول خدا صلی الله علیه و آله در داخل خانه سوال کردم، فرمودند: وقتى به خانهاش مىرفت، اوقاتش را سه قسمت مىکرد: یک قسمت براى خدا، و یک قسمت براى خانوادهاش، و یک قسمت براى خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم مى کرد و آن را براى بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او مى رسیدند) قرار مىداد و ذرهاى از امکانات خود را از آنان دریغ نمى نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام مى داد.)(16)
حضرت در مورد امورى که به شخص او مربوط مىشد، خشمگین نمى شد. تنها براى خدا، آن گاه که حرمتهاى الهى شکسته مى شد، غضب مى کرد.
یکى از همسران آن حضرت مى گوید: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله غضب مى کرد به جز على علیه السلام کسى را یاراى سخن گفتن با حضرتش نبود.(17)
|
|
علاوه بر همسران، هم نشینان روزانه پیامبر صلی الله علیه و آله عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهى تاریخ و روایات فراوان، علاقه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به آنها قابل قیاس با دیگر کسان و نزدیکان حضرت نبود. به موجب روایتى که عایشه نقل کرده است، هر گاه فاطمه علیهاالسلام بر پدر وارد مى شد رسول خدا صلی الله علیه و آله جلوى پاى دخترش بلند مى شد و او را مى بوسید و در جاى خود مى نشانید.(18)
در عروسى فاطمه علیهاالسلام زنان مسرور بودند و اظهار شادمانى مى کردند و سرود مى خواندند و مى گفتند: "ابوها سید الناس". رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بگویید "و بعلها ذو الشده الباس".
و این مصراع چون در مدح حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود، با آن که رسول خدا خواسته بود بانوان بگویند اما عایشه، زنان را از اضافه کردن این مصراع منع کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله متوجه موضوع شد و کلام سرزنش آمیزی نسبت به عایشه به زبان آوردند. (19)
روزى رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد اطاق عایشه شد مشاهده کرد که تکه نانى روى زمین و زیر دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود:
"یا حمیرا! اکرمى جوار نعم الله علیک فانها لم تنفر من قوم فکادت تعود الیهم"؛ اى حمیرا! از نعمتهاى الهى صحیح استفاده کن و آنان را گرامى دار تا هرگز نعمتهاى خداوند از مردم دور نشوند.(20)
پى نوشتها:
1. لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا / سوره احزاب، آیه 22. و نیز نک: نهج البلاغه، خطبه 160/ ربیع الابرار، ص383.
2. قال النبى صلی الله علیه و آله: "انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ همانا مبعوث شدنم براى تکمیل اخلاق است."
3. مجمع البیان، ج 10، (تفسیر سوره قلم.)
4. مجموعه ورام، ج 1، ص 89 / سنن النبى، ص 58 / محجه البیضاء، ج 4، ص 120.
5. کحل البصر، ص 94.
6. قلم، آیه 4.
7. آمن الرسول بما انزل الیه من ربه، (بقره، آیه 285).
8. وافى ، ج 3، ص 117/ وسائل، ج 14، ص 122/ الاحیاء، ج2، ص 41.
9. مجمع الزوائد، ج 4، ص 303.
10. کحل البصر، ص 102.
11. خدمتک زوجک صدقه. ر.ک: العبقریات الاسلامیه، ص 192 .
12. مکارم الاخلاق، ص 10.
13. بحارالانوار، ج 16، ص 227.
14. همان، ص 230 / مکارم الاخلاق، ص 15.
15. سنن النبى، ص 14/ معانى الاخبار، ص 80 / بحارالانوار، ج 16، ص 150 و غیره.
16. سیماى پیامبر اسلام، ترجمه "مختصر الشمائل المحمدیه"، حاج شیخ عباس قمى، ص 53.
17. منتخب کنزالعمال، ج 3، ص 82.
18. صحیح ترمذى، ج 2، ص 319.
19. ریاحین الشریعه، ج 1، ص 98.
20. فروغ کافى، ج 2، صص 158 و 165.
منبع:
مجله کوثر، شماره (49)، با تصرف
چکیده :
موضوع این مقاله در مورد بررسى و نقد قول راغب اصفهانى (ت.502ق.) در اعجاز قرآن است. نخست تاریخچهاى از اعجاز قرآن گزارش شده و سپس دیدگاه راغب اصفهانى در اعجاز قرآن بیان گردیده است. او اعجاز قرآن را نه در لفظ و نه در معنى، بلکه در نظم مخصوص آن مىداند و لذا الفاظ و معانى قرآن را امرى خارق العاده نمىداند. اعتقاد او در این خصوص مورد نقد و بررسى واقع شده; ضمن آنکه او از طرفى «قول به صرفه» را نیز مردود ندانسته و به تبیین آن پرداخته است، در حالى که قول به صرفه، قابل دفاع نیست و در این مورد نیز، راى او مورد نقد واقع شده است.
کلید واژهها: 1- اعجاز 2- فصاحت3- صرفه 4- تحدى 5- نظم قرآن.
1. مقدمه
گر چه آغاز گفتگو و بحث در مورد وجوه اعجاز قرآن به طور دقیق مشخص نیست، اما خود اعجاز، از نخستین مباحث قرآنى در بین دانشمندان مسلمان بوده است. البته قرآن کریم، در مورد معجزه بودن خود از تعبیر «اعجاز» استفاده ننموده و همواره از معجزات انبیاء با تعبیر «آیه» (1) و «بینه» (2) یاد نموده است. اصطلاح معجزه (3) در مورد قرآن ظاهرا در پایان قرن دوم ، رواج یافته است. (4)
نخستین مرحله از مباحث اعجاز قرآن، در آثار مفسران و متکلمان یافت مىشود که معتقدند قرآن نشانه و برهان رسالت پیامبر(ص) مىباشد. با بررسیهاى تاریخى مىتوان بر آن شد که در نیمه قرن دوم ، مبحث اعجاز قرآن مطرح گردیده است. (5) در قرن سوم مباحث مربوط به اعجاز قرآن به صورت گستردهتر و استوارتر، در بین دانشمندان مسلمان مورد گفتگو و کنجکاوى قرار گرفته که سرانجام به تدوین کتابهایى در آن قرن منتهى شد. مانند: «نظم القرآن» از ابوعثمان جاحظ (ت.255ق.) از ادباى معتزله که ظاهرا از نخستین تالیفهاى ارزشمند در مورد اعجاز قرآن مىباشد.
در قرن چهارم، واسطى (ت.306ق.) و خطابى (ت.388ق.) و در قرن پنجم، رمانى (ت.403ق.) باقلانى (ت.403ق.)، شریف مرتضى (ت.436ق.)، شیخ طوسى (ت.460ق.) و جرجانى (ت.471ق.) آثار و تالیفهاى ارزشمندى (6) را در بحث اعجاز قرآن، از خود به جاى گذاشتند. (7)
در قرون بعد تا به امروز نیز دانشمندان و مفسران عالیقدرى در مورد اعجاز قرآن، تالیفاتى را به صورت مستقل ارائه نموده و یا در مجموعه آثار خود، بخش مستقلى را بدان اختصاص دادهاند. (8) که از جمله مهمترین آنها، دیدگاه ابوالقاسم حسین بن محمد، معروف به راغب اصفهانى (ت.502ق.) در مورد اعجاز قرآن است. او حدود نهصد سال پیش مىزیسته و مهمترین اثر خود را در باره مفردات قرآن نگاشته است. (9) از جمله آثار او کتاب تفسیرى «جامع التفاسیر» (10) است که در فصل بیست و سوم مقدمه آن به بحث در مورد اعجاز قرآن پرداخته است. (11)
2. دیدگاه راغب در اعجاز قرآن
راغب، اعجاز قرآن را در دو وجه مىداند و در این باره مىگوید:
«اعجاز قرآن بر دو وجه است: وجه اول آن به فصاحت قرآن مربوط مىشود و وجه دوم مربوط به منصرف نمودن مردم از به مانندآورى آن مىباشد. (12) (یعنى قول به صرفه)» (13)
در بیان وجه اول، راغب معتقد است که اعجاز فصاحتى قرآن ، ربطى به عناصر لفظ و معنى ندارد و مىگوید:
«فاما الاعجاز المتعلق بالفصاحه فلیس یتعلق ذلک بعنصره الذى هو اللفظ و المعنى وذاک ان الفاظه، الفاظهم; (14) اعجاز فصاحتى، ربطى به عناصر قرآن که لفظ و معنى است ندارد; زیرا الفاظ قرآن بر خاسته از همان الفاظ عربها بود.»
از نظر راغب، الفاظ قرآن، الفاظ جدیدى نبود، بلکه از همان کلمات و حروف زبان عربى ناشى شده بود و بر ادعاى خود، بر آیه: «انا انزلناه قرآناعربیا; (15) ما قرآن را به زبان عربى فرو فرستادیم»، استدلال مىنماید و بیان مىدارد که آیه شریفه، متضمن آن است که زبان قرآن، عربى است; یعنى زبانى که مردم عرب در گفتگوهایشان از الفاظ آن بهره مىبرند. حروف و کلمات قرآن هم همان حروف و کلمات و واژههاى متداول بین عربها بوده است. راغب مىگوید:
«لا یتعلق ایضا بمعانیه فان کثیرا منها موجود فى الکتب المتقدمه; (16) اعجاز فصاحتى به معانى قرآن نیز مربوط نمىشود، زیرا بسیارى از معانى قرآن در کتابهاى قبلى موجود بوده است.»
از نظر راغب، بسیارى از معانى قرآن برخاسته از کتب پیشین است و بر آیه شریفه قرآن استدلال مىکند که خداوند فرموده: و انه لفى زبر الاولین;. (17) معانى قرآن در کتابهاى پیشین بوده است و ضمیر در کلمه «انه» را به معانى قرآن برمىگرداند.
او معتقد است که اعجاز فصاحتى قرآن مربوط به نظم مخصوصى است که قرآن را از دیگر کتابها، متمایز نموده است، همان طور که در شعر، نظم خاصى است که آن را متمایز از نثر نموده است و مىگوید:
« فاذا بالنظم المخصوص صار القرآن قرآنا کما انه بالنظم المخصوص صار الشعر شعرا; (18) به جهت نظم مخصوص در قرآن، قرآن از غیر آن، متمایز شده، همان طور که شعر نیز به خاطر نظم مخصوصش، متمایز مىباشد.»
از نظر راغب، قرآن داراى دو بخش است:
1 - عناصر 2 - صورت. عناصر قرآن را لفظ و معناى آن تشکیل مىدهد و صورت آن، همان نظم ویژه آن است. او مىگوید:
« فالنظم صورة القرآن و اللفظ و المعنى عنصره و باختلاف الصور یختلف حکم الشى واسمه لا بعنصره; (19) نظم، همان صورت قرآن است و لفظ و معنى از عناصر آن و تنها با تغییر صورت، حکم شى هم متفاوت مىشود، نه با تغییر عناصر آن» (20)
او در توضیح نظم مخصوص قرآن، بیان مىدارد که براى تالیف کلام پنج مرحله وجود دارد و آن چنین است:
1 - واژه سازى که از پیوند حروف به یکدیگر پدید مىآید.
2 - تشکیل جمله که از ترکیب واژهها حاصل مىشود.
3 - انضمام جملهها به یکدیگر به شکلى که کلام داراى آغاز و پایان خواهد بود.
4 - برخوردارى کلام از قافیه و سجع.
5 - برخوردارى کلام از وزن که آن را شعر نیز مىنامند. (21)
پس کلام یا نثر استیا نثر با نظم، و یا نظم با سجع و یا نظم با وزن. (22) کلام منظوم هم یا محاوره است که آن را «خطابه» مىگویند و یا مکاتبه که آن را «رساله» دانند و تمام انواع کلام داراى نظم مخصوص است که آن را از دیگرى متمایز ساخته است. راغب معتقد است که گر چه قرآن حاوى تمام محاسن کلام از خطابه و رساله و شعر هم هست، لکن نظم قرآن، نظمى بدیع و فراتر از نظم آنهاست. از این رو نمىتوان قرآن را کتاب محاوره یا رساله و یا شعر و ... نامید. (23)
راغب وجه دوم اعجاز را مربوط به «صرفه» (24) مىداند و معتقد است که همانندآورى قرآن امر محالى نبود; لکن خداوند معارضان را از این کار بازداشت. ایشان مىگوید:
«لم یخف على ذى لب ان صارفا الهیا یصرفهم عن ذلک و اى اعجاز اعظم من ان تکون کافه البلغاء مخیرة فى الظاهر ان یعارضوه و مجبرة فى الباطن عن ذلک; (25) بر هیچ صاحب اندیشهاى پنهان نیست که قدرت الهى، عربها را از همانندآورى با قرآن باز داشته است و چه اعجازى با شکوهتر از آنکه تمامى بلغا در ظاهر مخیر به معارضه بودند و لکن در درون و نهان از آن منع شده بودند.»
3. نقد دیدگاه راغب
دیدگاه راغب اصفهانى که اعجاز قرآن را در دو وجه «فصاحتى» و «قول به صرفه» مىداند، قابل نقد است. در اینجا ابتدا اعجاز فصاحتى و آنگاه قول به صرفه را بررسى مىکنیم.
3.1. بررسى اعجاز فصاحتى
راغب در ترسیم اعجاز فصاحتى معتقد بود که فصاحت قرآن، مربوط به نظم مخصوص آن است. نظمى که مانند آن را در دیگر قالبهاى کلام نمىتوان یافت و لذا اعجاز فصاحتى به الفاظ و معانى قرآن برنمىگردد، چون آن امر بدیعى نبود، در حالى که:
الف: گر چه نظم قرآن از جمله وجوه اعجاز قرآن به شمار آمده است، اما دلیلى وجود ندارد که اعجاز قرآن به وجه خاصى مانند فصاحت در الفاظ و یا نظم و یا علو معنى و ... منحصر گردد. زیرا تحدى قرآن عام است و به حوزه یا جمع خاصى محدود نمىشود، بلکه تحدى براى همه مخاطبین اعم از انس و جن و در همه وجوه مقصود است. قرآن تحدى به «مثل» نموده است و خداوند مىفرماید:
«قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا;بگو اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که مانند این قرآن بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را [ در این کار] یارى رسانند.» (26)
آیه مذکور و دیگر آیات تحدى، (27) همگان را به تحدى و مبارزه طلبى براى آوردن همانند قرآن، دعوت نموده است. در هیچکدام از آنها تحدى به فصاحت، نظم خاص، اخبار از غیب و... به تنهایى، نامبرده نشده است.
تحدى به مثل قرآن یعنى تحدى به کتابى که تمام ویژگیهاى قرآن را از فصاحت و نظم و محتوا و... در کنار هم دارا باشد، از این رو اهل تحقیق بر ان شدهاند که تحدى قرآن، به همه وجوه آن در کنار، هم برمىگردد. (28) علامه طباطبایى نیز معتقد است که اعجاز قرآن به جمیع جهات برمىگردد و تحدى قرآن منحصر به عرب زبانها و وجه خاصى نیست. (29)
ب: اعجاز فصاحتى قرآن در الفاظ نیز امر بدیعى بوده است. اگر چه الفاظ آن در اختیار عرب بوده، اما گزینش الفاظ مناسب و انتخاب آن از بین مترادفان آنها، خود از برجستگیهاى قرآن است. با قلانى بر این امر معتقد است. (30) در این مورد خطابى چنین مىگوید:
«لفظى فصیحتر، استوارتر و گواراتر از الفاظ قرآن در بین دیگر الفاظ دیده نمىشود.» (31)
لذا جمعى از دانشمندان معتقد شدهاند که اعجاز قرآن در فصاحت الفاظ آن است، الفاظى که فصیحتر از آنها ممکن نبوده است. از این رو جایگزینى الفاظ قرآن با مترادف آنها، اعم از آنکه در قرآن به کار رفته باشد یا به کار نرفته باشد، ممکن نیست و جایگزینى آن موجب وهن قرآن است و لذا نمىتوان به جاى آیه شریفه: «ذلک الکتاب لاریب فیه»، (32) چنین گفت: «ذلک الکتاب لاشک فیه». در این باره به نقل کلام برخى از علما اکتفا مىکنیم:
1 - شیخ طوسى مىگوید:
«جمعى اعجاز قرآن را به فصاحت الفاظ آن، بدون در نظر گرفتن نظم آن دانستهاند.» (33)
2 - زرکشى نیز مىگوید:
«از جمله وجوه اعجاز قرآن، همان تالیف خاص و الفاظ آن است.» (34)
ج: تبیین معانى قرآن در کتابهاى آسمانى پیشین، امرى است که قرآن نیز بر آن شهادت مىدهد; زیرا خداوند متعال در آیات زیر مىفرماید:
1 - «ان هذا لفى الصحف الاولى، صحف ابراهیم و موسى.» (35) این (دستورات الهى که گفته شد) در کتب آسمانى پیشین نیز بوده است در کتب ابراهیم و موسى.
در مورد اینکه مقصود از «هذا» چیست، جمعى از مفسران گفتهاند، اشاره به دستورات قبلى یعنى تزکیه و نماز و مقدم شمردن حیات دنیا بر آخرت دارد. چرا که اینها از اساسىترین تعلیمات انبیاء بوده است. جمعى هم گفتهاند: منظور از آن تمامى محتواى سوره است که از توحید شروع مىشود با نبوت و برنامههاى عملى پایان مىپذیرد; مقصود از صحف هم لوح یا کتابى است که مطالب بر آن نوشته مىشده است.
2 - «شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیموا الدین; آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را بر پا دارند. (36)
از آیه مذکور استفاده مىشود که آنچه در شرایع همه انبیا بوده است، در آیین پیامبر اسلام(ص) هم هست و معانى و محتواى قرآن هماهنگ با دیگر آیینها است. در این آیه به پنج تن از پیامبران خدا اشاره مىکند که از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت واحد بودهاند.
گر چه وجود معانى قرآن در کتب آسمانى پیشین امرى است که قابل انکار نیست و به مقتضى منشا واحد براى آنها، مىباید همسطح با آنها باشد. از این رو معانى قرآن قبلا هم بیان شده بود، لکن دو نکته قابل توجه است:
1 - معانى قرآن نسبتبه کتب آسمانى پیشین، در سطح کاملتر و گستردهترى مىباشد. بویژه که از طرف پیامبر امى9 بوده و عقول دانشمندان را متوجه خویش نموده است; (37) زیرا به مقتضاى زمان آنها از یکتاپرستى و نبوت و... گذر نموده و فروع فراوانى را در اخلاق و معارف و فقه و... بیان داشته که همه با یکدیگر هماهنگ و در سطح عالى هستند به شکلى که جمعى از محققان، معانى قرآن و گستردگى آنها را مستقلا از وجوه اعجاز قرآن بیان نمودهاند.
خطابى گوید:
«قرآن از آن جهت معجزه است که با فصیحترین الفاظ، مهمترین نظم و شامل بهترین معانى است» (38)
قرطبى گوید:
«از جمله وجوه اعجاز قرآن، حکم عالى است که با توجه به کثرت و پر محتوائى آن از انسان عادى سر نمىزند.» (39)
زرکشى گوید:
«تحدى قرآن به نظم و صحت معانى آن است.» (40)
بلاغى گوید:
«قرآن در حوزه معارف دینى،در امورى که مخصوص برجستگان رشته فلسفه و سیاست و خطابه و قوانین مدنى و... است وارد شده و در هیچکدام آن دچار کاستى، لغزش و اضطراب نشده است.» (41)
2 - استدلال راغب بر ادعاى خویش و استشهاد بر آیه شریفه: «انه لفى زبرالاولین» (42) که براساس آن معانى قرآن در کتب پیشین بوده است، صحیح به نظر نمىرسد چون ضمیر «انه» بنا بر قول مفسران، (43) به معانى قرآن برنمىگردد; بلکه به جهت تناسب موضوع با آیات قبلى که در مورد نزول قرآن است، مربوط به اخبار از وجود و نزول قرآن است; آنچنان که مفسران بدان تصریح کردهاند. در اینجا سخن برخى از آنها را شاهد مىآوریم:
«زمخشرى مىنویسد:
«همانا قرآن، یعنى ذکر و خبر آن، در سایر کتابهاى آسمانى بوده است.» (44)
طبرسى مىنویسد:
«همانا قرآن و خبر از آن در کتابهاى اولین به شکل بشارت بر، آمدن قرآن و وجود پیامبر(ص) بوده است.» (45)
علامه طباطبایى مىنویسد:
«در آیه مذکور، ضمیر به قرآن یا به نزول قرآن از طرف پیامبر(ص) برمىگردد و مقصود آن است که خبر قرآن یا خبر نزول قرآن بر پیامبر(ص) در کتابهاى قبلى مربوط به انبیا بوده است.» (46)
اگر گفته شده که ممکن است ضمیر «انه» به معارف قرآنى برگردد، پاسخ این است که با احتجاج آیه سازگارى ندارد; آنچنان که علامه طباطبایى به آن اشاره دارد; (47) زیرا مشرکان به انبیا و کتب آنها معتقد نبودهاند تا بر توحید و معاد و دیگر معارف آن کتابها احتجاج نمایند; بر خلاف خبر قرآن و نزول آن بر پیامبر(ص) که از کتابهاى آسمانى پیشین حاصل شده بود و علاوه بر آنکه چنین قولى با آیه بعدى نیز سازگارى ندارد که مىفرماید:
«اولم یکن لهم آیة ان یعلمه علماء بنى اسرائیل; (48) آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل از آن آگاه بودند».
که ضمیر در کلمه «یعلمه» خبر از قرآن و نزول آن بر پیامبر(ص) دارد و اگر ضمیر در آیه: «انه لفى زبر الاولین» به معنى و محتوا برگردد، با ضمیر در کلمه «یعلمه» که در آیه بعدى آن واقع شده، سازگارى ندارد; در حالى که این دو آیه متوالى و در باره یک موضوع است و ضمیر آنها به یک مرجع برمىگردد.
از این رو مرحوم طبرسى ضمیر «یعلمه» را مربوط به آمدن پیامبر(ص) مىداند و مىگوید:
«مقصود از آیه [ مذکور] آن است که آیا علم علماء بنى اسرائیل برآمدن پیامبر(ص) که بر آن بشارت آمده بود، دلیلى بر صحت نبوت پیامبر(ص) نبود.» (49)
3.2. بررسى قول به صرفه
راغب و جه دوم اعجاز قرآن را در قول به «صرفه» مىدانست. دیدگاهى که نظام (ت.231ق.) پایه گذار آن بود و اگر چه تا حدود قرن چهارم، در بین علماى مسلمان رواج داشت، لکن دیگر از آن زمان تا کنون، از معتقدانى برخوردار نبوده و مشهور علما بر آن معتقد نیستند. (50) شیخ طوسى (ت.460ق.) از علماى قرن پنجم مىگوید:
«کاملترین قول نزد من همان است که اعجاز و خارق العاده بودن قرآن، مربوط به فصاحت آن است... و نه قول به صرفه... و بدان که اگر وجه اعجاز مربوط به سلب علوم [ قول به صرفه] بود، لازمه آن، این بود که با سلب آن علوم از عرب، آنها از کمال عقل خارج شوند.» (51)
شیخ طوسى، قول به صرفه را به معنى آن مىداند که خداوند علوم و دانش مخصوص همانند آورى را، یعنى آن علومى که به واسطه آنها مىتوان مثل قرآن را آورد مانند علم الفاظ و معانى و... از مخاطبین قرآن گرفته است تا آنها نتوانند به همانند آورى قرآن مبادرت نمایند. و نفى آن علوم و دانش بشرى، به معناى نفى کمال عقل است و اگر خداوند، علوم و ابزار رشد و کمال عقل آنها را مىگرفت، این امر در تاریخ ثبت مىشد و آثار آن نمایان مىگشت; اما هنگامى که چنین امرى ثابت نشد و فکر و دانش عربها قبل از صرفه و پس از آن تغییر نکرد، مىتوان گفت که خداوند علوم بشرى را سلب نکرده است و «صرفه» اتفاق نیافته است. (52)
قول به «صرفه» که مقصود از آن یا از بین بردن و محو قدرت انسان و یا محو انگیزهها و یا علوم و دانشى است که به واسطه آنها بشر مىتوانست مانند قرآن را بیاورد، (53) داراى ایرادهایى است که از جمله مهمترین آنها چنین است:
الف: در صورت قبول قول به «صرفه» دیگر قرآن به تنهایى برخوردار از شگفتى و اعجاز نخواهد بود، زیرا انسان عاجز از آوردن مانند قرآن نیست و توان همانندآورى آن را دارد، لکن، خداوند قدرت و دانش و عقل او را تسخیر نموده تا توانائى به مانند آورى آن را از دستبدهد است و تا زمانى که صرفه، یعنى سلب قدرت بشر از طرف خدا وجود دارد، همانند آورى قرآن، کارى غیر ممکن خواهد بود و هر زمان که بشر از چنین محدودیتى آزاد بشود و صرفه از او برداشته شود، خواهد توانست مثل قرآن را بیاورد. از این رو در قول به صرفه، خود قرآن از اعجاز برخوردار نیست، بلکه الفاظ و مطالب آن همانند دیگر کتابها است; حداکثر آنکه در ردیف برجستهترین کتابها و اثرى است انسانى و نه الهى.
ب: قول به صرفه با تحدى سازگار نیست; زیرا تحدى بر پایه مباهات استوار است و در حالت اختیار انسان، قابل تصور مىباشد. مثال صرفه مانند کسى است که دستان خویش را بر سر خود گذاشته و دیگران را نیز تحدى مىنماید که مانند او این کار را انجام بدهند، لکن دیگران وقتى مىخواهند آن را انجام بدهند، دستان آنها را بگیرد و آنها را از آن کار باز دارد!
ج: آخرین نکته آن است که راغب از طرفى به اعجاز فصاحتى معتقد شده است و از طرفى به دفاع از قول به صرفه برخواسته، در حالى که با هم قابل جمع نیستند و یکدیگر را طرد مىکنند. زیرا در صورت قول به صرفه، قرآن به تنهایى از خارق العاده بودن در فصاحت و نظم و... برخوردار نخواهد بود و تحدى بر فصاحت آن امرى نادرست است (54) و مانند دیگر کتابها خواهد بود. مگر آنکه راغب بر آن معتقد باشد که اعجاز قرآن، در همان فصاحت آن است که خداوند مردم را از آوردن مانند آن منصرف نموده و نمىگذارد کسى کلامى با چنین نظم و فصاحتى بیاورد و صرفه علت اعجاز باشد.
4. نتیجه
اعجاز قرآن امرى مسلم نزد دانشمندان مسلمان و نشانه رسالت پیامبر(ص)، تا روز قیامت است. گر چه هر دانشمندى، این اعجاز را منحصر به وجه یا وجوه خاصى نموده، لکن اعجاز قرآن مربوط به همه وجوه در کنار یکدیگر است و از جمله مشهورترین آن وجوه، اعجاز در لفظ و معنى و نظم آن مىباشد. از طرفى، سخن راغب در بیان وجوه اعجاز قرآن و تخصیص آن در نظم قرآن و نفى اعجاز لفظ و معنى آن قابل دفاع نیست و استدلال بر آن ضعیف است.
مناسب است در پایان و به مناسبت صدمین سال تولد امام خمینى1 مزین به سخن بنیانگذار نظام مقدس جمهورى اسلامى، آن عارف به قرآن و حدیث نماییم، آنجا که در باره اعجاز قرآن مىگوید:
«قرآن شریف به قدرى جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران مىماند;و این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانى است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایتبلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و احکام احکام و اتقان تنظیم عائله و افعال آن، که هر یک مستقلا اعجازى فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه مىتوان گفت اینکه قرآن شریف معروف به فصاحتشد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، براى این بود که در صدر اول، اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را ادراک کردند و جهات مهمترى که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالىتر بود، اعراب آن زمان ادراک نکردند. الان نیز آنهائى که هم افق آنها هستند، جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزى از این لطیفه الهیه ادراک نکنند. و اما آنهایى که به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید با خبرند، وجهه نظرشان در این کتاب الهى و قبله آمالشان در این وحى سماوى همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهى ندارند و هر کس نظرى به عرفان قرآن و عرفاى اسلام که کسب معارف از قرآن نمودند کند و مقایسه ما بین آنها با علماى سایر ادیان و تصنیفات و معارف آنها کند، پایه معارف اسلام و قرآن را ، که اس اساس دین و دیانت و غایةالقصواى بعث رسل و انزال کتب است، مىفهمد و تصدیق به اینکه کتاب وحى الهى و این معارف، معارف الهیه است، براى او مؤونه ندارد. (55)
منابع و پى نوشتها:
1. مرحوم طبرسى در ذیل آیه شریفه: واذا جاءتهم آیه قالوا لن نومن... (بقره 124) مىفرماید: مقصود از آیه، معجزه از نزد خدا است .رک.به: ابوعلى فضل بن حسن طبرسى مجمع البیان لعلوم القرآن. دارالمعرفة - لبنان. در پنج مجلد در ده جزء ج 2 ص559 و نیز در آیه شریفه: فات بآیة ان کنت من الصادقین قال هذه ناقة... (شعراء/154) که مقصود از آیه معجزه است که در مورد درخواست قوم صالح است.ر.ک. به طبرسى مجمع البیان.پیشین، ج 4، ص 312
2. در آیه شریفه: قل انى على بینه من ربى و کذبتم به... - (انعام -57) بنابرنظر جبائى، آنچنان که طبرسى ذکر مىکند، مقصود از «بینه» معجزه است. ر.ک به طبرسى مجمع البیان. پیشین ج 2 ص 478.
3. آیه الله خویى، معجزه را چنین تعریف مىنماید: ان یاتى المدعى لمنصب من المناصب الالهیه بما یخرق نوامیس الطبیعه و یعجز عنه غیره شاهدا على صدق دعواه. یعنى کسى که مدعى مناصب الهى (پیامبرى) است، کار خارق العادهاى را انجام بدهد که دیگران از انجام آن عاجز باشند، کارى که گواه بر صداقت او در ادعایش باشد.ر.ک. به ابوالقاسم خویى. البیان فى تفسیر القرآن.منشورات انوارالهدى. 1401 ه.ق.، ص33.
4. محمدشرف حنفى. اعجاز القرآنالبیانى، الجمهوریةالعربیهالمتحده، المجلسالاعلى للشؤن الاسلامیه، اللجنة العامه للقرآن و السنة، 1390.ق.، ص6.
5. همان
6. محمدهادى معرفت. التمهید فى علوم القرآن، موسسه النشر الاسلامى قم، سال1416 ه.ق.، الطبعة الثانیه، ج 4، ص 31 تا 101
7. عبدالکریم خطیب، الاعجاز فى دراسات السابقین، دارالفکر العربى، بیروت، الطبعة الاولى، 1974 م، ص 152 تا 372.
8. محمدهادى معرفت، التمهید فى علوم القرآن، پیشین، ج 4، ص103، تا 135
9. حاجى خلیفه، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون، دارالکتب العلمیه، بیروت،1413 ه.ق.، ج 2، ص1773.
10. زرکلى مىگوید: راغب، صاحب کتاب، الذریعة الى مکارم الشریعة و الاخلاق و کتاب، جامع التفاسیر مىباشد. حسین بن محمد زرکلى، الاعلام، دارالعلم، بیروت، الطبعة السابعة،1986 م، ج 2، ص 255.
11. قابل ذکر است که کتاب «جامع التفاسیر» با تحقیق و پاورقى و شرح آیات و تخریج روایات توسط دکتر احمد حسن فرحات، در سال 1405 از طرف دارالدعوة کویت، منتشر شده است و اکنون نسخهاى از آن در کتابخانه فرهنگ و معارف دفتر تبلیغات قم موجود است که شامل23 فصل در مباحث مقدماتى تفسیر مىباشد که فصل23 آن مربوط به بحث اعجاز هست و همچنین شامل تفسیر سوره حمد و بخشى از سوره بقره مىباشد. ظاهرا نخستین نسخه آن که خطى مىباشد، مربوط به نسخهاى است که در مکتبة المرکزیة لجامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیه در ریاض موجود است که شامل مقدمات تفسیر و تفسیر سوره حمد و بخشى از سوره بقره مىباشد که به نام «النکات القرانیه» منتشر شده و آن نسخه بدون تاریخ مىباشد. نسخه دیگر آن تحت عنوان «مقدمه التفسیر» در مصر از تاریخ1329 ه.ق. توسط المکتبة الازهریه، منتشر شده که به همراه کتاب، «تنزیه القرآن عن المطاعن» تالیف قاضى عبدالجبار است و آن نسخه مطبوع بوده است. از کتاب مذکور نسخه دیگرى که کاملتر باشد و شامل مطالب تفسیرى سور دیگر نیز باشد، یافت نشده است.
12. ابى القاسم حسین بن محمد، معروف به راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسیر مع تفسیر الفاتحه و مطالع البقرة، با تحقیق دکتر احمد حسن فرحات.دارالدعوة کویت، 1405 هق.، ص 104
13. قول به صرفه چنین تعریف شده که: خداوند علوم یا عقول مردم را از آوردن به مانند قرآن باز داشت. محمد هادى معرفت، التمهید، پیشین، ج 4، ص 138
14. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص 105
15. یوسف (12)، آیه 2.
16. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص 105
17. شعراء (26)، آیه196.
18. راغب، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص106
19. همان.
20. ممکن است کلام راغب اشاره باشد به قول فلاسفه که مىگویند: شیئیة الشئ بصورته لا بمادته.
21. راغب اصفهانى، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص107
22. لغتنامه معین مىگوید: نثر، سخن غیر منظوم و کلامى است که شعر نباشد. و نظم، کلام و گفتار موزون استیعنى شعر، سجع: کلمات هم آهنگ که در آخر جملههاى یک عبارت مىآورند، سجع است; سجع در نثر، حکم قافیه در نظم را دارد. وزن، در شعر، به معناى اندازه شعر است. محمد معین، فرهنگ معین، انتشارات امیرکبیر سال 1360، چاپ چهارم، ج 2، ص1839 و ج 4، ص 4624 و5019.
23. راغب، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص 108
24. از پیشتازان به قول صرفه، ابواسحاق ابراهیم بن سیار نظام (ت.231ق.) معتزلى مىباشد. ابوالفتح محمدبنعبدالکریم شهرستانى. الملل و النحل. دارالمعرفة، بیروت، بى تا، ج 1، ص57 -56.
25. راغب، مقدمه جامع التفاسیر، پیشین، ص109
26. اسراء (17)، آیه 88.
27. هود(11)، 14 -13 و یونس(10) 38 و بقره(2)، 24 -23 و طور(52)،33 - 32.
28.بدرالدین محمدبن عبدالله زرکشى.البرهان فى علوم القرآن. دارالجیل، بیروت، 1408ه.ق.، ج2، ص107
29. محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت1393، ج 1، ص59
30. محمدبن طیب باقلانى، اعجاز القرآن، تحقیق شیخ عمادالدین احمد حیدر. مؤسسه الکتب الثقافیه، بیروت،1406ه.ق. ، ص57
31. ابو سلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم خطابى ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، دارالمعارف، مصر، الطبعه الثالثه، 1976م.، ص27
32. بقره(2)، 2.
33. محمدهادى معرفت، التمهید، پیشین ج 4 ص 58.
34. بدر الدین زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، پیشین، ج 2، ص 95.
35. اعلى (87)،19 - 18.
36. شورى (42)،13.
37. ابوالقاسم خویى، البیان فى تفسیر القرآن، پیشین، ص 45.
38. خطابى، ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، پیشین، ص 21.
39. محمدبناحمد قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص52، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408 ه.ق.
40. بدرالدین زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، پیشین، ج 2، ص97.
41. محمد جواد بلاغى، آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بىتا، ج 1، ص 12.
42. شعراء (26)،196.
43. در تفسیر شبر (ت.1242ق.) آمده است که: انه اى ذکر القرآن، یعنى یاد و خبر قرآن. عبدالله شبر، تفسیر شبر، اسوه، 1404 ق.، الطبعة الاولى، ص 568.
44. جارالله زمخشرى، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، نشر البلاغه، قم، الطبعه الاولى،1413 ق.، ج3، ص 335.
45. طبرسى، مجمع البیان، پیشین، ج 4، ص 320.
46. محمدحسین طباطبایى، المیزان، پیشین، ج15، ص 320.
47. همان.
48. شعراء (26)، آیه197.
49. طبرسى، مجمع البیان ، پیشین، ج 4، ص 320.
50. محمدهادى معرفت، التمهید، پیشین، ج 4، ص136.
51. همان، ج 4، ص 58، به نقل از شیخ طوسى، الاقتصاد فى اصول الاعتقاد، ص166 تا 174.
52. ممکن است لازمه قول به صرفه، سلب علوم نباشد، بلکه خداوند مانع بهرهمندى از آنها شود تا فرد نتواند همانند قرآن را بیاورد، مانند آنکه خداوند مىتواند مانع شود که شخصى مطلبى را به یاد آورد، بدون اینکه اصل قوه حافظه را از او بگیرد.
53. محمدهادى معرفت، التمهید، پیشین، ج 4، ص 138.
54. همان، ص 180.
55. امام خمینى، آداب الصلوة، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، بهار 1372، ص263 تا 264.
فصلنامه علوم انسانى>شماره 1
چکیده:
هدف اصلى این نوشته کاویدن ویژگیهاى قرآن است که پیامبر و مسلمانان آن را نشانه جاویدان الهى بودن دعوت پیامبر مىدانند. در این بخش از مقاله، نخستبه ماندگارى و دستنخوردگى قرآن اشاره گردیده و با نگاهى تاریخى گفته شده است که با توجه به انبوهى توزیع این کتاب، امکان دگرگونسازى آن در هیچ برههاى از تاریخ اسلام، پذیرفتنى نیست. سپس به بررسى ادبیات قرآن پرداختهایم و با جداسازى دو جنبه: الف) استوارى دستورى یا سامانمندى قرآن به عنوان مرجع و حجت در زبان تازى حتى نزد غیر مسلمانان; و ب) زیبایى و آرایههاى واژگانى و خوشآهنگى و دلانگیزى متن قرآن، گفتهایم که تصدیق هر کدام از این دو براى دریافتشگفتى و ژرفاى قرآن، نیاز حتمى به آشنایى با زبان عربى ندارد و براى هرکس شدنى است، که این خود یکى از دریچههاى نگاه به جنبه اعجاز همگانى و همیشگى قرآن مىباشد.
در گفتار شماره پیشین آوردهایم که شمارگان انبوه قرآن در گذر همه سدههاى پیدایش این کتاب و ماندگارى نسخههاى فراوان و بىشمار همه عصرها، راه بررسى موشکافانه متن دینى مسلمانان را بسى آسان و هموار ساخته است. هرکس مىتواند با پژوهش در نسخههاى فراوان در موزهها، مسجدها و مدرسههاى خاور و باختر کره خاک، به ارزیابى ادعاى یکنواختى و دستنخوردگى قرآن، که مسلمانان بر آنند، بپردازد.
اکنون این نکته را نیز یادآور شده و بر آن پاى مىفشاریم که اساسا در گذر سدههاى تاریخ اسلام زمانى را نمىتوان یافت که دستبردن و دگرگون ساختن قرآن در برههاى، شدنى باشد. از همان نیمه نخستسده آغازین پیدایش اسلام، نسخههاى انبوه این کتاب، به ویژه پس از هماهنگسازى و توزیع آن در روزگار خلیفه سوم، در هر خانه و مسجدى یافت مىشد و هزاران چشم و دل، واژهها و فرازهاى این کتاب را از آغاز تا انجام حفظ مىکرده و مىخواندند و مىنوشتند. چگونه ممکن بود که کتابى بدین گستردگى در توزیع و تکثیر را ساخت؟ ! حتى در سختترین فراز و فرودهاى تاریخ که بخشهاى بسیارى از سرزمینهاى اسلامى، آماج تاخت و تاز جنگهاى خانمانسوز گردید، باز هم این کتاب را به فراوانى و در دسترس همگان مىیافتند. نه یورش مغولان و نه درگیریهاى دامنهدار صلیبى، هیچ کدام، بر انبوهى نسخههاى این کتاب تاثیر شکننده بر جاى نگذاشت. با این که در این ستیزها، هزاران کتاب و نوشته دیگر سوخت و هرگز نشانى از آنها بدست نیامد. جالب این که حتى آن نسخههایى از قرآن، که به چنگ دیگران افتاده و امروز زینتبخش موزههاى سراسر گیتى است، هم چنان یک نواخت و دستنخورده برجاى مانده است. تو گویى دستى توانمند بر آن است که این نوشته را حتى در دست دیگران نیز نگاه دارد. به راستى آیا چنین چیزى را در نوشتهاى دیگر مىتوان یافت.
بدین سان، امکان وقوع تحریف در این کتاب تنها به سالهاى نخستین پس از پیامبر صلى الله علیه و آله محدود مىشود; سالهاى حکومت دو خلیفه تا هنگامى که در روزگار عثمان، قرآنهاى یکنواخت و هماهنگ به همه سرزمینهاى اسلامى آن روز فرستاده شد. سخن در این است که حتى آشنایى نه چندان گسترده با تاریخ اسلام گواهى مىدهد که در آن برهه کوتاه که کمتر از بیستسال بود نیز امکان دستاندازى و دگرگونسازى این کتاب را نمىتوان پذیرفت. در آن روزها هنوز انبوه گواهان و یاران دور و نزدیک پیامبر که از نخستین روزهاى مکه تا مدینه و جنگ و صلح با آن حضرت زیستند، زنده بودند و با حساسیت، به کتاب خداوند مىنگریستند. با همه اختلافهاى جانکاهى که پس از پیامبر رخ نمود، همه اصحاب نسبتبه آیات قرآن، جز در نکتههایى بسیار خرد و ناچیز، اختلافى نکردند. با این که کار سوزاندن و یا در آب و سرکه جوشاندن تکنگاریهاى پراکنده قرآن در روزگار عثمان، اعتراضهاى بسیارى را برانگیخت، اما گزارش در خور توجهى نمىیابیم که دگرگونى و دستاندازى در قرآن را حتى مخالفان عثمان به او نسبت داده باشند. او را «حراق المصاحف» خواندند، ولى «محرف» ننامیدند. البته این اعتراضها هم دیرى نپایید و کار درست هماهنگسازى و توزیع بجاى قرآن بر جاى ماند. جالب اینجاست که قدرت سیاسى حکومتخلیفه سوم نیز به اندازهاى نبود که بپنداریم ترس از حکومت، مانع اعتراضها مىشد; چرا که در ریز و درشت عملکردهاى عثمان، همواره مخالفتهاى جدى ابراز مىشد و شورشیان ناخرسند، خلیفه را دوبار محاصره کرده و سرانجام او را کشتند. اگر در آن روزگار، کسى حتى در جایگاه عثمان مىتوانستبه دگرگونسازى قرآن دستیازد، از مخالفت و اعتراض در امان بود؟ یا این که هیچ چشم تیزبینى و هیچ دل مشتاقى نبود که دلباخته کتاب خدا باشد؟ آیا اندک آشنایى با تاریخ اسلام براى نادرستى این انگارههاى غریب، کافى نیست؟
این نوشته، در پى آن نیست که جنبههاى گسترده تاریخى این مساله را بررسى کند، تنها به یادآورى همین نکته بسنده مىکنیم که چگونگى حضور قرآن در میان انسانها، چه باورمندان و چه دیگران، به گونهاى بوده که امکان دستبردن در آن، جز در برههاى کوتاه از دهههاى آغازین اسلام، پذیرفتنى نیست و در آن برهه هم، با توجه به شرایط سیاسى، اجتماعى و مذهبى و نیز حضور شخصیتهاى مهم و آغازگران حرکت اسلام، چنین چیزى به یقین، شدنى نبود.
ادبیات قرآن
از دیرباز در میان مسلمانان معروف بوده است که قرآن داراى ادبیات ویژه و شگفتى مىباشد. هنگامى که سخن از ویژگیهاى برجسته این کتاب به میان مىآید، نخستین ویژگى که به ذهن و زبان مىرسد ادبیات آن است. گرچه بررسى ادبیات و زیبایى واژگانى و سبک یک نوشتار یا گفتار نیازمند آشنایى به زبان آن مىباشد، ولى مىتوان در باره قرآن نکتههایى را یادآور شد، که حتى ناآشنایان به زبان و ادب تازى را هم سودمند افتد. آرى ارزیابى و پىبردن به شگفتى کتاب دینى مسلمانان در سطحى پخته و شایسته، نیازمند آشنایى و مهارت در دستور زبان و قواعد بدیع و بیان عربى است.
در این فراز به نکتههایى در باره قرآن مىپردازیم که جداى از ریزهکاریهاى درونى و قواعد دستورى، نشاندهنده برخى ویژگیهاى ادبى این کتاب باشد. در این زمینه از یک سوى مىتوان استوارى دستورى و مرجعبودن متن قرآن را به عنوان یک متن برجسته و پذیرفته شده در زبان و ادبیات عرب بررسى کرد و از سویى دیگر زیباییها و آرایههاى واژگانى آن را کاوید.
الف) استوارى دستورى و مرجع بودن قرآن
در باره استوارى دستورى و مرجعبودن این متن در قواعد زبان عربى باید گفت که این کتاب از آغاز پیدایش تا کنون مورد توجه و استناد در این زمینه بوده است. نگاهى هرچند گذرا به کتابهاى بىشمار نگاشته شده در قواعد صرف و نحو عربى به خوبى نشان مىدهد که تا چه اندازه به متن آیات قرآن به عنوان مرجع و مستند بىچون وبىهمتاى این گستره، توجه شده است. به راستى آیا مىتوان در گذر سدههاى طولانى که زبان و ادبیات عرب به شیوهاى علمى به همت والاى دانشمندان نامآورى کاویده و نگاشته شده، کتابى را یافت که در این زمینه از قرآن بهره نگرفته باشد؟ جالب آن که اصل توجه به دستور و قواعد زبان عرب با آمدن قرآن و اهمیت مسلمانان به درستخواندن این کتاب، آغاز شده است. همه پژوهشگران این زبان بر آنند که گستره پردامنه و بالنده و استوار این زبان قانونمند و بسامان، با آمدن اسلام و پیدایش قرآن، هماهنگى و سامان علمى یافته و پژوهش و نگارش در این زمینه با انگیزه پاسدارى از قرآن به عنوان متنى مقدس و فرابشرى در اندیشه مسلمانان، آغاز شده است. آیا مىتوان در تاریخ ادبیات عرب کتابى درخور توجه یافت که پیش از اسلام و پیدایش قرآن، به قواعد و دستور آن پرداخته باشد؟ بارى به گمان ما این که ساماندهى و پژوهش علمى قواعد زبان عربى، که استوارى و قانونمندى چشمگیرى دارد، وامدار پیدایش اسلام و قرآن مىباشد، مطلبى روشن است و نیاز به پافشارى بیشتر ندارد. حتى غیر مسلمانانى که در این زمینه به کاوش پرداختهاند نیز آشکارا و فروتنانه حجیت و مرجعیت دستورى قرآن را پذیرفتهاند. در روزگار ما که زبان و ادبیات عرب مرزهاى بومى خود را درنوردیده و در پژوهشهاى دانشگاههاى جهان جایگاهى یافته و یا در میان عرب زبانان غیر مسلمان، مانند مسیحیان لبنان، در این باره کاوشهاى ارزشمندى انجام گرفته است، به خوبى مىتوان دید که تا چه اندازه به قرآن توجه شده و جنبه دستورى آن، جداى از باور دینى و درستى یا نادرستى محتوایى پیامهایش، پذیرفته شده است. اساسا باید گفت که استوارى دستورى یک متن مىتواند از محتواى پیام آن جدا باشد و پذیرش هرکدام در گرو دیگرى نباشد. بدین سان پذیرش مرجعیت قرآن نیز از سوى دیگران، نه کارى شگفت که شیوهاى پسندیده و هماهنگ با خلق و خوى پژوهش علمى است.
در همین زمینه نکته شایسته درنگ و مهم این که در میان مسلمانان متون دینى دیگرى هم بوده و هست که حجم آن به دهها برابر قرآن مىرسد. این همه گفتهها و نوشتهها که از پیامبر و امامان به ما رسیده و با دقت و موشکافى بسیارى نگاشته و به آیندگان سپرده شده، میراث سترگى از متون دینى اسلام به شمار مىآید. با این همه، اندیشمندان و ادیبان مسلمان، این متون را مرجع و حجتبراى استناد در زمینه قواعد زبان عربى نمىدانند; چرا که بناى معصومان علیهم السلام این نبوده است که در گفتار و نوشتار خود بر مراعات قواعد ریز و درشت صرفى و نحوى پاىبفشارند و سخنى بگویند یا بنویسند که حتما قابل استناد دستورى باشد. آیا دیده شده که همانند آیات قرآن، در یک مساله دستورى به جملهاى از نهج البلاغه، استناد کنند؟ البته روشن است که گفتهها و نوشتههاى معصومان علیهم السلام بسیار زیبا و ادیبانه و دلنشین عرضه گردیده، ولى مرجعبودن در قواعد یک زبان، ویژگى دیگرى است که آن را در قرآن پذیرفتهاند.
بدینسان مىبینیم که از یک سوى، مسلمانان متون دینى دیگر خود را به عنوان مرجع دستورى زبان عربى مطرح نمىکنند، ولى اشعار خرافى و مبتذل روزگار جاهلیت را به عنوان مرجع ادبیات عرب مىپذیرند، و از دیگر سوى، زبانشناسان و تازىدانان غیر مسلمان نیز قرآن را به حجیت و مرجعیت در این زبان مىشناسند. این همه نشان مىدهد که شیفتگى اعتقادى و جانبدارى دینى انگیزه این نیست که این ویژگى را براى قرآن برشمردهاند. به راستى آیا این ویژگى را در متون دینى ادیان الهى یا بشرى دیگر به آسانى مىتوان یافت؟ سوگمندانه باید گفت که در ادیان گوناگون کمتر مىتوان متون دینى را به زبان اصلى آن در گذر سدهها بدست آورد. نه تورات و نه انجیل را مىتوان به زبان اصلى آنها یافت و نه اصل کتابها و نوشتههاى پیامبران بزرگ و نامآور دیگر را مىتوان به دست آورد، تا چه رسد به این که ویژگى ادبى یا مانند آن را در این متون بررسى کرد. این امتیاز در میان متون دینى، تنها از آن قرآن است که همواره به زبان اصلى در دسترس بوده و به اعتراف همگان، مرجع مهم زبان خویش به شمار مىآید. البته در این باره سخن و نکتههاى ادبى و تاریخى بسیارى هست که در این نوشته کوتاه نمىگنجد.
ب) زیباییها و آرایههاى واژگانى قرآن
زیباییها و آرایههاى واژگانى قرآن نیز گستره دلنشین دیگرى است که در باره این کتاب مىتوان از آن یاد کرد. سخن آهنگین و گزینش واژههاى گوشنواز و دلانگیز و چینش بسامان، به این نوشته چنان جانى بخشید که ناباوران بدان نیز نمىتوانستند از پذیرش جانفزایى و دلربایى آن سر باز زنند. البته ارزیابى و پذیرش این ویژگى نیاز بیشترى به آشنایى با زبان و سبکهاى ادبى عربى دارد. گرچه نباید انکار کرد که زیباشمارى قرآن از سوى مسلمانان، تا اندازهاى برخاسته از باور و شیفتگى دینى آنان به این متن است، که سخن مستقیم پروردگارش مىدانند، ولى مگر تنها مسلمانان بر این ویژگى پاى مىفشارند؟ نگاهى گذرا و آگاهى نهچندان گسترده به روزگار آغاز پیدایش قرآن کافى است تا گیرایى و دلربایى این متن را نزد آنان که به زبان مادرى خویش، آن هم در دوران شکوفایى سخنورى عرب، شیفته زیباییهاى قران مىشدند، دریابیم. گزارشهایى که از چگونگى اسلامآوردن برخى از صحابه نامدار رسول خدا صلى الله علیه و آله که گیرایى آیات آنان را به سوى پیامبر کشاند، نشاندهنده همین است.
گذشته از این، مخالفان و دشمنان پیامبر نیز خود بدین ویژگى اعتراف مىکردند. اگر شیفتگى دوستان را از سر دلباختگى و ایمان به سخن خداوند و پیامبرش بدانیم، گفتههاى کافران و دشمنان پیامبر را چه کنیم؟ مگر نه این که سخن او را «افسونگر» مىدانستند و خود او را «ساحر» و «شاعر» مىخواندند؟ آیا کسى سرودن شعرى را به پیامبر اسلام نسبت داده است؟ یا مقصود آنان زیبایى آیاتى بود که او پس از چهل سالگى آنها را براى مردم بازگو مىکرد؟ یادآورى این نکته از سوى خود پیامبر به مردم روزگار خویش نیز بسیار مهم است که: من پیشتر از این عمرى را در میان شما بسر بردهام، آیا نمىاندیشید؟ به راستى اگر زیبایى سخن او بدان پایه که در قرآن آمده از سوى خود پیامبر بود، چرا در چهل سال نخست زندگى او نشانى از این دست نمىتوان یافت؟ به هر روى همه اینها گواه آن است که غیر مسلمانان و حتى دشمنان پیامبر نیز از پذیرش زیبایى سخن قرآن سر برنمىتافتند. بدینسان تصدیق زیبایى، گوشنوازى و دلانگیزى آیات قرآن تا این اندازه نیاز به آگاهى گسترده و نزدیک به زبان و ادبیات عرب ندارد. آیا پذیرش زیبایى سرودههاى حافظ در زبان پارسى یا گوته در آلمانى، حتما در گرو آشنایى و توان ارزیابى شعر در این دو زبان است، یا مىتوان از این همه اشتهار و داورى موافقان و مخالفان اندیشههاى این شاعران نیز توانایى ایشان و استوارى سرودههایشان را دریافت؟ البته روشن است که آشنایى مستقیم با زبان یک متن و توان ارزیابى ادبى آن، راه بهتر و بالاترى مىباشد، ولى مقصود ما آن است که همگان مىتوانند جنبه زیبایى ادبیات قرآن را تصدیق کنند، هرچند با زبان اصلى آن آشنایى گستردهاى نداشته باشند.
از سویى دیگر در گذر سدههاى تاریخ اسلام تا امروز، صدها و شاید هزاران کتاب در زمینه تفسیر و جنبههاى ادبى و زیباییهاى واژگانى قرآن به نگارش درآمده و امروز میراث سترگى در گستره علوم اسلامى برجاى مانده است. انبوهى از نوشتهها نیز در فراز و فرود رخدادهاى تاریخى گذشته از میان رفتهاند که ما تنها از آنها نامى را مىشناسیم و گاهى حتى نامى هم نمانده است. در این حجم بزرگ که در زبانهایى چون تازى و پارسى که به زبان قرآن نزدیکترند و نیز به زبانهاى دیگر، سامان یافته، همگى از ویژگیهاى ادبى و آرایههاى واژههاى آن سخن گفتهاند. آیا مىتوان پذیرفت که هزاران اندیشمند و صدها نویسنده، ادیب و پژوهشگر، همگى تنها به دنبال شیفتگى اعتقادى خویش، سرخوش از جانبدارى دینى به چنین کارى دست زدهاند و قرآن داراى ویژگى برجستهاى در این زمینه نیست؟ به راستى که اگر کسى چنین احتمالى را هم به ذهن بیاورد، سخن بیهوده و خندهآورى خواهد بود. آیا مىتوان این همه ریزهکاریهاى ادبى و نکتهپردازیهایى را که در طول تاریخ نگارشهاى تفسیرى، هزاران ورق بر دفتر معرفتبشرى افزوده استبه یکباره شست و به کنارى نهاد و آن را بىپایه دانست؟ به راستى چنین ستمى در هر شاخه و رشتهاى از فرهنگ و دانش بشرى و در هر کجاى جهان و تاریخ، نابخشودنى است. چرا این همه دانشمند و ادیب و نویسنده مسلمان، یکدهم این تلاش را براى متون دینى دیگر به کار نبستهاند تا شیفتگى و جانبدارى اعتقادى خود را در گسترهاى دیگر نیز بنمایانند؟ آیا زرگداشتسخنان دیگر پیامبر اسلام یا دیگر رهبران اصلى دین، مانند امامان معصوم در اعتقاد شیعه، تا این اندازه کم و ناچیز است؟ حقیقت آن است که آنان به دنبال سفارش و پافشارى خود پیامبر، دریافتهاند که سخن خداوند در قرآن، رنگ و بوى دیگرى دارد و این متن آمده تا نمونهاى براى همه روزگاران باشد تا بهترین داستانها، ذکر، روشنایى، بیان، راهنما، استوار، رسا و... باشد و اگر همه انسانها توان خویش را برهم انباشته سازند و از توش و توانهاى دیگر نیز بهره جویند، حتى یک سوره مانند آن نخواهند آورد. (1)
بدین سان مىبینیم که تصدیق این مطلب نیز حتما نیازمند آشنایى نزدیک با زبان قرآن نیست. چگونه مىتوان پذیرفت که هزاران تن اهل دانش، از نویسنده و مدرس و پژوهشگر و دانشپژوه، با هزاران صفحه و جلد و مطلب در باره قرآن، به مبالغه و اغراق پرداخته و متنى عادى را محور این همه تلاش قرار داده باشند؟
نکته درخور توجه دیگر این که بسیارى از این تلاشگران در گستره قرآنپژوهى از اقوام عربزبان هم نبودند. به ویژه ایرانیان در گذر سدهها بیشترین کوشش را براى سامانبخشیدن به شاخههاى گوناگون ادبیات عرب به انجام رساندهاند تا این همه را در خدمت پژوهش و موشکافى قرآنى درآورند و از این رهگذر جنب و جوش فرهنگى ارزشمندى براى فرهنگ بشرى به ارمغان آورده و بر جاى گذاشتهاند. براستى این همه اندیشمندان غیر عرب که از نخستین سده پیدایش اسلام تا کنون به کاوش در تفسیر و علوم قرآن، هزار نکته باریکتر از مو را کاویدهاند، راهى بیهوده و بىاساس پوییده و به گفته حافظ ژاژ خاییدهاند؟ در این نوشته کوتاه نمىتوان حتى به نامها و کتابهاى اندیشمندان این گستره اشاره کرد، ولى تنها یادآور مىشویم که در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران، مرحوم شهید مطهرى، مطالب بسیار سودمندى در این باره آوردهاند. بد نیستبه چند نمونه از آنها اشاره کنیم:
«کتاب معروف سیبویه در نحو که به نام «الکتاب» معروف است از بهترین کتب جهان در فن خود یعنى از قبیل مجسطى بطلمیوس در هیئت و منطق ارسطو در منطق صورى تلقى شده است، بارها در پاریس و برلین و کلکته و مصر چاپ شده است. سید بحر العلوم و دیگران گفتهاند: همه علما در نحو عیال سیبویه مىباشند. در این کتاب به سیصد و چند آیه از قرآن مجید استشهاد شده است..» . (2)
بنا بر نقل مرحوم شهید مطهرى در کتاب تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، از مرحوم سید حسن صدر آمده است که سلامة بن عیاض شامى نقل کرده که: «فتح النحو بفارس و ختم بفارس» یعنى نحو از فارس به وسیله سیبویه آغاز گشت و در فارس با رفتن ابوعلى فارسى پایان یافت. گرچه خود مرحوم مطهرى این سخن را مبالغه مىداند، ولى اصل تاثیر دانشمندان غیر عرب در گستره ادبیات و تفسیر را به روشنى مىتوان دریافت. حتى کتابهاى لغت عرب و نامآورترین آثار را در این باره ایرانیان نگاشتهاند; کتابهایى چون صحاح اللغة تالیف جوهرى نیشابورى، مفردات القرآن تالیف راغب اصفهانى، قاموس اللغة تالیف فیروزآبادى، اساس اللغة تالیف زمخشرى.
بدین سان مىتوان تصدیق کرد که گسترش و بالندگى ادبیات عرب در میان مسلمانان به بار نشسته و هدف اصلى آنان، پژوهش در قرآن که در نگاه آنان سخن دلافروز و آهنگین خداوند مىباشد، بوده است. آنچه از همه این نکتهها پى مىگیریم این که دریافت جنبههاى دوگانه ادبیات قرآن تا این پایه که گفتهایم، نیازمند آشنایى نزدیک و گسترده با زبان عربى نیست و همه انسانها از هر جاى زمین و در هر روزگارى مىتوانند این ویژگى شگفت قرآن را تصدیق کنند، گرچه بررسى مستقیم این کتاب به زبان اصلى آن، لایههاى ژرفترى را براى دانشپژوهان مىشکافد.
پىنوشتها:
1) اسراء/88: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله.»
2) خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1362، ص456- 455.
رواق اندیشه>شماره 3
| چکیده علامه شعرانی در حواشی و تعلیقاتی که بر شماری از کتابها نوشتهاند، درباره علوم قرآن، از جمله تحریف ناپذیری قرآن نکاتی ارجمند را بیان کردهاند. وی تحریف قرآن به معنای جابهجایی یا تغییر و یا زیادت و نقصان پارهای از کلمات یا آیات قرآن را به این دلایل مردود میشمارد: تواتر قرآن، تواتر قرائات، وجوب متابعت از رسمالخط مصحف عثمانی، مشخص بودن سورهها در زمان رسول خدا r و ... و یکایک ادله قائلان به تحریف رامانند آنچه در فصلالخطاب آمده است، رد میکند. در مقاله حاضر شرح این مطالب آمده است. کلید واژهها :تحریف قرآن، تحریف ناپذیری قرآن، ادله تحریف ناپذیری قرآن،شبهات قائلان به تحریف قران. یکی از مسایل بسیار مهم و اساسی قرآن پژوهی ،بحث تحریف ناپذیری قرآن است. اگر از گروهی از حشویه و اهل حدیث بگذریم که جمود فکری و قشری نگری، آنها را به اظهار نظرهای ناصحیح وادار نموده است،تقریباً میان تمام فرق مسلمان اتفاق نظر است که قرآن موجود همان است که در طی مدت بیستو سه سال و به تدریج بر قلب پاک پیامبر (ص) نازل گردید و آن حضرت به کاتبان وحی دستور داد تا آیات و سور نازل شده را بنویسند و بسیاری از صحابه که به طور قطع از صدها نفر هم تجاوز میکرد. همه یا بخش اعظم قرآن را از حفظ داشتند. بنابراین ، آنچه امروزه در بین مسلمانان به عنوان آخرین کتاب آسمانی دایر و مرسوم است،دقیقاً همان است که بر پیامبر r نازل گردیده ،بدون این که حتی یک کلمه در آن کم یا زیاد شده باشد و این صرف ادعا نیست؛ بلکه در جای خود با دلایل فراوان عقلی و نقلی به اثبات رسیده است. از جمله دانشمندانی که در عصر حاضر به بحث تحریف ناپذیری قرآن اهتمام ورزید و در موارد متعددی به اجمال و تفصیل بدان پرداخته است،علامه مفضال و حکیم عالی مقدار مرحوم علامه شعرانی است.[1] علامه شعرانی آثار فراوانی را به صورت پاورقی،حواشی یا مقدمه بر بسیاری از کتب تفسیری، حدیثی، کلامی و فقهی نوشته و به ترجمه برخی کتابها نیز اقدام کرده است. در این تعلیقات و حواشی، موضوعات متنوع فراوانی را مورد بحث و بررسی قرار داده است که از آن جمله میتوان به موضوع کنونی،یعنی تحریف ناپذیری قرآن اشاره کرد. علامه شعرانی این بحث را به تفصیل در حواشی وافی و کتاب فارسیاش به نام « راه سعات» مورد بررسی قرار داده و عقیده جمهور علمای مسلمان را مبنی بر عدم تحریف قرآن مورد اثبات یا تأکید قرار داده است. ایشان در مقدمهای که بر تفسیر « منهج الصادقین» ملافتحالله کاشانی نوشته،در این باره میفرماید: چون علمای ما در عدم تحریف بسیار نوشته و استدلال کردهاند،حاجتی به تفصیل و تکرار ندیدم . در حاشیه وافی به قدر کافی معترض آن شدهایم و در کتاب فارسی در نبوت، موسوم به « راه سعادت» اشارتی کردهایم و این جا به ذکر چند نکته مختصر قناعت میکنیم.[2] مرحوم شعرانی بسیاری از آرا و اندیشههای خویش را به صورت تعلیقات، توضیحات و حواشی و شروح بر بخشی از کتابهای مهم تفسیری و کلامی به یادگار گذاشتهاند . از مواردی که هم به صورت مستقل و مجزا و هم در ضمن مباحث دیگر بدان پرداختند،موضوع این مقال،یعنی تحریف ناپذیری قرآن است که به اختصار مورد بررسی قرار میدهیم . 2ـ تعریف تحریف مرحوم خویی در البیان به تفصیل به شرح معانی لغوی و اصطلاحی تحریف پرداخته است که تقریباً همه موارد مربوط به آن را شامل میشود .[3] علامه شعرانی ـ که گویا در اواخر عمر قصد نگارش تفسیر قرآن را داشته است[4] ، بدون پرداختن تفصیلی به آن موارد،در رساله ای که با عنوان « گفتاری در باب قرآن » از ایشان منتشر شده و در حکم مباحث مقدماتی تفسیر است،در این باره مینویسد: تحریف،یعنی نقل آیه از محلی به محل دیگر،یا تغییر بعضی کلمات، علی بن ابراهیم بسیاری از این قبیل را برشمرده است؛ مانند: « و اجعلنا للمتقین اماماً[5]» که میگوید:در اصل « و اجعلنا من المتقین اماماً » بوده و آیه « کنتم خیر امة اخرجت للناس[6]» در اصل « کنتم خیر ائمة اخرجت للناس» بوده است...[7]. ایشان به شدت با این سخن علیبنابراهیم و امثال او به مخالفت برخاسته و با استناد به مسأله جمع و تدوین آن در زمان پیامبر r با پاسخگویی برآمده و چنین فرموده است: و لیکن این عقیده علی بن ابراهیم را به هیچ وجه ممکن نیست تصدیق کنیم؛ چون یقیناً اصحاب پیامبر r مختار نبودند که سورههای قرآن را به میل خود تألیف کنند و هر آیه را جزو هر سوره که میخواهند قرار دهند؛ بلکه تألیف سورهها ـ چنان که گفتیم ـ بلاد منتشر کردهاند. هیچ کس را ممکن نبود،نصف آیه از سوره بقره را بردارد و در سوره مائده قرار دهد [8]. علاوه بر این ،آنچه علی بن ابراهیم ادعا کرده روایتی بیش نیست و در جای خود ثابت شده است که : هیچ یک از این قراآت برای ما اعتبار ندارد، چون به اخبار آحاد است و احتمال کذب و خطا در آن میدهیم؛بلکه آنچه از پیغمبر و ائمه هم نقل کردهاند،چون صحت نقل مشکوک است ،برای ما حجت نیست.[9] در جعلی بودن این قبیل روایات همین بس که آنان حتی در سوره فاتحهای که مسلمانان در هر روز لااقل پنج نوبت آن را در نمازهای یومیهاشان میخوانند، ادعا کردهاند که آیه « صراط الذین انعمت علیهم» در اصل « صراط من انعمت علیهم » بوده است و به تعبیر آن مرحوم: عجبتر این که گوید : در فاتحة الکتاب تحریف کردهاند. چون این سوره را تمام مسلمانان در نماز،روزی پنج مرتبه میخواندند و اگر در بیست و سه سال زمان حیات پیامبر « صراط من انعمت علیهم » خوانده میشده، نه ممکن بوده کسی در آن سهو کند و صراط الذین بخواند و نه عمداً جهت داشت که آن را تغییر دهند و اگر فایدهای هم تصور میشد، با شهادت عامه خلق ، تغییر آن ممکن نبود[10]. 3ـ پیشینه تحریف مرحوم شعرانی بر این باور است که در بین علمای پیشین شیعه و حتی در طبقه میانی دانشمندان شیعه نظیر علامه،محقق و شهید به هیچ وجه قول به تحریف طرفداری نداشته است[11] و حتی از شیخ صدوق نقل میکند که : هر کس به ما شیعه نسبت دهد که میگوییم : از قرآن چیزی نقصان یافته ،دروغ میگوید و ما هرگز چنین سخنی نگوییم [12]. و از قول علامه در تذکره آورده است: مصحف امیرالمؤمنین u که پس از رحلت u جمع کرد، همین مصحف متداول امروزی است که ما در دست داریم [13]. و میافزاید : نظیر این کلام را صاحب مجمعالبیان که اعظم مفسران شیعه است ـ در اول تفسیر خود ذکر کرده و نیز شیخ طوسی که رئیس فرقه است ـ در تفسیر تبیان و سید مرتضی در مسایل طرابلسیات آن را تقویت کردهاند و محقق کاظمی در کتاب شرح وافیه بر آن،ادعای اجماعی کرده و مخالفت بعضی را چون نسبشان معلوم است. قابل ادعا ندانسته است [14]. به اعتقاد ایشان،علیرغم این که عقل سلیم و نقل صحیح بر نفی تحریف قرآن دلالت دارد، بسیار جای تأسف است که برخی از محدثان به خاطر اعتماد بیش از حد به روایت،شبهه تحریف را مطرح کردهاند [15]. آن مرحوم بر این باور است که شبهه تحریف از سوی علامه مجلسی و به تبع وی از سوی شاگرد به واسطهاش میرزا حسین نوری در دنیای شیعه مطرح شده و تکیهگاه آنان نه عقل و منطق است و نه نقل صحیح و قطعی ؛بلکه به چند روایت ضعیف استناد شده است که هرگز نمیتواند در این مسیر، مورد اعتماد باشد[16] . همچنین درباره میرزا حسین نوری مینویسد: در این زمانها یک نفر از علمای حدیث، کتابی نوشته به نام « فصل الخطاب» برای اثبات این که قرآن تحریف و از آن چیزی کم شده است؛ ولی در تمام آن کتاب،چیزی که ارتباط به مطلب داشته باشد، ذکر نکرده است و جز تطویل از آن استفاده نمیشود[17]. 4ـ ادله تحریفناپذیری قرآن اگر چه در طول حیات پرخیز و برکت قرآن. از سوی دانشمندان مسلمان، ادله فراوانی در نفی تحریف آن عرضه شده است؛ ولی همانگونه که پیش از این هم اشاره شد،سعی ما در این مقال بر آن است که تنها به دلایل ذکر شده از سوی علامه شعرانی در این زمینه بپردازیم. از این رو بدون پرداختن تفصیلی به همه مطالب این بحث،صرفاً دلایل ایشان را به اجمال بر میشمریم. ایشان برای اثبات مدعای خود و رد نظر قائلان به تحریف به دلایلی استناد کردهاند که ذیلاً بدان اشاره میشود. 4ـ1ـتواتر قرآن نکته مهمی که در نفی تحریف کارساز است، مسأله تواتر قرآن است . علامه شعرانی در آغاز مقدمه خود بر تفسیر منهجالصادقین، ضمن اشاره به معنای تواتر،درباره متواتر بودن قرآن سخن گفته و چنین فرموده است: متواتر آن است که ناقلین آن در کثرت به اندازهای باشند که احتمال ندهیم یکدیگر را ملاقات کرده و به توطئه و توافق یکدیگر ،خبری به دروغ انتشار دهند؛ چنان که هر گاه در گواهی بر وقایع عادلی، دو تن خصوصیات واقعه را به یک طریق نقل کنند و بدانیم یکدیگر راملاقات نکردهاند،از قول آن دو تن یقین به صحت واقعه پیدا میکنیم؛ چون محال است عادتاً دو سخن دروغ با یکدیگر متفق باشند. در احادیث و تواریخ دو تن راوی بدین صفت یافت نشود؛ اما جماعت بسیار باشند که بدانیم توطئه آنان عادتاً محال است و آن را متواتر گوییم و از آن یقین حاصل شود و اگر احتمال دهیم عمداً با یکدیگر توافق کردند تا دروغ انتشار دهند، از قول آنها یقین حاصل نمیشود؛گر چه مشهور باشد. وجود شهر مکه و مدینه و همچنین وجود حضرت خاتمانبیاء و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم به تواتر ثابت گردیده است؛ یعنی عدهای بسیار خبر دادهاند که احتمال ندارد به تواطو عمداً دروغ گفته باشند. علمای اهل سنت و شیعه متفقاند که قرآن باید به تواتر ثابت شود و آن چه در اخبار آحاد وارد باشد،قرآن نیست. علامه حلی (ره) در باب قرائت از تذکره و سایر کتب فقه و همچنین در کتاب نهایة الالصول و علمای دیگر در کتب خویش گویند: این قول اجماع است و نیز دلیل آوردهاند که قرآن معجزه نبوت است و در اعتقادات یقین معتبر است. پس باید قرآن بودن کلام، متیقن باشد تا از روی آن، علم به نبوت حاصل شود و اگر قرآن ظنی باشد ،معجزه نبوت مظنون و اصل نبوت هم مظنون باشد... و در اخبار آحاد از شیعه و سنی،بسیار کلمات به عنوان قرآن نقل شده است و صاحب فصل الخطاب در کتاب خویش آورده و هیچ کسی آنها را به عنوان قرآن نپذیرفته است و این خود قرینه است که نقل اجماع علما صحیح است و کسی اثبات قرآن را به خبر واحد جایز ندانسته است ... یکی از بزرگان علمای عصر ما آیة الله السید ابوالقاسم الخوئی در مقدمه تفسیر خود موسوم به البیان گوید: اطبق المسلومن بجمیع نحلهم و مذاهبهم علی ان القرآن ینحصر طریقه بالتواتر و استدل کثیر من علماء السنةو الشیعة علی ذلک بان القرآن تتوافر الدواعی و در مفتاح الکرامةاست : ان العادةتقضی بالتواتر فی تفاصیل القرآن من اجزائه و الفاظه و حرکاته و سکناتة و وضعه فی محله لتوافر الدواعی الی ان قال فلایعبا بخلاف من خالف او شک فی المقام [18]. همچنین در حواشی تفسیرابوالفتوح رازی در این باره گوید: چون این سخنان به خبر واحد منقول است و خبر واحد در قرآن معتبر نیست ، به اجماع مسلمانان از هر مذهب و آن چه در قرآن مکتوب است،به تواتر رسیده ،برای ما جایز نیست،متواتر را ترک کرده،آنرا موافق خبر واحد تغییر دهیم [19]. و در جایی دیگر آورده است: آبان [بن] تغلب از اصحاب امام باقر u و امام جعفر صادق u است و از قاریان معروف و قولش حجت است واگر گویی چرا به قرائت او نخوانیم،گویم : چون قرائت او برای ما به روایت متواتر ثابت نشده و نقل آحاد است و نقل آحاد در قرآن حجت نیست و قرآن مانند اصول دین است که به خبر واحد ثابت نمیشود [20]. ایشان در این باره ضمن پاسخ به محدث نوری چنین آورده است: قولی که مصنف کتاب « فصل الخطاب » درصد اثباتش برآمده، مخالف یکی از ضروریات مذهب شیعه است؛ زیرا هیچ کس مخالفت نکرده در این قول که قرآنی که بالفعل در دست ما میباشد،متواتر است. به این معنا که نقل آن از رسول خدا r جوری بوده که دستبرد زدن در آن و دگرگون ساختنش ممکن نبوده؛ برای آن که ناقلین زیاد بودهاند و آنچه را ایشان میخواهد اثبات کند،اگر درست باشد، نکوهش و عیبجویی در تواتر این قرآن موجود نیز میباشد؛ زیرا از این احادیثی که روایت نموده، فهمیده است که یکی مردی که زید بن ثابت باشد، آیات قرآن را از گفتار تک تک از مردان به دست آورده،و هر جور دلخواهش بوده، بر طبق ذوق و سلیقه خود،آنها را گردآوری نموده و به سوره فلان نامگذاری کرده . این وارد کردن عیب است در تواتر قرآن و حال آن که معلوم است که قرآن متواتر است؛به این معنا که [هر آیهای از آیههایش و ] هر سورهای از سورههایش در سینههای مردم زیادی محفوظ بوده، یا در هر دورهای از زمان پیغمبر r تا زمان ما به صورت نوشته نزد آنان بوده است و این به گونه ای بود که برای احدی، تصرف در کلمهای از آن به هیچ وجه امکان نداشته ؛ چون در دیدگاه [ و منظر و مرآی ] عده بیشماری بوده [21]. 4ـ2ـ تواتر قراآت علاوه بر مسأله تواتر قرآن که بارها در آثار علامه بدان تصریح شده است، همانگونه که پیشتر آمد،مسأله تواتر قراآت نیز یکی دیگر از مواردی است که به اعتقاد علامه،بر نفی تحریف دلالت میکند. توضیح مطلب این است که نه تنها متواتر بودن تکتک آیات و سورههای قرآن دلیل عدم تحریف این آخرین کتاب آسمانی است، بلکه تواتر قرائت قرآن نیز دلیل دیگری بر تحریف ناپذیری آن است. همین که در پارهای از روایات، قرائتی به عنوان « قرائت مشهور» مورد پذیرش قرار گرفت وقرائتی دیگر به عنوان « قرائت شاذ» مردود اعلام شد، به خوبی میرساند که صحابه تا آن اندازه به قرآن توجه داشتند که علیرغم اختلاف لهجهها و بداوت خط عربی،باز هم یک قرائت را که همان قرائت مورد تأیید پیامبر r باشد، مورد پذیرش رسمی قرار دادند و از دیگر قرائتها صرفنظر کردند .علامه در این باره مینویسد: از بعض روایات معلوم میشود که مصحف زیدبن ثابت قرائت عامه مردم بود؛ یعنی در همان عهد متواتر بود. گویند :کسی آیتی از قرآن قرائت کرد. بر خلاف عامه مردم و عمر تعجب کرد و از زید خواست آن آیه را قرائت کند،زید موافق عامه خواند . پس معلوم میشود، قرائت مشهور چیزی بود که اگر کسب بر خلاف آن میخواند. پس معلوم میشود،قرائت مشهور چیزی بود که اگر کسب بر خلاف آن میخواند،متوجه میشدند. پس از عهد عثمان باز اختلاف در قرائت بماند؛ اما محدودتر؛ چون هیچ از رسمالخط مصحف زید خارج نبود؛ اما قرائتهای سابق گاهی از رسمالخط وی خارج بوده؛ چنان که بر متتبعان تفاسیر و قراآت واضح میگردد . مثلاً در قرائت عمر بنالخطاب « صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین» برخلاف خط مصحف مشهور است و درمصحف ابی بنکعب « فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه الایطوف بهما» و در قرائت ابن مسعود «من بقلا و قثائها و ثومها» و هم در قرائت او « واقیموا الحج و العمرة» است بجای « اتموالاحج و العمرة» ؛ اما هیچ یک از این قراآت برای ما اعتبار ندارد؛ چون به اخبار آحاد است و احتمال کذب و خطا در آن میدهیم؛ بلکه آن چه از پیغمبر r و ائمه u هم نقل کردهاند ،چون صحت نقل مشکوک است، برای ما حجت نیست[22]. همچنین ذیل آیه 234 سوره بقره در خصوص عبارت « لاتضار» که عاصم آن را « لاتضارر» به فک ادغام و کسر راءخوانده ، مینویسد: عاصم از قراء سبعه است که قرائت آنان متواتر است و خواندن آن به اجماع جایز و لیکن چون این قرائت از عاصم متواتر نیست و از شواذ محسوب است،قرائت آن جایز نیست و از این جا معلوم گردید که همه آنچه از هفت قاری مشهور روایت شده است،متواتر نباشد و شواذ آنان مانند شواذ دیگران است [23]. و سرانجام این که در آغاز سوره انشراح مینویسد: بیشتر علمای ما گویند: بسمالله را نیز باید گفت : چون نقل آن متواتر است و به عقیده ما،در قرآن موجود تحریف راه نیافته و آن مصحفی که بسمالله ندارد و گویند: مصحف ابیبن کعب بوده، به تواتر نقل نشده است و اطمینان به نقل آحاد نداریم و ندانسته را جایز نیست برداشته ترجیح دهیم و قرائت متواتر را ترک کنیم[24]. همانگونه که ملاحظه میشود،به اعتقاد علامه شعرانی، تواتر قراآت علاوه بر تواتر قرآن ـ خود دلیل دیگری بر تحریف ناپذیری این کتاب مقدس است. 4ـ 3ـ وجوب متابعت رسمالخط یکی از دلایل یا لااقل شواهدی که مرحوم شعرانی در اثبات عدم تحریف قرآن آورده است، وجوب پیروی از رسم الخط زمان عثمان ، یعنی زمان آخرین جمع قرآن کریم است . به اعتقاد ایشان،صحابه تا آن اندازه در حفظ متن و نص قرآن وسواس داشتند که پس از جمع زمان عثمان ، نه تنها نقطهگذاری و اعراب گذاری را بدعت و غیر جایز میدانستند؛بلکه بعضی اغلاط املایی را نظیر رحمة که به صورت رحمت و مرضاة که به شکل مرضات نوشته شده بود، هم تغییر ندادند [25] و این خود یکی از دلایلی است که شبهه تحریف قرآن را منتفی میسازد . به اعتقاد ایشان: در رسمالخط قرآن تعبد و متعابعت نسخ اولیه قرآن واجب است و این نکته را مراعات باید کرد. مثلاً انما در همه جای قران باید موصول نوشته شود . مگر در آیه ان ما توعدون لآت ( در سوره انعام ) که قرآن های قدیم از زمان پیغمبر r که مقطوع نوشته بودند و باید متعابعت کرد و در این آیه سوره نحل ( ان ما عندالله ...) چون مصاحف از آن عهد هر دو گونه نوشته شده ، برای ما هر دو وجه جایز است و حکم در هر کلمه که به ما متصل شود،مانند : اینما،کلما،بئسما و حیثما همین است که متعابعت باید کرد و عجب آن که فاینما تولوا فثم وجهالله در آیه 109 بقره متصل است و اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً در آیه 142 همان سوره متصل ؛ به فاصله یک ورقه و دلیلی جز متابعت ندارد[26]. همچنین در ذیل آیه 65 سوره طه « ان هذان لساحران » میفرماید: تحریف خلاف اجماع و تواتر است و لیکن عجب است که اهل خلاف، نسبت تحریف قرآن به شیعه میدهند ... وجود این کلمه [ هذان] در قرآن دلیل بزرگی است،بر عدم تحریف ؛ چون اگر بنای قراء بر اعمال رأی و سلیقه و مراعات قواعد بوده،حتماً این کلمه را تغییر میدادند و هذین میکردند ؛ اما بنا بر سماع بوده است [27]. همچنین در بحث مستقلی که تحت عنوان رسمالخط قرآن در مقدمه تفسیر منهجالصادقین مرقوم فرمودهاند،در این زمینه این گونه آوردهاند: در مصاحف،کلماتی بر خلاف رسم معهود نوشتهاند و از عصر اول تاکنون،غالباً بدان مقید بودند و آن را تغییر ندادند ،برای آن که توهم تحریف در قرآن نشود و به اعتقاد ما حفظ آن واجب است،برای همین غرض ... و هر چه موافق رسمالخط معهود آن زمان بوده و در زمان ما تغییر کرده است، باز باید همان رسم قدیم را محفوظ داشت . الا آن که الف اشباع را برای حفظ از غلط در تلفظ مراعات کرده و حفظ لفظ را مهمتر از حفظ نقش کتاب شمردند و برای این امثله ذکر میکنیم: اما کلماتی که بر خلاف رسم معهود است، مانند (ابن) که در قرآن همه جا با الف است،مانند عیسی ابن مریم و موسی ابن عمران و در کتابت معروف، بین دو علم بیالف نوشته میشود،نباید در قرآن بیالف نوشت تا توهم نشود که از حروف آن چیزی کم شده است...[28] و در ذیل آیه 81 سوره نساء فمال هؤلاء ... گوید : غرض متعابعت [ رسمالخط] قرآنهای زمان پیامبر r و صحابه است تا از تحریف و تصحیف مأمون باشد. از جمله مال هؤلاء که لام حرف جر را از هؤلاء جدا نویسند[29] . حتی بدون بسمالله بودن سوره برائت را دلیل عدم تحریف قرآن دانسته، چنین مینویسد: بیبسمالله بودن این سوره تعبد و دلیل قطعی است بر این که قرآن تحریف نشده و نویسندگان تابع دستور رسول بودند و به قیاس و فکر خود عمل نمیکردند و سوره برائت را با این که سوره دیگر میدانستند غیر انفال، بسمالله بر آن نیفزودند و آن که جماعتی پندارند،سورهبندی قرآن و ترکیب آیات متفرقه و نام سورهنهادن ، همه به اختیار مردم بوده، صحیح نیست ؛ بلکه این سوره را خود پیغمبر r ترکیب فرمود و میان آنها بسمالله قرار داد، جز این سوره ، و در مبادی بعضی ، حروف مقطعه مقرر فرمود و در بعضی نفرمود و هر یک را نامی نهاد و اشاره کرد [30]. 4ـ4 مشخص بودن سورهها در زمان رسولخدا r شاید مهمترین دلیلی که مرحوم شعرانی در نفی تحریف یاد کردهاند، این است که تمامی آیات و سورههای قرآن در زمان حیات پیامبر r تدوین گردید و هر سوره با نام کامل و مشخصات خاص خود در زمان آن حضرت معروف و شناخته شده و در بین مسلمانان رایج و مرسوم بوده است ؛ به گونهای که وقتی پیامبر r مثلاً میفرمود: هر کس سوره بقره را بخواند، چه اندازه اجر و مزد خواهد داشت و ...، همگان میدانستند که حضرت درباره چه چیزی سخن میگوید. علامه در این باره مینویسد: جمع آیات در سورهها درعهد خود پیغمبر r و به امر و دستور آن حضرت بود و ترتیب آیهها نیز . این که فلان سوره بزرگ است و فلان سوره کوچک ،و در آغاز سورهای حروف مقطعه و در سورهای نیست ،و در آن که هست چه حروف است و اسامی سوره و این که هر سوره مبدو به بسمالله است جز برائت ،همه به امر پیغمبر r بود و هر سوره را به نام و نشان،گروه بیشمار از مسلمانان جزیرة العرب نوشته یا از بر داشتند و این که گویند،امیرالمؤمنین خواست قرآن را جمع کند،مقصود جمع سورههاست در یک مجلد؛ نه جمع آیات متفرقه و تشکیل دادن سوره،و همچنین زید بن ثابت و دیگران . و گرنه ترتیب و تشکیل سوره در زمان پیغمبر rبود[31] . همچنین درحواشی وافی در این باره آورده است : ان جمع القرآن علی عهد ابیبکر لم یکن بمعنی جمع الآیات فی السور، بل جمع السور فی مصحف واحد ؛ لأّنَّ جمع الآیات فی السور کان بامر رسولالله r فی عصره کما ذکرنا. علی هذا فلا یتحمل التحریف،لأنَّ کل واحدة من السور کانت متواترة لکثرة من کان یحفظها فوق حدَّ التواتر [32]. به علاوه از پیامبر r روایت شده است که به زنها سفارش میکرد: سوره نور را بخوانند ،و خود در نمازهای آیات، سوره بقره و آل عمران را قرائت میفرمود و یا فرموده است: هر کس چهار آیه اول سوره بقره را بخواند، هرگز در نفس و مالش امر مکروهی را مشاهده نمیکند .همه این موارد نشان میدهد که بسیاری از سورهها و از جمله سوره بقره ، آل عمران، نور و ... در زمان حیات پیامبر r دارای نظم و ترتیب معینی بوده است و همه میدانستند که اول،وسط و آخر آن کجاست و بر این اسامی شبهه تحریف ، خود به خود بیمعنا خواهد بود[33]. 4ـ5ـ تعیین جای آیات از سوی پیامبر r آنهایی که تصور میکنند،آیات قرآن ،متفرق و پراکنده بود و در زمان جمع قرآن پس از رحلت پیامبر r احتمال تحریف در آنها منتفی نبوده است، از این نکته غافلند که حضرت خود پس از نزول آیات جای آنها را در درون سورهها مشخص میفرمود. این امر را علاوه بر دلائل متقن تاریخی که به اجمال در مورد پیشین بدان اشاره شده، قرآن نیز گواهی میدهد؛زیرا وقتی قرآن با صراحت میفرماید: « فأتوا بسورةمن مثله» [34] یا « فأتوا بعشر سور مثله » [35] یا « سورة النزلناها» [36] و ...،به روشنی اثبات میکند که واژه سوره در زمان حیات پیامبر r هم برای آن حضرت و هم برای صحابه شناخته شده بود و تعریف مشخصی داشت؛به ویژه آنکه برخی سورهها یکباره نازل گردیده بود و نظم و ترتیب آنها از همان آغاز به وسیله وحی مشخص شده بود و این سورهها در مکتوبات متعددی در نزدبرخی از صابه موجود بود و بسیاری دیگر نیز آنها را به دقت حفظ کرده بوند؛بنابراین هیچ زمینهای برای تحریف به معنای کم و یا زیاد کردن در قرآن فراهم نبود. به تعبیر مرحوم شعرانی: حاصل کلام اینکه میپرسیم: پیامبر r وقتی که قرآن نازل میشد، آن را پنهان نگاه میداشت یا بین مردم منتشر میکرد؟ البته در جواب میگویند: منتشر میکرد باز میپرسیم :وقتی منتشر میکرد، اجازه میداد هر آیه را جزو هر سوره بخوانند یا مقید میفرمود؟اگر بگویند:مردم را آزاد میگذاشت ، در این صورت، تحریف معنا ندارد و هر آیه را در هر جا میتوان قرائت کرد و اگر بگویند:مقید میفرمود؛البته جمعی کثیر که آن حضرت را در تکالیف دشوار ، مانند زکات و جهاد و روزه اطاعت میکردند،در این امر نیز متعابعت داشتند و وقتی یک آیه جزو یک سوره شد و به همان هیأت در ممالک پراکند گشت ، تغییر آن محال بود.[37] 4ـ6ـ اهتمام صحابه نکته دیگری که به اعتقاد علامه،دلیل تحریف ناپذیری قرآن است،توجه و اهتمام بیش از حد صحابه پیامبر r به قرآن است. همان گونه که از خلال مطالب پیشین به دست میآید، علاوه بر شخص پیامبر r و تأکیدهای فراوانی که در حفظ و نگارش و تعلیم و تعلم قرآن بیان فرمود و ثوابهای بسیاری که برای حفظ و تعلیم آن مطرح کرد، اصحاب آن حضرت نیز توجه و عنایت خاصی نسبت به قرآن مبذول داشتند،به گونهای که حتی تصور این که ممکن است چیزی از قرآن کم یا زیاد شده باشد،امری محال مینماید. این توجه تا بدان حد بوده است که به تعبیر مرحوم علامه : آیهها و کلمات و حروف قرآن را شمردند و کیفیت ادای کلمات را ضبط کردند . مانند این که ابن کثیر چه اندازه مد واجب را میکشید و کسائی کدام را با غنه ادا میکرد و با این قراین ، معلوم میشود که چه اندازه در ضبط و نگهداری قرآن از تصحیف و تحریف میکوشیدند[38] . 4ـ 7 ـ تأکید بر تلاوت صحیح تلاوت عین الفاظ قرآن از صدر اسلام تاکنون و سفارش و توصیه اکید پیامبر r بر حفظ و تلاوت عین الفاظ آخرین کتاب آسمانی دلیل دیگری بر تحریف ناپذیری آن است. علامه در این باره میفرماید: قرآن کلام الهی است که به وحی الهی بر پیغمبر ما نازل گردید ؛ لذا ترجمه آن را قرآن نگوییم و مطالعه آن را بیتلفظ، تلاوت نخوانیم؛ هر چند ثواب بسیار دارد و عنایت پیغمبر r از آغاز در بر این بود که عین الفاظ،بیکم و زیاده، بر زبانها جاری گردد و همین را عبادت قرار داد و در هر نماز واجب فرمود به امر الهی. چنان که اگر کسی نتواند لفظ آن را چنان که باید بر زبان ادا کند، حتی برای لکنت و آفت،امامت وی جایز نباشد،و اقتدای به او در جماعت باطل بود و اگر حرفی را مانند عین و حاء،چنان که عرب ادا میکنند، از مخارج معین ،به صفات معینه،ادا نکند،قرآن نخوانده و تلاوت نکرده است و این قاعده بر خلاف سایر کتب و مؤلفات است که به ترجمه و مطالعه و فهم معنا،بیادای لفظ،مقصود حاصل است. حکمت بزرگ این دستور،نگهداری قرآن از تحریف و تبدیل است؛ چون که تمام مسلمانان در اطراف و اکناف عالم به این تقید، نگهبان کلمات قرآنند و جاسوس یکدیگر که در آن تغییری رخ ندهد. از این جهت مشاهده میکنیم که هیچ کتابی، هر چند معروف و مشهور بود ودر هر زمان متداول و متواتر ،بیاختلاف و تغییر و بدون زیاده و نقصان نیست و نسخ اصلی و قدیم با یکدیگر مخالف و در فصول و بواب و عدد ابیات مانند یکدیگر نیستند ...؛ چون آن طور که در قرآن ملاحظه میکنیم، اذهان اهل عالم متوجه الفاظ و کلمات و عین عبارات کتاب نبوده است [و این تنها قرآن است که از چنین ویژگی استثنایی و منحصر به فرد برخوردار است ] [39]. 4ـ 8 ـ ضعف ادله تحریف یکی از دلایلی که برخی محدثان، نظیر محدث نوری را وادار ساخت تا قول به تحریف را بپذیرد ،وجود پارهای احادیث،در برخی جوامع حدیثی است . علامه شعرانی ـ همانند بسیاری از بزرگان شیعه ـ بر این باور است که : اولاً این احادیث از برخی کتابهای مجعول یا غیر معروف حدیثی نقل شده است [40]؛ ثانیاً از نظر سند غیر موثق است؛ ثالثاً از نظر متن و محتوا نامعتبر است ؛ رابعاً با قرآن و عقل مخالف است؛ بنابراین به هیچ وجه نباید به چنین احادیثی استناد کرد[41]؛ چنانکه این نکته را در ترجمه « تبصرة المتعلمین» با صراحت بیان کرده و چنین فرموده است: روایتی که بدانیم مفاد و لوازم آن،مطابق قواعد مذهب صحیح نیست،نسبت آن به ائمه علیهمالسلام نتوان داد؛مانند روایاتی که در سهو نبی r یا تحریف قرآن یا این که ماه رمضان هرگز از سیروز کمتر نمیشود ،[ وارد شده است] ...؛ گر چه بسیار باشد و به اسناد از ثقات نقل شده [ باشد] ؛اما یقیناً راویان در آن سهو کردهاند ؛ چون از خطا معصوم نبودند [42]. ایشان در پاسخ به میرزای نوری درحواشی فصلالخطاب در این زمینه چنین مرقوم فرمودهاند: تردیدی نیست که خود آن سورهها در زمان رسول خدا rگردآوری [ شد ] و به نامهای خودش [ان] مرسوم گردیده بود؛ به گونهای که چون یکی از آنان میگفت، سوره هود یا سوره یوسف یا سوره طه، شنوندگان متوجه میشوند چه سورهای را اراده کرده و پس از آن که سوره نوشته شد و معروف بود،[حتی با فرض] نبودن این ترتیب بین سورهها در یک مصحف ،زیانی ندارد؛ چون به طور کلی میگوییم: همه این احادیثی که روایت شده، نه برکاسته شدن از قرآن دلالت دارد و نه بر متواتر نبودن قرآن موجود ؛بلکه آوردن سه حدیث ضعیفی که ضعفش آشکار است ـ و ما در جلوتر بیان داشتیم ـ در برابر معلوم ،ارزش و اعتباری ندارد [43]. و در جایی دیگر میفرماید: حدیث [تحریف ] بدون سند و ضعیف است و احتمال تو هم راوی در آن می رود و ممکن است که در آن تصرف کرده باشد و به تعبیری نقل کرده است که با آن از مقصود خارج شده باشد[44]. همچنین از آن جا که برخی از احادیث تحریف از کتاب « سلیم بن قیس» نقل شده، درباره او و کتابش مینویسد: کتاب سلیم بن قیس ساختگی است و حدیثی که فقط در آن باشد و در جای دیگر نباشد، جداً ضعیف است... و یک حدیث را به چند بار آوردن متعدد نمی گردد و تمام آنچه در کتاب سلیم بن قیس میباشد ، حدیث واحد و ضعیف است و به چند مرتبه نقل کردن قوی نمیشود[45]. و سرانجام این که در نفی حدیثی مینویسد: این حدیث نیز مرسل و ضعیف است و گویا همان حدیثی است که از کتاب سلیم نقل گردیده؛ چون عبارتهایش به آن میماند[46]. مرحوم شعرانی در حواشی وافی ـ که بحث تحریفناپذیری را با تفصیل بیشتری مورد بررسی قرار داده است ـ به نقل از « مرآة العقول» علامه مجلسی چنین آورده است: لایخفی انَّ هذا الخبر و کثیراً من الاخبار الصحیحةصریحة فی نقص القرآن و تغییره و عندی انَّ الاخبار فی هذا الباب متواترة معنی و طرح جمیعها یوجب رفع الاعتماد عن اخبار الامامة فکیف یثبتونها بالخبر [47]. آنگاه در پاسخ به تفکر علامه مجلسی و پیروانش چنین میفرماید: والجواب انا لا نثبت اصل الامامة بالخبر الوارد عن اهل البیت فانه مصادرة علی المطلوب، بل باخبار اهل السنة و کما ان طرح جمیع الاخبار یوجب رفعالاعتماد عن الاخبار قبول جمیعا یوجب رفع الاعتماد عن القران و القرآن اولی بان یعتمد علیه و اما تغییر القرآن فلایثبت بهذا الخبر؛ لأن هذا الخبر نفسه محرف مغیر و اما الاخبار المتواترة التی تدل علی تحریف القرآن فلمنرها مع بذل الجهد و قد جمع بعض محدثی العصر الاخیر جمیع ما ورد بزعمه فی تحریف الکتاب فی کتاب سماه فصل الخطاب و تتبعنا صدره و ذیله و جمیع ما فیه یرجع الی الادلة الثلاثة التی ذکرناها و أجبنا عنها بما فیه کفایة [48] . سپس در ادامه میافزاید : البته برخی احادیث را محدث نوری نقل کرده است که علامه مجلسی آنها را نیاورده ؛ از آن جمله حدیثی است که میگوید: منافقان چیزهایی را از جانب خود به قرآن افزودند؛ در حالی که اولاً راوی این سخن معلوم نیست که چه کسی است؛ثانیاً حتی اگر معلوم بود هم ،ما حکم به ضعف و جرح او میکردیم ؛چرا که او روایتی را نقل کرده که با صریح قرآن مخالف است؛ علاوه بر این که او از کتاب سلیم بن قیس [49] روایاتی را نقل کرده ؛ در حالی که کتاب وی دارای اشتباهات و مجهولاتی است که هرگز نمیتوان ونباید بدان اعتماد کرد ؛ حتی برخی آن را به دلیل همین اشتباهات فاحش، موضوع و جعلی میدانند؛همچنین سورهای به نام « سورة الولایة » ! را نقل کرده است که در کتاب بیاصل و اساسی همچون « دبستان المذاهب» آمده است[50]. و سرانجام این که از احتجاج طبرسی این گونه آورده است که میان قول خداوند در سوره نساء که فرمود: « و ان خفتم ان لاتقسطوا فی الیتامی و این آیه بود فانکحوا ما طاب لکم » بیش از یک سوم قرآن حذف شده است !! یعنی در بین این دو آیه از سوره نساء بیش از ثلث قرآن حذف شده !! در حالی که اولاً این روایت مرسل است ؛ ثانیاً مضمون آنها معقول و نامقبول است ؛ چرا که در این صورت باید گفت سوره نساء حدود دو هزار و پانصد آیه داشته است ؛ ثالثاً بیانگر آن است که سورهها در عهد پیامبر r تألیف نشده باشد که این هم خلاف نقل مسلم و تاریخ قطعی است . عین عبارت ایشان در این زمینه چنین است : نقل [ المحدث النوری] فیها بضع اخبار ضعاف لایبلغ عقد العشرة یشتمل بعضها علی امور لایقول به المجلسی رحمهالله و لاغیره من علمائنا و لایعتمد علیها قطعاً . منها مرسلة الاحتجاج یتضمن ان المنافقین زادوا فیالقرآن اشیاء من تلقاء انفسهم و لانعرف راوی هذه الروایةو لوکان معلوماً لحکمنا بضعفه لأنه راویها و منها روایة سلیم بن قیس فی مواضع عدیدة من کتابه المعروف و هو کتاب موضوع لا یعتمد علیه و مشتمل علی اغلاط و مناکیر کما ثبت فی محله و منها سورة الولایةالتی اوردها فی کتاب دبستان المذاهب و لیس لها اصل و مستند و منها ما روی فی کتاب الاحتجاج : انَّ بین قوله تعالی « و ان خفتم ان لاتقسطوا فی الیتامی » و قوله تعالی « فانکحوا ما طاب لکم من النساء» سقط اکثر من ثلث القرآن و هو روایة مرسلة و مضمونها غیر معقول ؛ اذ یلزم منه کون سورة النساء اکثر من ثلث القرآن مشتملة علی الفین و خمسمائة آیة تقریباً او یلتزم بعدم کون السورة مؤلفه علی عهد رسولالله r و تکلمنا علی کل واحد من هذه الاخبار فی حاشیة فصل الخطاب و أظن ان المجلسی (ره) ما اراد من الاخبار المتواترة امثال تلک الروایات فانها قلیلة جداً بل اراد بها ما ورد فی القراآت الشاذة و اراده بالتحریف اختلاف القرائة و الله العالم[51] . 5ـ پاسخ به برخی از شبهات علامه شعرانی درلابهلای نوشتههای خود به پارهای از شبهاتی که درباره قرآن کریم است و اغلب آنها از ادله محدث نوری بر تحریف قرآن به شمار میرود، پاسخ دادهاند که اینک به گزارش آنها میپردازیم: 5ـ 1ـ شبهه آیات منسوخ التلاوه از شبهاتی که در اثبات تحریف قرآن،یاد شده ، وجود آیاتی به نام « منسوخ التلاوة » است. منسوخ التلاوة [ یعنی این ] که چیزی از قرآن پس از آن که مدتی تلاوت میشد، در عهد پیغمبر r ، به امر خداوند تعالی نسخ شود. نظیر آن که مؤلفی پس از تألیف کتابی،تجدید نظر کرده، بعض سور و مطالب آن را محو کند[52]. در میان علمای عامه و نیز برخی از دانشمندان خاصه،چنین عقیدهای رایج بوده است که پارهای از آیات و سور قرآن به امر خدای متعال نسخ شده و به گونهای از ذهن پیامبر r و صحابه محو گردید !! که نه حکم آنها باقی ماند،نه لفظ و تلاوت آن. این باور که متأسفانه بر مبنای برخی روایات ضعیف یا جعلی پدید آمد، در اذهان بعضی از دانشمندان مسلمان جایگیر شد و به تدریج نظریهای تحت عنوان « منسوخ التلاوة» پدید آمد که اعتقاد به آن دقیقاً مساوی با عقیده به تحریف قرآن است ؛ از این رو ،بسیاری دیگر از علمای مسلمان،ضمن اثبات نادرستی این روایات،بر این باور صحیح پای فشردند که منسوخالتلاوة هیچ اصل و اساسی ندارد و کسی که بدان ملتزم شود،بیتردید دچار انحراف در دین است و به خاطر چند روایت ضعیف و بیاساس، رکن رکین اسلام، یعنی آخرین کتاب آسمانی را در معرض شبهه و تشکیک قرار داده است. علامه شعرانی در برابر منسوخالتلاوة آن چنان موضوع سختگیرانهای ندارد آن گونه که علامه طباطبایی و مرحوم خویی داشتهاند [53] ؛ ولی در نهایت آنها را نمیپذیرد و این گونه اظهار نظر میکند: و از کلام محقق [حلی] در معارج معلوم میگردد که در وقوع آن تردید داشت و آیات منسوخه که نقل میکنند،شباهت به قرآن ندارد . مانند آیة الرجم :« اذا زنی الشیخ و الشیخة فارجموها البتة، نکالاً من الله و الله عزیز حکیم» که به عبارت دیگر هم نقل شده است و یکی از اصحاب پیغمبر r عَلی ما رُوِیَ ، میگفت: ما سوره احزاب را به یاد داریم ؛در عهد پیغمبر r به اندازه بقره بود. باید گفت : این مرد چون هنگام شنیدن آن سوره ،برای کاری شتاب داشت، به نظرش طولانی آمد و به امثال این اوهام نمیتوان وجود منسوخ التلاوة را ثابت کرد[54]. مرحوم آیةالله العظمی خویی نیز درباره منسوخ التلاوة مینویسد: نسخ تلاوت قسمتی از آیت قرآن و اسقاط آن از قرائت ،عیناً همان تحریف و تنقیص قرآن است. همانطور که تحریف قرآن مورد قبول نیست؛ نسخ تلاوت نیز خالی از اشکال نخواهد بود ؛ زیرا این نسخ یا به وسیله خود پیامبر r بوده است و یا به وسیله افرادی که بعد از وی زعامت و ریاست مسلمانان را به دست گرفته بودند . نظریه اول و وقوع نسخ از خود پیامبر r محتاج به دلیل و گواه مسلم است و با این روایات متزلزل نمیتوان آن را اثبات کرد؛ زیرا به عقیده تمام دانشمندان قرآن با خبر واحد قابل نسخ نمیباشد... و اگر منظور این باشد که نسخ تلاوت بعد از پیامبر r و به وسیله زعما و زمامداران مسلمان به وقوع پیوسته است ،این همان عقیده به تحریف قرآن [ و باطل] است[55]. 5ـ 2ـ شبهه مربوط به مصاحف صحابه محدث نوری گوید: این که عبدالله بن مسعود مصحف مخصوص معتبری داشته که با مصحف موجود ناسازگار بوده، مستلزم آن است که مصحف موجود، از جهت اعجاز با همه آنچه بر پیغمبر rنازل شده، همآهنگ نباشد و اگر چه در مصحف ابن مسعود هم، از جهت ترتیب ،مخالفتی با مصحف امیرالمؤمنین وجوددارد[56]. شعرانی در پاسخ ،این گونه مرقوم داشته است: موجود بودن مصحفی از عبدالله بن مسعود و ابیبن کعب و دیگران دلالت ندارد بر مخالفت داشتن آنها با مصحف معروف مگر در قرائت بعضی به کلماتی و گرنه آنچه با تحقیق به دست آمده و به تواتر معلوم گشته، آن است که عدد سورهها و آیات در تمامی مصحفها باهم یکی هستند و فرق میان آن دو در ترتیب سورههاست . مثلاً در بعضی مصحفها سوره بقره بعد از سوره آل عمران است و در بعضی مصحفها سوره آل عمران بعد از سوره بقره میباشد، یا در قرائت بعضی کلمات و ادای برخی حروف تفاوت دارند و اگر آن مصحفها برای ما به تواتر نقل شده بود،قرائت از آنها برای ما جایز بود،نظیر اختلاف قراء سبعه؛ جز این که عثمان مردم را بر محور یک قرائت جمع کرد و آن قرائتها به تواتر نرسیده و عثمان گمان کرد،جمع کردن مردم به محور یک قرائت، امکانپذیر است ؛ لکن بعدش به ثبوت رسید که این کار ممکن نیست و بعد از او،قراء در کلمات اختلاف کردند. پیغمبر که بعضی اختلاف در قرائت را برای ایشان جایز دانست، برای این بود که امت به مشقت نیفتند و اتفاق در قرائت امکان نداشت و بعضی احادیث که دلالت دارد بر این که مصحف ابن مسعود،کلماتی زیادتر از قرآن فعلی دارد ،جداً ضعیف است [57]. 5ـ3ـ شبهه مرتبط با مصحف علی u یکی دیگر از شبهاتی که محدث نوری و دیگران در اثبات تحریف بدان تکیه کردهاند،مربوط به مصحف علی u است. این مطلب که حضرت علی u دارای مصحفی بوده و اولین جامع قرآن پس از رحلت پیامبر r به شمار میآید ،یکی از دلایل مدعیان تحریف است. علامه در این باره مینویسد: شهرت تحریف و نقصان در چند مورد ناشی شده است . یکی از آن که مسلم است حضرت امیرالمؤمنین u بعد از رحلت پیامبر r قرآن را جمع کرده و صحابه قرآن او را نپذیرفتند و بعد از آن ، کسی قرآن حضرت را ندید و صحابه خودشان جداگانه قرآن را جمع کردند و آن مشهور شد و از این جا توهم کردند که در آن قرآن ،چیزهایی بوده مخالف با مقصود خلفا،لذا خودشان قرآنی نوشتند که آن چیزها را نداشته باشد [58]. آن گاه در مقام پاسخگویی برآمده و این چنین نوشته است : لیکن هیچ یک از این دلایل ، بر مقصود آنها دلالت نمیکند ؛ چون ممکن است که ابتدا حضرت امیرالمؤمنین u میدانست که باید قرآن را جمع کرد و خلیفه مخالف این رأی بود؛لذا قرآن آن حضرت را قبول نکرد و بعد از آن که مجبور شدند،آن را جمع کنند. نخوت عربی و لجاجت قومی مانع شد،آن را مطالبه کنند . پس زیدبن ثابت را مأمور جمع کردند. و این که در احتجاج طبرسی وارد شده که عمر خواست آن قرآن را از حضرت امیر u بگیرد و همان را بین مسلمانان منتشر کند و حضرت ابا فرمود؛ لذا زیدبن ثابت را مأمور جمع قرآن نمودند . این حدیث،مرسل است و بدان اعتماد نمیتوان کرد و بعید مینماید که در صورت رضایت خلفا، حضرت امیر u مردم را از این فیض باز دارد ؛ مخصوصاً این که در مصحف آن حضرت،شأن و زمان نزول هر آیه و تأویل آن وناسخ و منسوخ موجود بود و اگر مانعی برای انتشار آن نبود،لازمترین چیز برای امت، داشتن چنین قرآن با چنین تفسیری است [59]. ایشان همچنین در موارد متعددی در آثار خویش به این نکته اشاره کردهاند که قرآن حضرت علی u از نظر تعداد سور و آیات به هیچ وجه با قرآن فعلی تفاوت نمیکرد؛ بلکه صرفاً به ترتیب نزول گردآوری شده بود و اضافات تفسیری و بعضی از علوم قرآنی در آن بوده است، همین و بس [60]. وی در ضمن میافزاید: مراد از تألیف امیرالمؤمنین u بر ترتیب نزول این است که آن غیر به هم پیوستگی سورههای معین ، کار دیگری بوده و آن حضرت بعضی آیاتی را که در زمان پیامبر خدا r در سوره یس بوده، مثلاً در سوره کهف قرار داده باشد یا این که آیات را از آن گونه که بوده ،تغییر داده باشد؛بلکه امیرالمؤمنین آن بافت جمعآوری رسول خدا r را حفظ کرد و در حواشی و کنارههای صفحه مثلاً بیان کرده که نزول آیه فلان پیش از نزول آن آیه بوده است و ...[61]. علامه شعرانی ضمن پذیرش مصحف علی u و تأکید فراوان بر اهمیت این مصحف و اظهار تأسف از این که جامعه اسلامی آن را نپذیرفت ،بر این نکته اصرار میورزد که مصحف امیرمؤمنان u بیهیچ کم و کاستی دقیقاً همان مصحف زمان پیامبر r است وآنچه که از سوی خلفا انجام گرفت نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است و آنها نه میخواستند و نه میتوانستند که یک کلمه از قرآن را کم یا زیاد کنند . به عبارت دیگر، بیتردید حضرت سعی نمود، مصحفی تدوین نماید؛ اما آنچه انجام گرفت نیز دقیقاً مورد تأیید ایشان بوده است و مهمترین دلیل این ادعا این است که حضرت پس از خلیفه سوم که زمامدار امت شد،کوچکترین تلاشی در جهت معرفی مصحف خویش و منزوی ساختن مصحف رسمی که در زمان عثمان گردآوری شده بود،انجام نداد. آیا این رفتار حضرت بهترین گواه رضایت ایشان از مصحف رسمی تلقی نمیشود؟ البته که چنین است ؛ زیرا کاری خلاف نظر پیامبر r و آنچه در دوره بیست و سه ساله بعثت انجام گرفته، به انجام نرسیده است. مرحوم شعرانی به نقل از علامه حلی در کتاب تذکره این گونه آورده است که مصحف فعلی که به زمان عثمان بر میگردد، در واقع همان مصحف علی u است؛ چرا که مورد رضایت حضرت به هنگام تدوین و پذیرش ایشان پس از رسیدن به خلافت بوده است . عبارت علامه در این زمینه چنین است : و قد صرح رحمهالله فی مبحث القرائة من کتاب الصلوة من التذکرة بان هذا المصحف الموجود بایدینا الان الذی اجمع الصحابة علیه و احرق عثمان ما سواها ،هو مصحف علی u[62]. و در مقدمه منهج الصادقین آورده است: به قول علامه رحمهالله در تذکره ،مصحف امیرالمؤمنین u که پس از رحلت پیغمبر r جمع کرد،همین مصحف متداول امروزی است که ما در دست داریم [63]. 5ـ4ـشبهه راجع به جمع قرآن در زمان عثمان جمع قرآن در زمان عثمان، یکی دیگر از شبهاتی است که قائلان به تحریف آن را دستاویز ادعای باطل خود قرار دادهاند. به تعبیر مرحوم شعرانی : توهم نقص و تحریف قرآن از آن برخاست که در زمان خلافت عثمان خواستند همه مردم بر یک قرائت متفق شوند ، قرآنهای دیگر را سوزانیدند. توهم آن شد که مقداری از قرآن در سوختن از میان رفته باشد[64]. ایشان در پاسخ میفرمایند: اما این که عثمان قرآنها را سوزانید،دلیل آن نیست که میخواسته از آن، سوره یا آیاتی را حذف کند؛ بلکه ممکن است برای این بوده که مردم را بر یک قرائت متحد کند؛زیرا که قرائتها مختلف بود . ایرادی که برعثمان میگیرند. [ این نیست که چیزی از قرآن کم کرده است ؛زیرا چنین چیزی اساساً غیر ممکن بوده است ؛ بلکه ] این است که برای هر غرضی بوده ـ و لو غرض صحیح ـ این گونه توهین به کتاب الهی، ترک ادب است و سید مرتضی در شافی میگوید: « اختلاف قرائت در زمان پیامبر r نیز بوده و آن حضرت تجویز فرموده. دلسوزی عثمان بیش از حضرت پیامبر r بیمورد بوده است » [65]. به علاوه : نسخ آن قراآت سوخته شده موجود است و میدانیم که تفاوت مصاحف در قرائت چه حد بود . به هر حال احتمال نقص و تحریف در قرآن، بسیار سخیف و بعضی گفتهآند: سفیهانه است و سید مرتضی به برهان آن را باطل ساخته و در مجمعالبیان و تبیان و سایر کتب آن را بیان کردهاند [66]. سرانجام اینکه : ان اختلاف المصاحف التی احرقها عثمان لم یکن فی عدد السور و الآیات،بل کانت مشتملة علی هذه السور المؤلفة عن هذه الآیات الموجودة الاالمعوذتین فی مصحف ابن مسعود،أو فی کلمات قلیلة فی القراآت کانت مما جوزها رسولالله r و قد نقل لنا شطر منها ،لان جمیع تلک المصاحف لم تنعدم قطعاً عن صفحه الوجود،بل بقی منها نسخ کثیرة فی ایدی الناس و کانت باقیة بعد ذلک بقرون حتی رأی بعضها ابن الندیم و نقل ترتیب السور فیها و نقل المفسرون و القراء مواضع الاختلاف فی کتبهم ... [67]. همانگونه که پیش از این نیز بیان کردهایم،دیدگاه علامه شعرانی در زمینه جمع قرآن این است که تمامی آیات و سورههای قرآن در زمان حیات پیامبر r دارای اسنجام معین و جایگاه مشخصی بوده است و آنچه پس از رحلت حضرت انجام گرفت، کار جدید و عمل تازهای نبود؛بلکه صرفاً قرار دادن قرآن در میان دو جلد بوده است . ایشان در تعلیقاتی که بر فصل الخطاب نوشتهاند و در ضمن کتاب قرآن هرگز تحریف نشده انتشار یافته است، در این باره از جمله چنین آوردهاند: این از مسایل روشن است که در زمان زندگی پیامبر خدا r به گونه متواتر ،سورهها جمعآوری شده بود؛ به طوری که هر گاه گفته میشد، سوره بقره، سوره هود، سوره احزاب و.... شنونده میفهمید که آن چه سورهای است و بدین جهت اسم سوره در قرآن کریم آمده است. پس بدون تردید، ناگزیر پیوستگی سورهها [ متشکل] از [ تمام ] آیات، بر میگردد به زمان رسول خدا r که به فرمان خدا بوده؛بنابراین اگر ما فرض کنیم بر این که ،پارهای از آیات از یک سوره مانند سوره اقرء پیش از آیات دیگرش نازل گردیده،الحاق آیاتی که بعداً نازل شده به آیات جلوتر به دستور پیغمبر r بوده است ؛بنابراین همه سورههایی که در قرآن است، جمعآوری شده بود[68] . 5ـ5ـ شبهه اختلاف قرائتها از دیگر دلایلی که برای وقوع تحریف، از سوی قائلان به آن به ویژه محدث نوری ذکر شده، اختلاف قرائتها است؛ امری که پیامبر r خود شخصاً آن را تجویز فرمود؛ به علاوه موارد آن نیز تا جمع خلیفه اول آن اندازه فراوان نبود که موجب تحریف قرآن شود. علامه در پاسخ به این شبهه از جمله چنین فرموده است : اختلاف بین قراء قبل از احراق مصاحف بسیار ناچیز بود و از نمونههای منقوله از قرائت عبدالله بن مسعود و ابیبن کعب معلوم میشود که از دو سه کلمه زیاده و نقصان،یا اختلاف یکی دو کلمه مترادف تجاوز نمیکرد و این سوزاندن گر چه هتک حرکت بود؛ اما دلیل شدت توجه و عنایت مردم است به هر حرف و کلمه،که چون دیدند بعض مردم کلماتی چند به اخبار آحاد شنیده میخوانند، برآشفتند و آنها را به قرائت متواتر مصحف رسمی ملزم ساختند... [ به علاوه ] اختلاف قرائت چیز دیگر است و تحریف قرآن چیز دیگر؛چون هیچ کس از علمای اسلامی انکار اختلاف قرائت نکرده است، چه در زمان پیغمبر r و چه پس از وی و این اختلاف نزد آنان چنان است که مؤلفی در عبارت کتاب خود دو وجه را تجویز کند. مثلا حاج ملاهادی سبزواری (قدسسره) در شرح این بیت : سمیت هذا غررالفرائد اودعت فیها عقد العقائد تجویز فرموده است کلمه « غرر» را به ضم عین و هم به فتح آن قرائت کنند . پیغمبر به امر خداوند چند قرائت را تجویز فرمود؛ اما تحریف را همه منکرند جز جماعتی از حشویه که معنای بعض روایات را ندانستند، یا بر روایات ضعیفه اعتماد کردند.... و از آنچه گفتیم علت اشتباه صاحبفصلالخطاب معلوم گردید؛ چون وی اختلاف قراآت،مخصوصاً شواذ آن را نقل کرده و آن را دلیل تحریف قرآن دانسته است [69] . همچنین در حواشی خود بر وافی مرحوم فیض کاشانی مینویسد: ان اختلاف القرائةغیر التحریف . کیف و الاول بدیهی یعترف به کل احد،لایعترف بالثانی ،. ألاتری ان اختلاف النسخ فی الکتب المتواترة کالکافی و الاستبصار و سایر کتب الادب و الفقه و و غیرها لایدل علی وقوع النقصان و التحریف فیها؟ و لیس اختلاف القرائة فی القرآن الا کاختلاف النسخ،لکن مع علم المؤلف و تجویزه و بالجملة ،الاستدلال باختلاف القراآت علی وقوع التحیف عجیب من اهل العلم[70]. 5ـ 6 ـ شبهه قراآت ائمه u به اعتقاد علامه شعرانی، بخشی از روایاتی که مدعیان تحریف بدان استناد کردهاند،بر فرض صحت ، در زمره روایات تفسیری است که یا مصداق یا مصادیق آیات را مشخص کرده یا در زمینه شأن نزول آنهاست و یا مواردی از این قبیل را شامل میشود. ایشان در مقدمات تفسیر در این باره چنین آوردهاند: اما قرائت اهل بیت ـ چنان که در روایات وارد است ـ از دو جهت جایز نیست: یکی آن که آنها در روایات بسیار ،اصحاب خود را امر فرمودهاند که متابعت قرائت مشهور کنند. جهت دوم آن که به طور قطع و یقین نمیدانیم این قرائتهایی که در کتابهای حدیث به ائمه نسبت میدهند،واقعاً از آنها باشد، اگر چه به طور کلی معلوم میشود که آنها قرائتی داشتند که در بعضی موارد ، مخالف قرائت مشهور بوده است. در بعض موارد نیز میدانیم که راوی سهو و اشتباه کرده و قرائت از معصوم نیست. مثلاً در « صراط الذین انعمت علیهم» روایتی وارد شده به حضرت باقر u « صراط من انعمت علیهم» قرائت کرده و ما یقین داریم که هر جای قرآن را تحریف کنند، تحریف سوره حمد محال است؛ چون مسلمانان از زمان پیامبر r روزی پنج مرتبه این سوره را تلاوت میکردند و شاید حضرت باقر u در مقام بیان تفسیر و این که آیه منطبق بر چه کسانی است، عبارت آخری از آیه ذکر کرده، اما راوی گمان کرده که قرائت سوره حمد آن طور صحیح است. و نیز در آیه « فبدل الذین ظلموا قولاً غیر الذی قیل لهم » در سوره بقره [آیه 59] روایت کردهاند که امام فرمود: آیه این طور بوده : « فبدل الذین ظلموا آل محمد قولاً غیر الذی قیل لهم » و میدانیم یقیناً این طور نیست چون صریح آیه درباره بنیاسرائیل است . در زمان یوشع بن نون یا حضرت موسی که به آنها گفته شد، از طرف خداوند بگویند: « حطَّه » و آن کسانی که ظلم کردهاند، آن قول را به قول دیگر تبدیل کردند و معنا ندارد بنیاسرائیل زمان موسی بر آل محمد ظلم کنند! و شاید امام علیهالسلام ، حال امت اسلام را به حال بنیاسرائیل تنظیم کرده است و همچنان که ظالمان بنیاسرائیل، قول مأمور را تبدیل به قول دیگر کردند، ظالمان این امت هم نسبت به آل محمد، امر الهی را تغییر دادند و راوی ملتفت نشده یا فراموش کرده و گمان برده ، امام میفرماید: لفظ آل محمد در صریح آیه مذکور است . در بعضی موارد نیز ممکن است امام برای توضیح و تفسیر،کلمهای در بین آیه فرموده و راوی آن را جزو آیه پنداشته است؛ مثل « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی » که لفظ « فی علی » برای بیان مراد از آیه است و همچنین « لاتسئلوا عن أشیاء (لم تبدلکم) ان تبدلکم تسؤکم [71]» که لفظ « لم تبدلکم» را امام برای توضیح فرموده: نه این که جزو قرآن باشد و بیشتر احادیث در قرائت اهل بیت u از این قبیل است . در اتقان ،سیوطی از حسن نقل میکند که این طور قرائت کرده:« ان منکم الا واردها،الورود الدخول» و البته جمله « الورود الدخول» تفسیر است و ناقل اشتباه کرده است [72]. آن گاه ایشان در ادامه همین بحث به یک اصل محوری و اساسی در توجیه این قبیل احادیث اشاره میکند که به اعتقاد نگارنده از توجیهاتی که در آغاز بحث ذکر کرده، مهمتر است و آن اصل این است که : احادیث یاد شده غالباً از غلات و مجاهیل و ضعفا [نقل شده و یا] اخبار مرسلهای است که اعتماد بر هیچ یک نیست؛ مخصوصاً آنچه از کتابهایی نقل شده که علما تصریح به بیاعتباری آن کردهاند [73]. بسیاری از این احادیث را باید با این معیار دقیق مورد ارزیابی قرار داد و ضعف متن یا سند آن را بر ملا نمود. پی نوشت ها : [1] آن مرحوم در سال 1320 هجری در بیت علم و ادب در تهران به دنیا آمد و پس از عمری مجاهدت علمی و عملی،در شوال سال 1393 هجری و در سن هفتاد سالگی به لقاء الله پیوست .ایشان در اواخر عمر دچار ضعف و نقاهت و بیماری قلب و ریه گردید و پس از چندی به واسطه شدت بیماری به آلمان اعزام شد و در یکی از بیمارستانهای شهر هامبورگ بستری گردید؛ اما معالجات سودی نبخشید و پس از نیمه شب یکشنبه 12 آبانماه 1352 ( هفتم شوال المکرم 1393) در بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم نمود. چند روز بعد به تهران منتقل شد و در جوار حضرت عبدالعظیم در مقبره خانوادگی به خاک سپرده شد . ر.ک.کیهان اندیشه،ش 45 ،ص 85. [2] منهج الصادقین، ج 2،ص 15. [3] بیان در علوم و مسایل کلی قرآن، 1/335 ـ271. [4] وقف میراث. جاویدان،ش 7 ،ص 15. [5] فرقان /74. [6] آل عمران/110. [7] همان،ش 5، ص 10. [8] همان. [9] مقدمه تفسیر منهجالصادقین، 1/5. [10] وقف میراث جاویدان،ش 5، ص 10. [11] منهجالصادقین، 1/15 ـ 14. [12] همان،1/15. [13] همان . [14] وقف میراث جاویدان،ش 5، ص 11. [15] تفسیر ابوالفتوح رازی، 7/184. [16] منهجالصادقین،1/13 و 1/16؛ وافی، چاپ سنگی، 5/232 و 5/227؛ وقف میراث جاویدان، ش 5، ص 11. [17] وقف میراث جاویدان، ش 5، ص 11. آنگونه که علامه در شرح حال خود ذکر کرده است یکی از آثار ایشان، نقد کتاب حاجینوری و نگارش تعلیقات در رد عقیده تحریف است چنانکه در مقدمه وافی به هنگام برشمردن آثار خود میفرماید: « ... و غیر المطبوعة منها حاشیة علی فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب». شایان ذکر است که حواشی مذکور در ضمن کتاب « قرآن هرگز تحریف نشده» تألیف استاد حسنزاده آملی به چاپ رسیده است. [18] همان،1/4ـ3؛ راه سعادت ،ص 23. [19] تفسیر ابوالفتوح رازی، 4/69. [20] همان،4/264. [21] همان،ص 136 ـ 135 . [22] همان،1/5؛ نیز بنگرید: قرآن هرگز تحریف نشده، ص 142. [23] تفسیر ابوالفتوح رازی، 2/246. [24] همان، 12/117. [25] در ذیل آیه 204 سوره بقره مینویسد: « در حاشیه کتاب مجمعالبیان در ذیل این آیه نوشتهام که مرضات در مصاحف به « تاء» نوشته شده است برای متابعت مصاحف عهد نبی r تا خط قرآن از آن صورت که بود متغیر نگردد و توهم تصحیف در قرآن نرود « تفسیر ابوالفتوح رازی، 2/149. درباره دو واژه «سنة » و « رحمة» نیز همین نظر را دارد. بنگرید: وقف میراث جاویدان ش 5،ص 11. [26] تفسیر ابوالفتوح رازی، 7/141 ـ 140 ؛ نیز بنگرید:راه سعادت، ص 27 ـ26 . [27] همان،7/470. [28] منهج الصادقین، 1/30. [29] تفسیر ابوالفتوح رازی، 3/443؛ راه سعادت،ص 27. [30] همان، 5/447؛ راه سعادت، ص 26. [31] منهجالصادقین، 1/15؛ راه سعادت، ص 25 ـ 24. [32] وافی، 5/227. [33] وافی، 5/225. [34] بقره /23. [35] هود/13. [36] نور/1. [37] وقف میراث جاویدان،ش 5،ص 10؛ نیز بنگرید: راه سعادت ، ص 20. [38] همان. [39] منهجالصادقین ، 1/3ـ2؛ نیز بنگرید:راه سعادت، ص 23 ـ 22. [40] وقف میراث جاودیان، ش 5، ص 12. [41] وافی، 5/233. [42] تبصرة المتعلمین ،ترجمه و شرح علامه شعرانی، 2/524 و 2/551. [43] قرآن هرگز تحریف نشده، ص 135. [44] همان، ص 135. [45] همان. [46] همان. ایشان درباره سلیم بن قیس و کتابش در موارد دیگری هم همین نظر را بیان فرمودهاند. بنگرید به : وافی، چاپ سنگی، با حواشی شعرانی ،1/55 و 1/99 و 3/47 و 5/233؛ شرح اصول کافی ملاصالح،حواشی شعرانی، 2/163 و 2/274 و 2/373. [47] وافی، 5/232. [48] همان، 5/233. [49] این کتاب با نام « اسرار آل محمد» به فارسی منتشر شده است. [50] شاید انتخاب عنوان طنزگونه « دبستان المذاهب» و در هم آمیختن واژه فارسی به عربی، تا حدودی بر محتوای غیر واقعی آن دلالت داشته باشد و تأسفبار این است که مرحوم محدث نوری، با آن همه علم و اطلاع و ایمان و تعبد ،از کتابی اینچنین تهی از واقعیت مطالبی را نقل نماید و جالب این که آن را دلیل تحریف قران قلمداد کند!! [51] وافی، 5/233. [52] همان، 1/16. [53] بنگرید: المیزان،12/166 ـ161؛ 8/194؛ 9/321؛ 10/535؛ بیان در علوم و مسایل کلی قرآن، 2/18؛ 1/289. [54] منهجالصادقین، 1/17. [55] بیان در علوم ومسایل کلی قرآن، 1/289. [56] همان، ص 136. [57] همان، ص 137 ـ136. [58] وقف میراث جاویدان، ش 5، ص 11. [59] همان. [60] بنگرید: منهج الصادقین، 1/15؛ وافی، 5/235. [61] قرآن هرگز تحریف نشده، ص 132. [62] وافی، 5/235. [63] منهج الصادقین، 1/15. [64] منهج الصادقین، 1/14. [65] وقف میراث جاویدان، ش 5، ص 11. [66] منهج الصادقین ، 1/15/14. [67] وافی، 5/227. [68] قرآن هرگز تحریف نشده، ص 132. [69] منهجالصادقین، 1/16. [70] وافی، 5/227. [71] مائده/101. [72] وقف میراث جاویدان،ش 5،ص 12. [73] همان. |